ار من  ، من  قوم  خود را شب  و روز دعوت  کردم  ،
فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا و دعوت  من  جز به  فرارشان  نيفزود.
وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا و من  هر بار که  دعوتشان  کردم  تا تو آنها را بيامرزي  ، انگشتها در  گوشهاي خود کردند و جامه  در سر کشيدند و پاي  فشردند و هر چه  بيشتر سرکشي   کردند.
ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا پس  به  آواز بلند دعوتشان  کردم
ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا باز به  آشکار گفتم  و در نهان  گفتم
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا سپس  گفتم  : از پروردگارتان  آمرزش  بخواهيد که  او آمرزنده  است  ،
يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا تا از آسمان  برايتان  پي  در پي  باران  فرستد ،
وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا و شما را به  اموال  و، فرزندان  مدد کند و برايتان  بستانها و نهرها
مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا شما را چه  مي  شود که  از شکوه  خداوند نمي  ترسيد ،
وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا حال  آنکه  شما را به  گونه  هاي  مختلف  بيافريد.
« قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا» نوح گفت: پروردگارا! من قوم  خويش را شب و روز دعوت داده ام اما دعوت دادن من جز گريز از حق و روي گرداني به آنان نيافزود. بنابراين دعوت دادن فايده اي نداشت چون فايده دعوت اين است که هدف کاملا به دست يابي يا قسمتي از آن حاصل گردد.
« وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ» و من هر زمان که ايشان را فراخواندم تا آنان را بيامرزي. يعني آنان را دعوت کردم تا اجابت کنند چون وقتي اجابت  کنند آن ها را مي آمرزي و اين فقط به مصلحت آنان بود، اما آنان به جز ادامه دادن به باطل خود و گريز از حق چيزي نپذيرفتند. 
« جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ» آنان براي اين که سخنان پيامبرشان نوح عليه السلام را نشنوند انگشتان خود را در گوش هايشان فرو بردند. « وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ» و لباس هايشان را بر سر کشيدند و اين به خاطر دوري از حق و نفرت از آن بود. « وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا» و بر کفر و بدي خود پافشاري کردند و در برابر حق تکبر ورزيدند. پس شر و بدي آن ها فزوني گرفت و خير و خوبي از آن ها دور گشت. 
« ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا» سپس آنان را با صداي بلند و آشکار که همه مي شنيدند دعوت کردم. « ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا» سپس به صورت علني و نهاني دعوت را بديشان رساندم. همه اين ها به خاطر  خيرخواهي براي آنان بود، و از هر راهي که گمان مي رفت هدف به دست مي آيد نوح وارد شد.
« فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ» پس به آنان گفتم: گناهاني را که بر آن هستيد رها کنيد و از خداوند براي گناهانتان طلب آمرزش نمائيد. « إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا» بي گمان  خداوند براي کسي که توبه کند و آمرزش بطلبد بس آمرزنده است پس نوح آن ها را به بخشوده شدن گناهان و پاداشي که به دنبال آن مي آيد و دور شدن عذاب تشويق کرد. 
هم چنين نوح آن ها را به خير و نيکي دنيا تشويق کرد و فرمود:« يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا» خداوند باراني پياپي که دره ها را پرآب خواهد کرد و شهرها و مردمان را زندگي و آباداني مي بخشد بر شما مي فرستد. 
« وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ» و دارائي تان را که به وسيله آن هرچه از دنيا بخواهيد به دست مي آوريد، و نيز فرزندانتان را زياد مي کند. « وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا» و به شما باغ ها مي دهد و رودبارهاي پرآب در اختيارتان مي گذارد و  اين بالاترين لذت دنيا و خواسته هاي آن است.
« مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا» شما را چه شده که خداوند نزدتان قدر ندارد و براي او شکوه و بزرگي قايل نيستند و از عظمت الهي نمي ترسيد؟ 
« وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» حال آنکه خداوند آفرينشي پياپي در شکم مادر به شما داده و در مراحل مختلف و به گونه هاي متفاوتي شما را آفريده است! در شکم مادر آفرينشي ديگر داشته ايد و به هنگام شيرخواري آفرينشي ديگر داريد و در سن کودکي و سپس سن رشد و آن گاه در دوران جواني به گونه اي ديگر بوده ايد . سپس همواره آفرينش تغيير مي يابد. پس خداوند که به تنهاي مي آفريند فقط او بايد عبادت و پرستش شود.
بيان آفرينش نخستين آن ها اشاره اي به معاد و زندگي پس از مرگ است . يعني بدانيد کسي که شما را از عدم و نيستي آفريده است مي تواند شما را بعد از مردنتان زنده کند. و نيز براي اثبات معاد به آفرينش آسمانها که از خلقت مردم مهم تر و بزرگتر است استدلال نموده و مي فرمايد:أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا آيا نمي  بينيد چگونه  خدا هفت  آسمان  طبقه  طبقه  را بيافريد.
وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا و ماه  را روشني  آنها ، و خورشيد را چراغشان  گردانيد.
وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا و خدا شما را چون  نباتي  از زمين  برويانيد.
ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا باز شما را بدان  باز مي  گرداند و باز از آن  بيرون  مي  آورد.
وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا و خدا، زمين  را چون  فرشي  برايتان  بگسترد ،
لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا تا بر راههاي  پهناور آن  برويد.
قَالَ نُوحٌ رَّبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَاتَّبَعُوا مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا نوح  گفت  : اي  پروردگار من  ، آنها فرمان  من  نبردند ، و از کسي  پيروي   کردند که  مال  و فرزندش  جز به  زيانش  نيفزود.
« أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا» آيا نمي بينيد که خداوند چگونه هفت آسمان را يکي بر بالاي ديگري آفريده است؟! 
« وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا» و ماه را براي اهل زمين پرتو افشان قرار داده است. « وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا» و خورشيد را چراغي گردانده است. در اين جا به عظمت و اهميت آفرينش اين چيزها و کثرت منافعي که در خورشيد و ماه است اشاره شده است. و اين منافع بر رحمت خداوند و گستردگي احسان او دلالت مي نمايد. پس خداوند بزرگ و مهربان سزاوار است که بزرگ داشته شود و مورد محبت قرا ر گيرد و او را پرستش کنيم و از او بهراسيم و به او  اميدوار باشيم. 
« وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا» و خداوند شما را از زمين آفريده است، آن گاه که آدم را از زمين آفريد و شما در کمر او بوديد.
« ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا» سپس به هنگام مردم شما ر