َعْقِلُونَ اگر درك كنيد من توضيح و بياني براي شما ارائه دادهام كه هر كس كوچكترين بهرهاي از عقل داشته باشد آن را در مييابد. پس چرا در آنچه به شما ميگويم خود را به ناداني ميزنيد؟ در اين آيه به اين مطلب اشاره شد است كه شما موسي را كه عاقلترين و عالمترين مردم است به ديوانگي متهم كرديد، و اين در حقيقت بيماري است كه در خود شما وجود دارد. شما ديوانه هستيد و عقلهاي ناقصتان حكم ميكند روشنترين موجودات را كه آفرينندة آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است انكار كنيد پس شما كه خدا را انكار ميكنيد چه چيزي را ميپذيريد؟ شما كه خدا را نميشناسيد چه چيزي را ميشناسيد؟ و چنانچه به خدا و آياتش ايمان ميآوريد؟! سوگند به خدا ديوانههايي كه به منزلة چهارپايان هستند از شما عاقلتر و هدايت يافتهتراند.
وقتي موسي با دليل قاطعش فرعون را ساكت كرد و توانايي مقابله را از او سلب كرد، پس موسي را به قدرت و سلطنت خود تهديد كرد و گفت: لئنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ اگر معبودي غير از من برگزيني تو را از زمرهي زندانيان خواهم گرداند. فرعون- خداوند چهرهاش را زشت بگرداند ادعا كرد كه اميدوار است موسي را منحرف گرداند و موسي غير از فرعون هيچ معبود ديگر را معبود خويش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فريب دادن قومش اين سخن را گفت، و گر نه او خيلي خوب ميدانست كه موسي و پيروانش از روي علم و بصيرت اين راه را انتخاب كردهاند و هرگز امكان ندارد كه از اعتقادات خود دست بردارند. موسي به او گفت أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ آيا اگر من معجزة آشكاري به تو نشان دهم كه بر صحت آنچه آوردهام دلالت كند [باز هم مرا زنداني ميكني؟!]فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد.
وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن ميديدند.
قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بيگمان اين جادوگري داناست».
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ميخواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان ميدهيد؟
موسي عصايش را انداخت و بناگاه تبديل به اژدهايي آشكار شد كه هر كس آن را ميديد خيال و گماني در آن نمييافت. وَنَزَعَ يَدَهُ و دستش را از گريبانش بيرون آورد، فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن ديدند كه داراي نوري بزرگ بود، و هر كس به آن نگاه ميكرد هيچ نقص و عيبي را در آن مشاهده نميكرد.
فرعون در قالب مخالفت با حق و پيامآور حقيقت، به اشراف و بزرگان پيرامونش گفت: 
إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ  يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ اين جادوگري بس آگاه و ماهر است كه ميخواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند.
فرعون ميدانست كه آنها كمعقل و بيخرد هستند، بنابراين آنان را فريب داد و گفت: چيزي كه موسي نشان ميدهد از نوع كارهايي است كه جادوگران انجام ميدهند، چون آنها اين را به طور مسلم ميدانستند كه جادوگران چيزهاي عجيبي نشان ميدهند كه ديگر مردم توانايي آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند كه هدف او از اين جادو اين است كه شما را از وطن خودتان بيرون كند، تا شما را آواره نمايد و از خانه و كاشانه و فرزندانتان دور كند و بدين ترتيب در دشمني و عداوت خود نسبت به شما جديت نشان دهد. پس گفت: فَمَاذَا تَأْمُرُونَ چه فرمان ميدهيد، و چكار كنم؟وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا و [ما فرشتگان] جز به فرمان پروردگارت فرود نمي آييم، از آن اوست آنچه پيش روي ما و آنچه پشت سر ما و آنچه ميان اين دو است، و پروردگارت فراموشکار نبوده است. 
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا  پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان اين دو است، پس او را پرستش کن، و بر عبادت او پايداري ورز، آيا همتايي براي او مي شناسي؟
مدتي جبرئيل نز پيامبر نيامد، وقتي جبرئيل مجدداً نازل شد [پيامبر عليه السلام] به او گفت: «اگر بيشتر از اين نزد ما مي آمدي بهتر بود» چون پيامبر به او علاقه داشت و از جدايي او غمگين مي شد، و قلبش با فرود آمدن او مطمئن مي شد، پس خداوند بر زبان جبرئيل به پيامبر فرمود: (وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ) و ما جز به فرمان پروردگارت فرود نمي آييم، يعني ما اختياري نداريم، اگر دستور داده شويم شتابان فرمان را اجرا مي مي کنيم، و هرگز  از دستور خدا سرپيچي نمي کنيم، چنان که خداوند متعال در مورد فرشتگان فرموده است: (لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يومرون) از فرماني که خداوند به آنها مي دهد سرپيچي نمي کنند و آنچه را که به آن دستور داده مي شوند انجام مي دهند، پس ما بندگاني مأمور هستيم.
(لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ)از آن اوست آنچه پيش روي ما و آنچه ميان اين دو است. يعني کارهاي گذشته و آينده و حال، اينجا و آن جا و همه جا از آن خداوند متعال است پس روشن شد که همۀ امور از آن خداوند مي باشد و مابندگاني هستيم که دراختيار او قرار درايم. بنابراين مسئلۀ اصلي اين است که آيا حکمت  الهي اين کار را اقتضا مي نمايد يا نه؟ پس اگر حکمت او کاري را اقتضا نمايد آن را اجار مي کند، و اگر حکمت الهي آن کار را اقتضا نکند آن را به تأخير مي اندازد بنابراين فرمود: (وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا) و پروردگارت فراموشکار نبوده و نيست تا تو را فراموش کن. چنان که خداوند متعال فرموده است: (ما ودعک ربک و ما قلي) پروردگارت تو را رها نکرده و دشمن نداشته است، بلکه همواره امور تو را مورد توجه قرار داده و بهترين بهره ها و تدابير بزرگش را به تو اختصاص مي دهد. يعني چنانچه جبرئيل از موعد هميشگي تأخير کند نبايد تو غمگين شوي، و نبايد اين امر بر شما سنگيني کند،  و بدان که خداوند اين را خواست است، چون در اين حکمتي وجو دارد. 
سپس بر اين که علم الهي فراگير است، و فراموشکار نيست، دليل ارائه کرد و فرمود: (رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) او پروردگار آسمانها و زمين است، پس ربوبيت او آسمانها و زمين را فرا گرفته است . واينکه بر آسمانها و زمين بهترين و کاملترين نظم حکمفرماست و هيچ غفلت و فراموشکاري و بيهودگي در آنها ديده نمي شود دليل قاطعي بر علم و آگاهي فراگير الهي است. پس به سود توست که خودت را به اين دليل مشغول نکني، چرا که بهره اي از آن عائدت نمي گردد، و آن چيز که بايد خود را بدان مشغول نمايي و برايت مفيد مي باشد عبادت خداي يگانه است که همتا و شريکي ندارد. 
(وَاصْطَبِرْ لِعِبَ