راين آن دو شاکي از ديوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتي که در عبادتگاه بود و به خلوت مي نشت، هيچ کس نزد او نمي آمد. بلکه براي خود وقتي مقّرر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت مي نشست و با عبادت پروردگارش شاد مي شد، و عبادت؛ او را کمک مي کرد تا همه کارهايش را مخلصانه انجام دهد.
9-  بايد به هنگام وارد شدن بر حکام و ديگران، ادب را رعايت کرد. زيرا آن دو شاکي وقتي بر داود داود شدند در حالتي غير عادي و از راه غير معمولي بر او وارد شدند، و داود از آنها ترسيد، و اين بر او دشوار آمد و آن را مناسب نديد. 
10- بي  ادبي شاکي و انجام دادن کاري از سوي او که شايسته وي نمي باشد نبايد حکم را از حکم کردن به حق باز دارد. 
11- از اين جريان کمال بردباري داود عليه السلام استنباط مي شود، چون وقتي که آنها بدون اجازه وارد شدند داود بر آنها خشم نگرفت در حالي که او پادشاه بود. و نيز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود. 
12- جايز است مظلوم به کسي که بر او ستم کرده است بگويد:« فلاني بر من ستم کرده است: . يا بگوييد:« اي ظالم» يا « بر من تعّدي کرده است». و امثال اينها . چون آن دو شاکي گفتند:« خَصمَانِ بَغّي بَعضَنَا عَلَي بَعضِ» ما دو شاکي هستيم که بر يکديگر ستم کرده ايم.
13- فردي که موعظه و نصحيت مي شود اگر گرانقدر و داراي علم و دانش باشد، خشمگين و ناراحت نمي شود، بلکه شتابان پند را مي پذيرد و تشکر مي کند. چون آن دو شاکي داود را نصيحت کردند و داود ناراحت و خشمگين نشد، و اين کارِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود.
14- مخالطت ميان خويشاوندان و ياران و کثرت تعلّقات و روابط دنيوي و مالي باعث مي شود تا ميان آنها دشمني ايجاد گردد، و بر يکديگر تجاوز کنند، و هيچ چيزي اين دشمني را باز نمي دارد جز پيشه کردن تقواي الهي و صبر کردن بر کارها با ايمان و  عمل صالح، و اين در ميان مردم اندک يافت مي شود.
15- استغفار و عبادت به ويژه نماز، گناهان را مي زدايند، چون خداوند آمرزيده شدن گناه داود را نتيجه استغفار و سجده او مي داند. 
16- خداوند بنده اش داود و سليمان را با نزديک قرار دادن به خود و اعطاي پاداش نيک به آنان مورد بزرگداشت قرار داد. و نبايد چنين پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند مي کاهد. و اين از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش مي باشد که هرگاه آنها را بخشيد و اثر گناهانشان را دور کرد، همه آثاري را نيز که به دنبال گناه مي آيند از آنها دور مي کند، حتي چيزي را که در دل بندگان مي افتد نيز دور مي نمايد، چون بندگان وقتي از برخي از گناهانشان آگاه شوند به دلشان چنين مي آيد که آنها از مقام اوّل خود سقوط کرده اند. پس خداوند متعال اين آثار را دور نمود و اين براي خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نيست.
17- داوري کردن ميان مردم مقامي ديني است و پيامبران خدا و بندگان برگزيده اش اين کار را به عهده داشته اند، و کسي که اين کار را مي کند وظيفه دارد به حق داوري نمايد، و از  هواپرستي بپرهيزد. پس حکم کردن به حق  اقتضا مي نمايد فردي که مي خواهد حکم نمايد، بايد به امور شرعي آگاه باشد و از صورت قضيه اي که در آن حکم مي کند مطلّع باشد و کيفيت وارد  کردن آن در حکم شرعي را بداند. پس کسي که يکي از اين دو چيز را نداند، صلاحيت داوري کردن را ندارد و جايز نيست به داوري اقدام نمايد.
18- براي حاکم شايسته است که از هوي پرستي بپرهيزد و همواره  مواظب خود باشد، چون نفس ها از هوي و اميال خالي نيستند. بنابراين بايد با نفس خود مبارزه  کند و هميشه حق را نصب العين خود قرار داده ، و به هنگام داوري کردن هرگونه محبت و نفرتي را نسبت به يکي از طرفين از خود دور کند. 
19- سليمان عليه السلام از فضيلت هاي داود و از منتّ هاي خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشيد. و يکي از بزرگترين نعمت هاي خداوند بر بنده اش اين است که به او فرزندي صالح عطا کند و اگر اين فرزند عالم باشد نور علي نور خواهد بود.
20- خداوند سليمان را ستود و فرمود:« نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» بسيار بنده خوبي بود سليمان، او بسي توبه کار بود.
21- يکي از مصاديق کثرت خيرخواهي خداوند نسبت به بندگانش اين است که اعمال صالح و  اخلاق نيکو را به آنها عطا مي کند سپس آنها را به خاطر اين چيزها که خودش به آنان بخشيده است ستايش مي کند.
22- سليمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چيزي مقدّم مي داشت.
23- هر آنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نمايد آن چيز مذموم و بد است، پس بايد از آن جدا شود و به چيزي روي آورد که برايش مفيدتر است.
24- قاعده مشهوري است که هرکس چيزي را براي خداوند ترک نمايد خداوند در عوض به او چيزي مي دهد که برايش بهتر است. سليمان عليه السلام اسب هايي را که بر روي سه دست و پا  ايستاده بودند و تيز رو و بسيار دوست داشتني بودند، پاها و گردن هايشان را قطع کرد و او با اين محبت خدا را بر محبت آنها  مقدم داشت. پس خداوند در عورض آن چيزهاي بهتري به او داد و باد را در اختيار  او قرار داد که به فرمان او به هرجا که مي  خواست حرکت مي کرد، و راه يک ماه را در يک صبحگاه و راه يک ماه ديگر را در يک شامگاه مي پيمود. و  ديوها را براي سليمان مسخر  کرد که توانايي کارهايي را دارند که انسان ها توان انجام آن را ندارند.
25- بعد از سليمان عليه السلام ، اجنّه و شياطين رام کس ديگري نمي شوند. 
26- سليمان عليه السلام پادشاه و پيامبر بود و هرچ مي خواست انجام مي داد، اما جز عدالت و دادگري چيزي ديگر نمي خواست. به خلاف پيامبري که بنده است، چنين پيامبري اراده اش تابع امر خداست، و او هيچ کاري را نمي کند مگر به فرمان خدا همانند پيامبر ما محمّد (ص)  و اين حالت کامل تر است.وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ؛ و از بنده  ما ايوب  ياد کن  آنگاه  که  پروردگارش  را ندا داد که  : مرا  شيطان  به  رنج  و عذاب  افکنده  است.
ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ؛ پايت  را بر زمين  بکوب  : اين  آبي  است  براي  شست  و شو و اين  آبي  است   سرد براي  آشاميدن.
وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ؛ و به  او خانواده  اش  و همچند آن  از ديگر ياران  را عطا کرديم  و اين  خود، رحمتي  از ما بود و براي  خردمندان  اندرزي.
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ دسته  اي  از چوبهاي  باريک  به  دست  گير و با آن  بزن  و سوگند خويش  را  مشکن   او را بنده  اي  صابر يافتيم   او که  همواره  روي  به  درگاه  ما داشت   چه  نيکو بنده  اي  بود.
« وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ»  و در اين کتاب بنده ما ايوب را به بهترين وجه به يادآور، و او را به بهترين شيوه ستايش کن. آن گاه که رنج و زيان به او رسيد پس او بر رنج و مشقت شکيبايي کرد و به سو