 است براي کسي که خود را به انجام امر خير ملزم مي داند و بر عبادت خدا مداومت مي کند از سرگرمي و تجارت بهتر است، گرچه به وسيله آن برخي اهداف مادي به دست آيند، امّا اين مقاصد اندک و از بين رفتني هستند و خير آخرت را از دست انسان مي گيرد، امّا صبر کردن بر طاعت خدا روزي را از دست آدمي نخواهد گرفت.
« وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ  » و خداوند بهترين روزي دهندگان است، پس هرکس از خدا بترسد از جايي به او روزي مي رسد که گمانش را نمي برد. اين آيات فوائدي را در بردارند که عبارتند از:
1- نماز جمعه فريضه ايست بر مومنان و بر آن ها واجب است به سوي آن بشتابند.
2- دو خطبه روز جمعه فريضه اي هست که گوش فرا دادن به آن واجب است، چون ذکر در اين جا به دو خطبه تفسير شده است. پس خداوند دستور داده که بايد به سوي م حل ايراد دو  خطبه شتافت. 
3- مشروعيت اذان جمعه و امر کردن به آن. 
4- نهي از خريد و فروش بعد از اذان جمعه و حرام بودن آن. و اين به خاطر آن است که باعث مي شود تا واجب از دست برود، و اين دلالت مي نمايد که هرکاري گرچه در  اصل جايز باشد اگر باعث از دست رفتن واجبي شود انجام دادن آن در آن وقت جايز نيست.
5- به حضور در خطبه هاي نماز جمعه دستور داده  شده است، و کسي که در آن حضور نداشته باشد مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. و از لازمه حضور رعايت سکوت است.
6- براي بنده اي که به عبادت خداوند روي آورده شايسته است که به هنگام تمايل نفس به سوي سرگرمي و تجارت و شهوت ها، فضايل و پاداشي را که نزد خداوند است به ياد آورد که اين امر باعث مي شود تا خشنودي خداوند را بر خواسته و هواي نفس ترجيح دهد.
پايان تفسير سوره ي جمعه<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:806.txt">آيه 6-1</a><a class="text" href="w:text:807.txt">آيه 8-7</a><a class="text" href="w:text:808.txt">آيه 11-9</a></body></html>مدني و 11 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 6-1:
إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ چون  منافقان  نزد تو آيند ، گويند :، شهادت  مي  دهيم  که  تو پيامبر خدا  هستي   خدا مي  داند که  تو پيامبرش  هستي  و خدا شهادت  مي  دهد که  منافقان   دروغگويند
اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ از سوگندهاي  خود سپري  ساخته  اند و از راه  خدا اعراض  کرده  اند و به   حقيقت ، ، آنچه  مي  کنند ناپسند است
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ اين  بدان  سبب  است  که  ايمان  آوردند ، سپس  کافر شدند  خدا نيز بر  دلهاشان  مهر نهاد و آنان  در نمي  يابند
وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ چون  آنها را ببيني  تو را از ظاهرشان  خوش  مي  آيد ، و چون  سخن  بگويند  به سخنشان  گوش  مي  دهي  گويي  چوبهايي  هستند به  ديوار تکيه  داده   هر  آوازي را بر زيان  خود مي  پندارند ايشان  دشمنانند  از آنها حذر کن   خدايشان بکشد  به  کجا منحرف  مي  شوند ?
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ چون  به  آنها گفته  شود که  بياييد تا پيامبر خدا برايتان  آمرزش  بخواهد  ،سر، مي  پيچند  مي  بيني  که  اعراض  و گردنکشي  مي  کنند.
سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ تفاوتي  نکند ، چه  برايشان  آمرزش  بخواهي  و چه  آمرزش  نخواهي   خدايشان   نخواهد آمرزيد  و خدا مردم  نافرمان  را هدايت  نمي  کند.
وقتي پيامبر(ص) به مدينه آمد و اسلام در آن شهر گسترش يافت و قدرت گرفت افرادي از اهالي مدينه از قبيله اوس و خزرج به ظاهر خود را مومن نشان دادند و در باطن کافر بودند. آن ها براي آن که مقام و خون و اموالشان مصون بماند چنين مي کردند. پس خداوند صفت هايشان را بيان کرد که با آن صفات شناخته مي شوند تا اين گونه بندگان از آن ها پرهيز کنند و آنان را بشناسند. پس فرمود:« إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا» هنگامي که منافقان نزد تو آيند به دروغ مي گويند:« نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ» ما گواهي مي دهيم که تو  فرستاده خدا هستي. و اين گواهي دادن منافقان به صورت دروغ و نفاق است با اين که براي تأييد پيامبر خدا نيازي به گواهي دادن آنها نيست.
« وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ» و چون خداوند مي داند که تو فرستاده خدا مي باشي، و خداوند گواهي مي دهد که منافقان در گفته و ادعاي خود دروغگويند و آنان حقيقتا چنين باوري ندارند.
« اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً» آنان سوگندهاي خود را سپري قرار داده اند که در پشت آن خود را از اين که به نفاق متهم شوند محافظت مي کنند. « فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ» پس خودشان را از راه خدا بازداشته و ديگران را نيز که از حالت آن ها خبر ندارند از راه خدا باز مي دارند. « إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» به راستي چه بد است آن چه آنان مي کنند که به ظاهر خود را مومن نشان مي دهند و در درون کافر  هستند و به دروغ قسم مي خورند.
« ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ»  آن چه نفاق را براي آن ها آراسته به اين سبب است که آنان بر  ايمان پايدار نمي مانند، بلکه ايمان آورده سپس کافر مي شوند پس بر دل هايشان مهر نهاده شد به گونه اي که هرگز خير وارد دل هايشان نمي گردد. « فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ» و آن چه را که به آنان سود مي رساند درک نمي کنند و آن چه که منافع آن ها را تامين مي کند نمي شناسند.
« وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ» و هنگامي که آنان را مي بيني و خوش تيپي پيکر و بدنشان تو را به شگفتي وامي دارد.« وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ» و اگر سخن بگويند به سخنان آنان گوش فرا مي دهي، يعني از بس که خوب حرف مي زنند از گوش دادن به سخنانشان لّذت مي بري.
پس بدن و گفته هايشان زيباست و انسان را شگفت زده مي کند، امّا آن سوي اين حرف ها را از اخلاق درست و رهنمود شايسته خبري نيست. بنابراين فرمود:« كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ» گويي آن ها تخته هايي هستند که به ديوار تکيه داده شده اند؛ فايده اي ندارند و جز زيان چيزي از آنان  عايد آدمي نمي شود. 
« يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ» از آن جا که خيلي بزدل و ترسو هستند و دل هايشان ضعيف است و ترديد در دل هايشان است و مي ترسند که کسي 