هِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ» کساني از شما که با زنانشان ظهار مي کنند. ظهار عبارت از اين که شوهر به زنش بگويد: «أنتِ عَلَي کَظَهرِ أُمَّي» تو بر من هم چون پشت مادرم هستي. يا هر زن ديگري از محارمش. يا بگويد:« أنتِ عَلَي حَرَامُ» تو بر من حرام هستي.
و چون آن ها مي گفتند تو براي من همانند پشت «ظهر» مادرم هستي خداوند اين عمل را ظهار ناميد، پس فرمود:« الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَائِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ» کساني از شما که با زنانشان ظهار مي کنند، آنان مادرانشان نيستند. يعني چگونه اين سخن را مي گويند! سخني که آن ها مي دانند حقيقت ندارد؟! پس آن ها چگونه آن را بر زبان مي آورند و همسرانشان را به مادرانشان که آن ها را زاده اند تشبيه مي کنند؟ 
بنابراين خداوند اين را کاري بزرگ و زشت قرار داد و فرمود:« وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورًا» و بي گمان آن ها سخن زشت و دروغ مي گويند.« وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ» و خداوند بخشنده آمرزنده است و هرکسي که مخالفتي از او سرزده باشد و آن را با توبه نصوح جبران نمايد خداوند او را مي آمرزد. 
« وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا» علما در مورد معني« يَعُودُونَ» اختلاف کرده اند؛ بعضي مي گويند: يعني اراده آميزش جنسي با زني که شوهر با آن ظهار کرده است، و شوهر به محض اين که چنين  اراده اي  کند کفّاره مذکور بر او واجب مي شود ، و اين که خداوند در مورد کفّاره گفته است که بايد قبل از آميزش باشد بر همين مفهوم دلالت مي نمايد.
و گفته شده که معني« يَعُودُونَ» در حقيقت همان آميزش جنسي است. و « ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا» بر همين معني دلالت مي نمايد، چون آن چه آن ها گفته اند که بر آن ها حرام است آميزش مي باشد.
و بنا بر هر دو قول« ف» هرگاه برگشتي در کار بود، کفاره ي اين تحريم عبارت است از « تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ» آزاد کردن برده اي مومن، همانگونه که در آيه اي ديگر چنين قيدي برايش ذکر شده است . اين بنده يا کسي که بايد آزاد گردد خواه مرد باشد يا زن به شرطي که از عيوبي در امان باشد که به کار کردنِ او ضرر مي رساند. « مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا» بر شوهر لازم است از آميزش با زني که با آن ظهار کرده خودداري نمايد تا اين که يک برده را به عنوان کفاره سوگند خود آزاد کند. 
« ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ» حکمي که برايتان بيان کرديم درس و پندي است که به شما داده مي شود. يعني حکم ظهار به همراه هشداري که با آن ذکر شده است برايتان بيان مي شود. چون «وعظ» به معني بيان حکم به همراه ترغيب يا ترهيب و هشدار است. 
پس هرکس بخواهد ظهار کند وقتي که به ياد بياورد که آزاد کردن يک برده بر او لازم است ، از ظهار کردن خودداري مي نمايد.« وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ » و خداوند به آن چه مي کنيد آگاه است و هريک را طبق کاري که کرده است جزا و سزا مي دهد.
« فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا» پس اگر کسي برده اي نيابد که آن را آزاد کند به اين صورت که برده اي نداشته باشد و يا پول خريد آن را نداشته باشد که بخرد و آزاد کند بر او واجب است که دو ماه پياپي بدون فاصله روزه بگيرد و قبل از آن که زن و شوهر با يکديگر نزديکي و آميزش کنند بايد اين کفّاره را بدهد. و اگر کسي توانايي روزه گرفتن را نداشت بايد به شصت نفر فقير خوراک بدهد. 
يا آن ها را از خوراکي که در شهر آنان استفاده مي شود به اندازه اي بدهد که آنان را کفايت کند، آن طور که بسياري از مفسّرين چنين گفته اند. يا اين که به هر فقير به اندازه نصف صاع  گندم و يا ديگر خوراکي هايي بدهد که در فطريه پرداخت شود، آن گونه که گروهي ديگر از مفّسرين گفته اند.
حکمي که براي شما بيان کرديم و توضيح داديم براي آن است که « لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ» تا به خدا و پيغمبرش ايمان بياوريد. يعني  تا با پايبندي به اين حکم و ديگر احکام و عمل کردن به آن ايمان بياوريد. زيرا پايبندي به احکام و فرامين خداوند و عمل به ان جزو ايمان است، بلکه مقصود و هدف از ايمان همين است و اين از جمله اموري است که ايمان با آن کامل مي گردد و رشد مي کند.
« وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ» و اين حدود مقّرر شده الهي است که نبايد به آن وارد شد و نبايد از آن تجاوز کرد و در انجام آن نيز نبايد کوتاهي ورزيد. « وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ» و کافران عذابي دردناک دارند. در اين آيات شماري از احکام وجود دارند که عبارتند از : 
1- لطف خداوند نسبت به بندگانش و توّجه او به آن ها که شکايت اين زن گرفتار و رنج ديده را بيان نمود و مشکل او را حل کرد، و اين گرفتاري را به طور کلّي رفع نمود و با حکم و دستور کلّي خويش آن را براي هرکس که به اين مشکل گرفتار شود حل نمود.
2- ظهار به همسر اختصاص دارد چون خداوند مي فرمايد:« مِّن نِّسَائِهِم» با زنانشان ظهار مي کنند. پس اگر مردي با کنيزش ظهار کرد اين ظهار شمرده نمي شود بلکه از نوع حرام کردن حلال است مانند کسي که آب و غذا را بر خود حرام نمايد که در اين فقط کفّاره قسم لازم مي شود.
3- ظهار کردن با زني که هنوز با آن ازدواج نکرده است اعتبار ندارد، همانطور که طلاق قبل از عقد چه مشروط و معلق باشد يا نه، اعتبار ندارد.
4- ظهار حرام است چون خداوند آن را سخني زشت و دروغ ناميده است:« مُنكَرًا مِّنَ الْقَوْلِ وَزُورًا» 
5- خداوند حکم و حکمت آن را بيان نموده و مي فرمايد:« مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ» آنان مادرانشان نيستند.
6- مکروه است که مرد زنش را به نام محرم هاي خود صدا بزند. مثل اين که بگويد: « اي مادرم» « اي خواهرم» و غيره ، چون اين، شبيه حرام است.
7- کفّاره زماني واجب مي شود که شوهري که ظهار کرده است از گفته خود بازگردد، طبق اختلافي که در دو قول گذشته بيان شد. نه اين که به محض اين که ظهار کرد بر او کفاره لازم آيد.
8- دو کفّاره آزاد کردن برده، کوچک و بزرگ و زن يا مرد جايزه است چون در آيه به طور مطلق گفته شده که بايد برده اي آزاد کند.
9- کفّاره اگر آزاد کردن برده يا روزه باشد بايد قبل از آميزش جنسي انجام بگيرد. همان طور که خداوند با اين قيد بيان کرده است، به خلاف کفّاره خوراک دادن که در هنگام خوراک دادن آميزش جايز است.
10- شايد حکمت اداي کفّاره قبل از نزديکي کردن و آميزش اين باشد که در اين صورت شوهر بهتر و زودتر کفاره را مي دهد چون وقتي که علاقمند به نزديکي کردن با همسرش باشد و بداند که بدون دادن کفاره نمي تواند چنين کاري را  انجام دهد هرچه زودتر به دادن کفّاره اقدام مي کند.
11- بايد به شصت نفر مسکين و فقير خوراک بدهد و اگر خوراک شصت نفر فقير را به يک نفر يا  کمتر از شصت نفر داد جايز نيست، چون خداوند فرموده است:« فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا» اگر توانايي آزاد کردن برده و دو 