ي که برادران اهل کتاب خود را فريب دادند، « كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ» مانند مثال شيطان است که به انسان گفت: کافر شو. يعني کفر را براي او زيبا جلوه داد و او را بر آن فراخواند. وقتي انسان فريب شيطان را خورد و کافر شد و به بدبختي گرفتار آمد، شيطاني که با او دوست بود و او را به اين کارها فرا مي خواند، به او فايده اي نرساند بلکه از او گريزان شد و بيزاري جست، و « قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ» گفت: من از تو بيزارم، من از خداوند ، پروردگار جهانيان مي ترسم. يعني من براي دور  کردن  عذاب از تو قدرتي ندارم و به اندازه يک ذره نمي توانم به تو سود برسانم.
« فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا» و سرانجام دعوت دهنده که شيطان  است و دعوت داده شده که انسان است اين شد که « أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا» هر دوي آنان در آتش دوزخ هستند و در آن جاودانه خواهند بود. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« إِنَّماَ يدعُو حِزبَهُ لِيکُونُوا  مِن أَصحَبِ السَّعيرِ» بي گمان شيطان گروهش را دعوت مي دهد تا از دوزخيان باشند.
« وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ» و اين سزاي ستمکاران است؛ کساني که در ستمگري و کفر ورزيدن با همديگر مشارکت دارند، گرچه در شدت عذاب با يکديگر متفاوت هستند. و اين عادت و شيوه شيطان با همه دوستانش مي باشد؛ او آن ها را فرا مي خواند و با حيله و فريب، آن ها را به سوي آن چه که به زيانشان است مي کشاند تا اين که در دام مي افتند و  اسباب هلاکت و نابودي، آن ها را فرا مي گيرد. در اين هنگام از آن ها بيزاري مي جويد و از آن ها دست مي  کشد. 
و کسي که از شيطان اطاعت کند قابل سرزنش است چون خداوند آدمي را از او برحذر داشته است. پس کسي که اقدام به اطاعت از او  نمايد از روي بينش مرتکب گناه مي شود و چنين کسي عذري ندارد.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، از خدا بترسيد  و هر کس  بايد بنگرد  که براي  فردايش  چه  فرستاده  است   از خدا بترسيد که  خدا به  کارهايي  که   مي  کنيد آگاه  است
وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ از آن  کسان  مباشيد که  خدا را فراموش  کردند و خدا نيز چنان  کرد تا خود  را فراموش  کنند  ايشان  نافرمانند
لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ اهل  آتش  و اهل  بهشت  با هم  برابر نيستند  اهل  بهشت  خود کاميافتگانند.
لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ اگر اين  قرآن  را بر کوه  نازل  مي  کرديم  ، از خوف  خدا آن  را ترسيده  و  شکاف  خورده  مي  ديدي   و اين  مثالهايي  است  که  براي  مردم  مي  آوريم  ،  شايد به فکر فرو روند.
خداوند متعال بندگان مومن خويش را به آن چه که ايمان اقتضا مي نمايد، و آن ترس از خدا در همه حالات و در پنهان و پيداست امر مي نمايد، و به آن ها فرمان مي دهد تا آن چه را که خداوند به آن امر نموده و يا از آنهي به  عمل آورده است رعايت کنند، و به آن چه که سود يا زيانشان در آن است بنگرند و در آن بيانديشند، چون آن ها وقتي آخرت را نصب العين خود قرار دهند و براي جاي گرفتن در بهشت اهمّيت بدهند بيش تر در انجام دادن کارهايي که انسان را به بهشت مي رسانند کوشش خواهند نمود و از آن چه که مانع رسيدن به بهشت مي شود و يا آن ها را از حرکت در مسير آن باز مي دارد دوري خواهند کرد. 
نيز وقتي که بدانند خداوند به آن چه آن ها انجام مي دهند، آگاه است و اعمالشان بر خداوند پوشيده نمي  ماند و نزد او ضايع نمي گردد و  خداوند آن را فراموش نمي کند اين باعث مي شود تا بکوشند و تلاش نمايند. اين آيه کريمه اصل و قاعده ايست براي اين که انسان خودش را محاسبه کند و به خويشتن بپردازد، پس اگر در خود لغزشي يافت با دست کشيدن از آن، و توبه نصوح و روي گرداني از اسبابي که او را به آن لغزش مي رساند آن را جبران نمايد. و اگر ديد که در انجام  امري از اوامر الهي کوتاهي ورزيده است تلاش نمايد آن را جبران کند و فضايل را در وجود خويش رشد دهد ، و براي انجام دادن اوامر الهي از پروردگارش کمک بخواهد.
و منّت ها و نعمت هايي که خداوند به او ارزاني داشته است با تقصير و کوتاهي هايي که از او سر زده است مقايسه  کند، و اين کار باعث مي شود تا او قطعا شرم  کند. محرومّيت حقيقي آن است که بنده را از ياد برده و از ذکر او و اداي حقّ او غافل شده و به اميال و خواسته هاي نفس خود روي آورده باشند. 
قطعا چنين کساني فايده اي به خود نرسانده اند. بلکه خداوند آن ها را از آن چه که به مصلحتشان مي باشد  غافل گردانده  است و در هر دو جهان زيان مند شده اند. و چنان کلاهي بر سرشان رفته است که امکان جبران آن نيست چون آنان بدکارند و از اطاعت پروردگارشان منحرف شده و به نافرماني هاي خداوند گرفتار آمده اند.
پس آيا کسي که تقواي الهي را رعايت کرده و از آن چه که براي فردي قيامتش از پيش فرستاده فکر کرده و سزاوار برخورداري از باغ هاي بهشت و زندگي سالم با کساني که خداوند بر آن ها انعام نموده از قبيل پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان شده است با کسي يکسان است که از ذکر خدا غافل بوده و حقوق الهي را فراموش کرده و در دنيا بدبخت شده و سزاوار عذاب آخرت گرديده است؟! ترديدي نيست که گروه اوّل رستگارانند و گروه دوّم زيانکاران مي باشند.
وقتي  خداوند مطالبي را براي بندگانش بيان  کرد و آن ها را در کتاب بزرگ خويش امر و نهي نمود، اين ايجاب مي کند تا آن ها به آن چه خداوند آنان را به سوي آن فرا خوانده و بر آن تشويق نموده است بشتابند، هرچند که دل هايشان چون کوه سخت باشد. چون اين قرآن اگر بر کوهي نازل شود از ترس خداوند کرنش کنان از هم پاشيده خواهد شد.
يعني تأثير قرآن بر دل ها چنان زياد است که حتّي  کوه ها هم نمي توانند در برابر آن مقاومت کنند. زيرا مواعظ و اندرزهاي قرآن به طور مطلق بزرگ ترين مواعظ هستند و اوامر و نواهي قرآن مشتمل بر حکمت ها و مصالحي فراوان مي باشد و انجام اين اوامر و نواهي براي انسان بسيار آسان است و هيچ تکلّف و تناقض و دشواري در آن نيست و براي هر زمان و مکاني و براي هر کسي مناسب مي باشند.
سپس خداوند متعال خبر داد که او براي مردمان مثال ها مي زند و حرام و حلال را براي بندگانش توضيح ميدهد تا در آيات او بينديشند و تدبّر نمايند، چون انديشيدن در آيات خداوند گنجينه هاي علم و دانش را براي انسان مي گشايد و راه هاي خير و شرّ را براي او روشن مي گرداند و او را بر انجام فضايل اخلاقي باز مي دارد. پس هيچ چيزي براي بنده از انديش