دش آن را انجام دهد و کسي که از کار بد باز مي دارد بايد بيش از همه از آن کار بد دور باشد. خداوند متعال مي فرمايد:« أَتَامُرُونَ النَّاسَ بِالبَرِ وَتَنسَونَ أَنفُسَکُم وَأَنتُم تَتلُونَ الکِتَبَ أَفَلَا تَعقِلُونَ» آيا مردم را به نيکي فرمان مي د هيد و خود را فراموش مي کنيد، حال آن که کتاب را مي خوانيد! آيا خرد نمي ورزيد؟ و شعيب عليه السلام گفت:« وَمَا أُريدُ أَن أُخَالِفُکم إلَي مَآ أُنهَکُم عَنهُ» نمي خواهم در آن چه شما را از آن باز مي دارم با شما مخالفت کنم.إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ خدا دوست ، دارد کساني  را که  در راه  او در صفي  ، همانند ديواري  که   اجزايش  را با سرب  به  هم  پيوند داده  باشند ، مي  جنگند.
در اين جا خداوند بندگانش را براي جهاد در راه خودش تحريک مي کند و به آنها ياد مي دهد که در صف هاي به هم چسبيده و مرتب در راه خدا جهاد کنند و اين نظم و تربيت باعث مي شود تا مساوات ميان مجاهدان برقرار گردد و آن ها به کمک يکديگر بشتابند و موجب هراس دشمن مي شوند. بنابراين پيامبر(ص) وقتي به جنگ مي رفت يارانش را رديف مي کرد و هريک را در جايش قرار مي داد تا بر همديگر تکيه نکنند بلکه هر گروهي به محل خود توجه نمايد و وظيفه اش را انجام دهد. بدين گونه کارها انجام مي شوند و کمال مطلوب به دست مي  آيد.وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ و موسي  به  قوم  خود گفت  : اي  قوم  من  ، چرا مرا مي  آزاريد ، حال  آنکه   مي دانيد که  من  پيامبر خدا بر شما هستم  ? چون  از حق  رويگردان  شدند خدا  نيز دلهاشان  را از حق  بگردانيد  و خدا مردم  نافرمان  را هدايت  نمي  کند.
« وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ» و هنگامي که موسي آن ها را به خاطر عملکردشان و به خاطر اين که او را آزار مي دادند در حالي که مي دانستند او پيامبر خداست سرزنش کرد و گفت:« لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ» چرا با گفته ها و کارهايتان مرا آزار مي دهيد حال آن که مي دانيد من  فرستاده خدا به سوي شما هستم؟! و پيامبر بايد مورد بزرگداشت و احترام باشد و بايد از دستورات او  اطاعت شود و هر فرماني که مي دهد بي درنگ اجرا گردد؟! 
آزار دادن پيامبران که احسان آنان نسبت به مردم بعد از احسان خداوند بالاترين احسان است نهايت جسات و زشتي است و انحراف از صراط مستقيم است . آن ها صراط مستقيم را شناختند امّا آن را رها کردند. بنابراين فرمود:« فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» وقتي عملا از حقّ روي گردان شدند خداوند دل هايشان را به کيفر اين روي گرداني که براي خود انتخاب کرده و به آن خشنود بودند منحرف ساخت و به آن ها توفيق هدايت و راهيابي نداد چون آنان شايسته ي خبر نبودند و فقط سزاوار شرّ بودند. 
« وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» و خداوند گروه بدکاران را هدايت نمي کند. يعني کساني را هدايت نمي کند که کار بد تبديل به صفت هميشگي آنان شده است و قصدي براي هدايت شدن ندارند. 
اين آيه کريمه اين مطلب را مي رساند که گمراه شدن بندگان ظلمي از جانب خدا نيست و بندگان نمي توانند دليل بياورند که خدا ما را گمراه ساخته است، بلکه به سبب خودشان خداوند آن ها را گمراه مي سازد، چون آن ها کساني هستند که دروازه هدايت را پس از آن که آن را شناخته اند به روي خود بسته اند، و به سزاي اين عمل، خداوند آن ها را گمراه و منحرف مي سازد و دل هايشان را دگرگون مي کند. و اين عدالت الهي است همان طور که مي فرمايد:« وَنُقَلِّبُ أَفتِدَتَهُم وَأَبصَرَهُم کَمَا يومِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةِ وَنَذَرُهُم فِي طُغينِهم يعمَهُونَ » و دل ها و چشم هايشان را دگرگون مي سازيم همان گونه که نخستين بار به وحي و حق ايمان نياوردند، و آنان را در سرکشي اشان در حالي که سرگردان هستند رها مي کنيم.وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ و عيسي  بن  مريم  گفت  : اي  بني  اسرائيل  ، من  پيامبر خدا بر شما هستم ، توراتي  را که  پيش  از من  بوده  است  تصديق  مي  کنم  ، و به  پيامبري  که  بعد  ازمن  مي  آيد و نامش  احمد است  ، بشارتتان  مي  دهم   چون  آن  پيامبر با  آيات روشن  خود آمد ، گفتند : اين  جادويي  است  آشکار
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ کيست  

ستمکارتر از آن  کس  که  به  خدا دروغ  مي  بندد ، در حالي  که  او را  به اسلام  دعوت  مي  کنند ? و خدا ستمکاران  را هدايت  نمي  کند
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ مي  خواهند نور خدا را به  دهانهايشان  خاموش  کنند ولي  خدا کامل  کننده ، نورخويش  است  ، اگر چه  کافران  را ناخوش  آيد.
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ اوست  آن  خدايي  که  پيامبر خود را همراه  با هدايت  و دين  راستين   بفرستادتا او را بر همه  اديان  پيروز گرداند ، هر چند مشرکان  را ناخوش   آيد.
خداوند از عناد بي جهت بني اسرائيل در گذشته خبر مي دهد؛ کساني که عيسي پسر مريم دعوتشان کرد و به آنان گفت:« يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم» اي بني اسرائيل! من فرستاده خدا به سوي شما هستم. 
يعني خداوند مرا فرستاده است تا شما را به سوي خير فراخوانم و شما را از شرّ و بدي بازدارم. و مرا با معجزات و دلايل آشکار تأييد کرده است، و از جمله ي آن چه که بر راستگو بودن من دلالت مي نمايد اين  است که :« مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ» توراتي را که پيش از من بوده است  تصديق مي کنم. يعني آن چه از آئين هاي آسماني و تورات که موسي با خود آورده است من نيز آورده ام. 
و اگر من به دروغ ادّعاي پيامبري مي کردم چيزي با خود مي آوردم که پيامبران با خود نياورده اند. و تورات به آمدن من خبر و مژده داده است پس من همراه با تصديق تورات مبعوث شده ام.
« وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ» و به پيغمبري که بعد از من مي آيد و نام او احمد است مژده مي دهم. او محّمد بن عبدالله بن عبدالمطلب هاشمي است. پس عيسي عليه السلام ماند ساير پيامبران، پيامبران گذشته را تصديق مي نمايد و به پيامبري 