ه مادرت بازگردانديم تا چشمش روشن شود، و اندوهگين نگردد، و تو کسي را کشتي و ما شما را از غم و اندوه رهانيديم، و تو را بارها و بارها آزموديم، و سالهايي را در ميان مردمان مدين ماندي، سپس اي موسي! در موعدي که مقرر شه بود بازگشتي. 
وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي و تو را براي خويش پرورده ام. 
وقتي منت و احسان خود را بر بنده و فرستاده اش موسي بن عمران در امر دين و وحي و رسالت و اجابت خواسته هايش بيان کرد، و نيز نعمت خويش را که به هنگام پرورش يافتن و در مراحل مختلف زندگي اش بر وي ارزاني داشته بود، ذکر کرد. پس فرمود: (وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى) و ما پيش از اين باري ديگر بر تو منت نهاديم، آنگاه به مادرت الهام کرديم تا تو را در صندوق قرار دهد. چون فرعون دستور داده بود فرزندهاي پسر بني اسرائيل سربريده شوند، بناراين مادرش او را پنهان کرد و به شدت بر او مي ترسيد، و او را در صندوق گذاشت و سپس صندوق را در دريا انداخت. يعني در دريا نيل انداخت، و خداوند دريا را دستور داد تا آن را به ساحل ببرد. و خداوند مقرر نموده بود که بزرگترين دشمن او و بزرگترين دشمن موسي آن را بر گيرد، و موسي در ميان فرزندان او رشد کند، و موجب شادي کساني شود که وي را مي بينند. بنابراين فرمود: (وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي) و از سوي خود محبتي بس بزرگ به تو دادم، پس هر کس او را مي ديد دوستش مي داشت، (وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي ) و تا تحت نظارت و رعايت من چنانکه بايد پرورش يابي.
و کدام نظارت و سرپرستي مي تواند از سرپرستي خداوند مهربان و توانا براي تأمين منافع بنده و دور کردن مضار از او بزرگترين و کاملتر باشد؟ پس موسي ازحالتي به حالت ديگر در نمي آمد مگر اينکه خداوند آن را براي مصلحت او سامان داده بود. 
و از حسن تدبير و کارسازي خداوند اين بود که وقتي موسي به دست دشمن افتاد مادرش به شدت آشفته و پريشان شد و دلش تکان خورد و اگر خداوند او را ثابت قدم و استوار نمي گرداند نزديک بود که خبر دهد موسي فرزند اوست. 
پس در اين حالت خداوند شير ديگران را بر موسي حرام کرد به گونه اي که موسي پستان هيچ زني را به دهان نگرفت تا سرانجام به مادرش برگردد، و او موسي را شير دهد و نزد او به آرامش برسد و مادرش شاد و خوشحال شو. پس خواهر موسي آمد و به آنها گفت: (هل ادلکم علي اهل بيت يکفلونه لکم و هم له نصحون) آيا شما را به خانواده اي راهنمايي کنم که از او سرپرستي کنند، و آنها خير خواه او هستند. 
(فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا) و تو را به مادرت بازگردانديم تا چشمش روشن شود و اندوهگين نگردد، و تو بعد از بزرگ شدن، کسي را کشتي، و آن يک قبطي بود. موسي بدون آنکه مردم متوجه باشند وارد شهر شد، و ديد که دو مرد با هم دعوا مي کنند؛ يکي از گروه موسي بود، و ديگري قبطي و از افراد دشمنش بود (فاستعثه الذي من شيعته علي الذي من عدوه) پس آن کس که از گروه موسي بود از موسي در برابر آن فرد کمک خواست (فوکزه موسي فقضي عليه) و موسي يک سيلي به او زد و ان مرد را کشت. 
موسي به درگاه خداوند دعا کرد و از او طلب آمرزش نمود، و خداوند او را بخشيد. سپس موسي وقتي ديد که فرعونيان به دنبالش هستند تا او را بکشند از آن جا گريخت و فرار کرد. (فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ) پس خداوند او را از غم و اندوه حاصل از عقوبت گناه و قتل نجات  داد (وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا) يعني تو را آزموديم و به مشکلات گرفتار کرديم و تو در تمام حالات خود راست و استوار بودي. يا معني (وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا) اين است که احوال و وضعيت تو را دگرگون ساختيم تا اينکه به اينجا رسيدي. (فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ)پس سالهايي را در ميان مردمان اهل مدين ماندگار شدي. وقتي موسي از دست فرعون و سران قومش که مي خواستند او را بکشند فرار کرد، به سوي مدين رفت و در ان جا ازدواج نمود، و ده يا هشت سال در ان جا ماند. (ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى) سپس از موسي! در موعدي که مقرر شده بود بازگشتي. يعني آمدن تو اتفاقي نبود که بدون هدف و تدبير بيايي، بلکه بر اساس تقدير و لطف ما برگشتي، و اين دلالت مي نمايد که خداوند کاملاٌ کليم خودش موسي عليه السلام را مورد عنايت قرار داده بود 
(وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي) و تو را از نعمت و عادت هاي خوب و تربيت الهي برخوردار نمودم تا مورد پسند من و از خالصان و برگزيدگان باشي، و در اين زمينه به جايي برسي که جز افراد اندکي به آن نرسيده اند. 
و چون کسي بخواهد از ميان مردم دوستي را براي خود برگزيند و بخواهد او به کمال مطلوب برسد، آخرين تلاش خود را براي رسيدن به آن کمال صرف مي نمايد. پس در مورد پروردگار توانا و بزرگوار چه فکر مي کني، آن گاه که بخواهد به کسي رسيدگي کند! و به گمان شما، خداوند در مورد کسي که مي خواهد او را براي خودش تربيت نمايد و او را از ميان مردم برگزيند چه اقدامي خواهد کرد؟قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ ؛ بگو : شما را به  يک  چيز اندرز مي  دهم  : يک  يک  و دو دو براي  خدا  قيام کنيد  سپس  بينديشيد ، تا بدانيد که  در يار شما ديوانگيي  نيست   اوست که  شما را از آمدن  عذابي  شديد مي  ترساند.
قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛ بگو : هر مزدي  که  از شما طلبيده  ام  ، از آن  خودتان  باد  مزد من  تنها  برعهده  خداست   اوست  که  بر هر کاري  ناظر است.
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ؛ بگو : پروردگار من  الهامبخش  سخن  حق  است   داناي  غيبهاست.
قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ؛ بگو : حق  فراز آمد و باطل  نماند و ياراي  بازگشتنش  نيست.
قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ؛ بگو : اگر، من  گمراه  شوم  زيانش  بر من  است  ، و اگر به  راه  هدايت  روم   بدان  سبب  است  که  پروردگار من  به  من  وحي  مي  کند  او شنوا و نزديک   است.
« قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ» اي پيامبر! به اين تکذيب کنندگان که حق را تکذيب و آن را مورد عيب جويي قرار مي دهند و حامل آن را نيز طعنه مي زنند. بگو: من شما را فقط به يک خصلت نصيحت مي کنم ، و شما را به آن راهنمايي مي نمايم که آن را در پيش بگيريد، و آنچه شما را بدان مي خوانم راهي ميانه و دادگرانه است، و شما را به اين  فرا نمي خوانم که از سخن من پيروي کنيد. من نمي گويم گفته ي خودتان را بدون سبب رها کنيد بلکه از روي فکر و  انديشه از آن دست برداريد. و آنچه شما را به آن فرا مي خوانم اين است:« أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى» که با هم