اين فرمود: فاذا استئذنوك لبعض شأنهم فأذن لمن شئت منهم پس هرگاه از تو براي انجام بعضي از كارهاي خود اجازه خواستند به هر كس از آنان كه ميخواهي اجازه بده.
پس هرگاه يكي از آنان اجازه خواست و با توجه به اين دو شرط به او اجازه داد، خداوند پيامبرش را دستور ميدهد تا براي او آمرزش بخواهد، چون ممكن است او در اجازه خواستن مقصر باشد. بنابراين فرمود: واستغفر لهم الله ان الله غفور رحيم و از خداوند برايشان آمرزش بخواه، بيگمان خداوند آمرزگار مهربان است؛ گناهان آنها را ميآمرزد و بر آنان رحم ميكند، چرا كه اجازه خواستن را – در صورت داشتن عذر – براي آنان جايز قرار داده است.  لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا فرا خوانده شدن شما را از سوي پيامبر و فرا خواندن پيامبر را در ميان خويش همچون فرا خواندن همديگر به شمار نياوريد. پس هرگاه شما را فرا خواند، بايد او را اجابت نماييد، حتي اجابت پيامبر (ع) در حالت نماز نيز واجب است. پذيرفتن سخن، و عمل كردن به حرف هيچ كسي جز پيامبر (ع) واجب نيست، چون او معصوم است و به ما امر شده است از وي اطاعت كنيم: يا ايها الذين ءامنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم اي كساني كه ايمان آوردهايد! اجابت كنيد [دعوت] خدا و رسول خدا را، هرگاه شما را فرا خواند به سوي آنچه كه شما را زنده ميدارد.
همچنين صدا زدن پيامبر (ع) را همچون صدا زدن افراد معمولي بشمار نياوريد، پس وقتي كه او را صدا ميزنيد، نگوييد: «اي محمد»، و نگوييد: «اي محمد پسر عبدالله» آن گونه كه همديگر را اين طور فرا ميخوانيد، بلكه به خاطر احترام و شرافت و فضيلت او و تفاوتي كه با ديگران دارد، بايد گفت: «اي پيامبر خدا».
قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذًا خداوند كساني را ستود كه به او و پيامبرش ايمان آوردهاند، همانهايي كه هرگاه در كار مهمي با ايشان باشند [به جايي] نميروند، مگر اينكه از ايشان اجازه بگيرند. سپس به تهديد كسي پرداخت كه اينگونه عمل نكرده و بدون اجازه رفته است. پس چنين كسي گرچه به شيوهاي مخفيانه رفتنش را از شما پنهان داشته باشد. و مراد خدا نيز در اين آيه يتسللون منكم لواذا همين است، كه در آن بيان ميدارد آنان به هنگام در رفتن خود طوري عمل ميكنند كه خويشتن را از شما پنهان دارند، اما خداوند ميفرمايد كه ما به حال آنان آگاهيم. و آنان را بر اين كارشان بطور كامل مجازات خواهيم كرد. بنابراين به آنها هشدار داد و فرمود: فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ پس آنان كه با فرمان او مخالفت ميكنند و دستور خدا و پيامبر را ترك كرده و به انجام كارهايشان ميپردازند، و به خاطر كارهايشان فرمان خدا و رسول را ترك ميكنند، بايد بر حذر باشند. پس اگر كسي بدون اينكه كاري داشته باشد فرمان خدا و پيامبر را ترك گويد، حالش چطور خواهد بود؟! چنين افرادي بايد بترسند، أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ از اينكه گرفتار شرك و شري شوند، أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ يا اينكه به عذابي دردناك دچار گرداند.
أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ هان! بيشك آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداوند است؛ ملك او بوده، و بندة اويند، و با فرمان تقديري و شرعي خودش در آنها تصرف مينمايد. قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ او آگاه است از آنچه شما بر آن هستيد. يعني علم و آگاهي خداوند بر خير و شري كه شما بر آن هستيد احاطه دارد، و همة كارهايتان را ميداند، و قلم الهي بر آن رفته است، و نگهباناني از فرشتگان كه پيش خداوند مقرب و محترم هستند كارهايتان را مينويسند. وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا و روزي كه به سوي او بازگردانده ميشوند آنان را به آنچه كردهاند آگاه ميسازد. يعني آنها را از همة كارهاي كوچك و بزرگي كه از آنان سرزده است آگاه ميسازد، و اعضاي بدنشان را بر آنان گواه ميگيرد، و كوچكترين ستمي بر آنها نميشود، و كاملاً تحت فضل و عدل الهي قرار دارند. و هنگامي كه خداوند علم خود را به اعمال آنان مقيد گرداند، عام را بعد از خاص ذكر كرد و فرمود: وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ و خداوند به همه چيز داناست.
پايان سوره‌ي نوروَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا و در اين کتاب اسماعيل را ياد کن، همانا او در وعده هايش راست بود وفرستاده و پيامبر خدا بود 
وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا و او خانواده اش را به اقامۀ نماز و پرداختن زکات فرمان مي داد و در پيشگاه پروردگارش پسنديده بود. 
در قرآن کريم اين پيامبر بزرگ را ياد کن؛ پيامبري که بزرگترين و برترين ملت ها يعني ملت عرب که سرور و فرزندان آدم حضرت محمد عليه السلام نيز از آنان است ، از او سرچشمه گرفته است. (إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ) او در وعده هايش راست بود، و هيچ وعده اي نمي داد مگر اينکه به آن وفا مي نمود، و اين شامل وعده اي مي شود که با خدا و با بندگان خدا مي بست. بنابراين وقتي با خودش وعده کرد که اگر پدرش او را ذبح نمايد صبر کند، به او گفت: (ستجدني ان شاء الله من الصبرين) به زودي ان شاء الله مرا از بردباران خواهي يافت. 
و به اين وعده وفا نمود و پدرش را اجازه داد تا او را ذبح کند، در حالي که بريده شدن سر بزرگترين مصيبتي است که انسان دچار آن مي شود. سپس خداوند او را به رسالت و نبوت متصف نمود که بزرگترين احسان الهي بر بندگانش مي باشد، و خداوند او را از قشر برتر مردم قرار داد. 
(وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ) و او خانواده اش را به اقامۀ نماز و پرداختن زکات فرمان مي داد. يعني دستور خداوند را در مورد خانواده اش اجرا مي نمود، و آنها را به اقامۀ نماز خالصانه فرمان مي داد، و آنها را به پرداخت زکات که يکي از مصاديق احسان نسبت به بندگان مي باشد، فرمان مي داد. پس او و خودش و ديگران را به کمال رسانيد، به ويژه نزديکترين مردمان به خود که خانواده اش بودند، چون خانواده اش از ديگران به دعوت او سزاوارتر بودند. (وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا) و نزد خداوند پسنديده بود. چون کارهايي که رضايت الهي را ر پي داشت انجام مي داد، و در انجام اموري مي کوشيد که باعث خشنودي خدا مي شد، خداوند نيز او را پسنديد، و از خواص بندگان و دوستان نزديکش قرار داد. پس خداوند از او خشنود بود و از پروردگارش راضي.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:191.txt">آيه 2-1</a><a class="text" href="w:text:192.txt">آيه 3</a><a class="text" href="w:text:193.txt">آيه 6-4</a><a class="text" href="w:text:194.txt">آيه 14-7</a><a class="text" href="w:text:195.txt">آيه 16-15</a><a class="text" href="w:text:196.txt">آيه 20-17</a><a class="text" href="w:text:197.txt">آيه 23-21</a><a class="text" href="w:text:198.txt">آيه 24</a><a class="text" href="w:text:199.txt">آيه 29-25</a><a class="text" href="w:text:200.txt">آيه 31-30</a><a class="text" href="w:text:201.txt">آيه 33-32</a><a clas