منکر آن هستيد؟
در بسياري جاها خداوند اين دو کتاب بزرگ «تورات و قرآن» را در کنار هم ذکر مي کند که در دنيا کتابي بهتر و با برکت تر و هدايت کننده تر از آنها وجود ندارد. پس خداوند خبر داد که او فرقان را در اصل به موسي و به تبع وي به هارون داده است و فرقان، تورات بود که حق را از باطل و هدايت را از گمراهي جدا مي نمود. و تورات (وَضِيَاء) روشنايي و نوري بود که راهيافتگان با آن راهياب مي شدند، و سالکان راه به آن اقتدا مي نمودند، و به وسيلۀ آن احکام شناخته مي شد، و حلال و حرام از يکديگر مشخص مي گشت. و (وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ) و پندي براي پرهيزگاران بود که آنچه را به سود و زيانشان بود از آن فرا مي گرفتند، و در پرتو آن خير و شر را از هم تشخيص مي دادند. (لِّلْمُتَّقِينَ) پرهيزگاران را به طور ويژه بيان کرد، چون فقط آنها از اين کتاب بهره مند مي شوند، و آن را مي آموزند، و به آن عمل مي نمايند. سپس متقين را چنين تفسير نمود: «کساني که در نهان از پروردگارشان مي ترسند»، پس در صورت مشاهدۀ مردم به طريق اولي از وي مي ترسند و از آنچه حرام نموده است پرهيز مي نمايند، و آنچه را که واجب و لازم قرار داده است انجام مي دهند. 
(وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ) و آنها از قيامت در ترس و هراس به سر مي برند، چون کاملاً پروردگارشان را مي شناسند. پس هم نيکوکاري مي کنند و هم از خداوند مي ترسند. عطف در اينجا از باب عطف صفت هاي گوناگون مي باشد که بر يک چيز و بر يک موصوف وارد مي شوند. 
(وَهَذَا) و اين قرآن، (ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَهُ) قرآن را به دو صفت بزرگ متصف نمود؛ يکي اينکه پندي است که يادآور همۀ خوبيها و چيزهايي است که برايتان مفيد است از قبيل شناخت خداوند از طريق نامها و صفات و کارهايش، و شناخت پيامبران و اوليا و حالاتشان، همچنان که احکام شرع از قبيل عبادات و معاملات و غيره، و احکام پاداش و بهشت و جهنم به وسيلۀ اين قرآن يادآور مي شود. پس به وسيلۀ اين قرآن مسايل و دلايل عقلي و نقلي يادآوري مي شود. و پروردگار قرآن را ذکر ناميد چون يادآور چيزهايي است که خداوند در عقلها و سرشت ها به وديعه نهاده است، از قبيل تصديق اخبار راست و امر به آنچه که از نظر عقل خوب و نيکوست، و نهي از آنچه که از نظر عقل زشت  ناپسند است و با برکت بودن قرآن مقتضي افزون شدن خير و رشد يافتن آن مي باشد، و هيچ چيزي با برکت تر از اين قرآن نيست، زيرا هر خير و نعمت ديني و دنيوي و اخروي در سايۀ تمسک به آن به دست مي آيد. 
پس وقتي قرآن پندي با برکت است بايد آن را پذيرفت و تسليم آن شد و خداوند را به خاطر اين بخشش بزرگ ستايش نمود، و دستورات آن را انجام داد، و با آموختن کلمات و معاني اش از برکت آن استفاده کرد. و روي گرداني از قرآن و انکار آن و ايمان نياوردن به آن بزرگترين کفر و شديدترين جهالت و ستم است. بنابراين خداوند بر کساني که آن را انکار کرده اند، اعتراض نموده و مي فرمايد: (أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكرُونَ) آيا شما منکر آن هستيد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:871.txt">آيه 2-1</a><a class="text" href="w:text:872.txt">آيه 4-3</a><a class="text" href="w:text:873.txt">آيه 5</a><a class="text" href="w:text:874.txt">آيه 7-6</a><a class="text" href="w:text:875.txt">آيه 9-8</a><a class="text" href="w:text:876.txt">آيه 15-10</a><a class="text" href="w:text:877.txt">آيه 17-16</a><a class="text" href="w:text:878.txt">آيه 19-18</a><a class="text" href="w:text:879.txt">آيه 23-20</a><a class="text" href="w:text:880.txt">آيه 24</a><a class="text" href="w:text:881.txt">آيه 28-25</a></body></html>مکي و 28 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 2-1:
قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا بگو : به  من  وحي  شده  است  که  گروهي  از جن ، گوش  فرا دادند ، و گفتند که   ما قرآني  شگفت  شنيديم  ،
يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا به  راه  راست  هدايت  مي  کند  پس  ما بدان  ايمان  آورديم  و هرگز کسي  را  شريک  پروردگارمان  نمي  سازيم.
« قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ» اي پيامبر ! به مردمان بگو: به من وحي شده است که گروهي از جن ها به قرآن گوش فرا دادند. خداوند  اين جن ها را به سوي پيامبر برد تا آيات او را بشنوند و حجت بر آن ها اقامه گردد و نعمت بر آنان کامل شود و قوم خود را بيم دهند. 
خداوند به پيامبر فرمان داد تا حکايت آن ها را براي مردم تعريف کند. آن ها وقتي نزد پيامبر آمدند گفتند: ساکت باشيد، وقتي ساکت شدند و گوش فرا دادند معاني و مفاهيم قرآن را فهميدند و حقايق قرآن به دل هايشان رسيد. 
« فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا» پس  گفتند: ما قرآني شگفت و زيبا که داراي مطالبي عالي است شنيديم. « يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ» رشد به همه چيزهايي گفته مي شود که مردم را به سوي منافع ديني و دنيوي هدايت مي کند. « فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا» پس به آن ايمان آورديم و هرگز چيزي را شريک پروردگارمان نمي کنيم. پس آن ها هم ايمان آوردند که همه ي اعمال خير در آن است و هم پرهيزگاري پيشه کردند که پرهيزگاري متضّمن دوري از بدي است. 
و آن ها عامل ايمان آوردن و لوازم آن را راهنمايي هاي قرآن قرار دارند که مصالح و فوايد فراواني دربردارد و آدمي را از مضّرات برحذر مي دارد. اين چيزها نشانه اي بزرگ و دليلي قاطع هستند براي کسي که در پرتو نور قرآن راهش را پيدا کند و به وسيله آن راهياب گردد. و اين ايماني است که سودمند مي باشد و هر خير و نيکي را است که سودمند مي باشد و هر خير و نيکي را به بار مي آورد. 
اين ايمان براساس رهنمود قرآن به دست مي آيد به خلاف ايماني که بنابر عرف به دست مي آيد به خلاف ايماني که بنابر عرف و عادت و محيط زندگي و امثال آن حاصل مي شود. چنين ايماني، تقليدي و سنتي است و در معرض خطر و عوارض زيادي قرار دارد.وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا عظمت  پروردگار ما متعالي  است   نه  همسري  گيرد و نه  فرزندي  دارد.
وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا و سفيه  ما در باره  خدا سخناني  به  ناحق  مي  گفت.
« وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا» جلال و عظمت خداوند والاست و نام هايش مقّدس مي باشد. « مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا» او همسر و فرزندي برنگرفته است. پس آن ها از والا بودن شأن و شکوه خداوند به اين پي بردند که او از داشتن همسر و فرزند پاک است ، چون در هر صفت کمالي داراي شأن و عظمت است. و داشتن همسر و فرزند با اين چيز منافات دارد، چون برنگرفتن زن و فرزند با کمال بي نيازي متضاد است.
« وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا» کم خردان ما درباره خداوند سخنان نادرستي مي گفتند. و آنچه آن ها را به گفتن چنين سخناني وادار کرد کم خردي آن ها بود، وگرنه چنانچه هوشيار و فهميده بودند مي دانستند که چه بگويند.وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى الل