ه او علم و دانش فراوان داديم. وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ و خداوند به آنان كه عبادت الهي را به خوبي انجام ميدهند و با خلق خدا نيكي ميكنند به اندازة احسانشان به آنها علم و فرزانگي ميدهد. و اين بر كمال احسان موسي دلالت مينمايد.
وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا و هنگامي كه اهل شهر غافل بودند- يا وقت خواب نيمروز آنان بود، و يا وقتي بود كه در آن بيرون نميآمدند- وارد آن شهر شد. فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ پس در آنجا دو مرد را ديد كه با يكديگر ميجنگند، و همديگر را ميزنند . هَذَا مِن شِيعَتِهِ اين يكي از قوم او يعني از بنياسرائيل بود، وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ و اين يكي از دشمنانش يعني از قبطيها بود. فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ پس آنكه از قومش بود از او عليه دشمنش كمك خواست. چون مشهور بود و مردم ميدانستند كه موسي از بنياسرائيل است، وكمك خواستن او از موسي بيانگر ان است كه موسي به جايي رسيده بود كه از او ميترسيدند و به خاندان سلطنت چشم اميد داشتند.
فَوَكَزَهُ مُوسَى موسي در پاسخ به كمك خواستن مرد اسرائيلي، به مردي كه از دشمناشن بود مشتي زد، فَقَضَى عَلَيْهِ و او را كشت. چون مشت شديدي بود، و موسي مردي قدرتمند بود.
موسي از آنچه كه از وي سر زد، پشيمان شد، قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ و گفت: اين از كار شيطان است. يعني بر اثر وسوسه و زيبا جلوه دادن شيطان دشمن گمراه كنندةآشكاري است. بنابراين آنچه اتفاق افتاد به علت دشمني آشكار شيطان و تلاش او براي گمراه ساختن بود.
سپس موسي از پروردگارش طلب آمرزش نمود. قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . گفت:پروردگارا! من به خود ستم كردهام مرا ببخش. و خداوند او را بخشيد زيرا خداند آمرزندهي مهربان است، به خصوص كساني را كه به سويش باز ميگردند و بلافاصله توبه مينمايند ميآمرزد.
قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ موسي گفت: «پروردگارا! به خاطر اين كه [توفيق] توبه وآمرزش، و نعمتهاي زيادي به من ارزاني داشتهاي، فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ از اين پس هرگز ياور و پشتيبان گناهكاران نخواهم بود. يعني هيچكس را بر انجام گناهي كمك نخواهم كرد.
و اين پيماني بود كه موسي- عليهالسلام- به سبب نعماتي كه خدا به وي داده بود با او بست، و قول داد كه هيچ مجرم و گناهكاري را كمك نكند، آن طور كه در كشتن قبطي چنين كرد.  و اين بيانگر آن است كه نعمتها بر بنده واجب ميدارند كه كار خير انجام دهد و از كار بد دوري گزيند.
فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ پس به خاطر كشتن فردي از دشمنانش، ترسان و لرزان و در حالي كه چشم به راه گرفتاري و مجازات خويش بود، و مراقب آن بود كه آيا خاندان فرعون متوجه او ميشوند يا نه، شب را به روز آورد. و اين گونه شب را به صبح رساند، چون معلوم بود كه جز موسي هيچ كس از بنياسرائيل جرأت ندارد چنين كاري را بكند. او در اين حالت قرار داشت كه، فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ ناگهان كسي كه ديروز عليه دشمنش از او ياري و كمك خواسته بود، او را به فرياد خواند و از او عليه قبطي ديگري كمك خواست. قَالَ لَهُ مُوسَى موسي با توبيخ و سرزنش به او گفت إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ همانا تو شديداً گمراه هستي و بسيار گستاخ.
فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا وقتي موسي خواست به سوي دشمن مشتركشان حمله برد و دست بگشاييد. يعني قبطي و اسرائيلي به زد و خورد مشغول بودند، و اسراييلي از موسي كمك خواست و تعصب موسي را فرا گرفت، تا اين كه خواست به قبطي حملهور شود. قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ مرد قبطي او را از كشتن خود باز داشت و گفت: اي موسي! آيا ميخواهي مرا بكشي، همانگونه كه ديروز كسي را كشتي؟ تو ميخواهي ستمگر باشي، چون بزرگترين ويژگي ستمگر كشتن مردم به ناحق است.
وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ و تو نميخواهي از اصلاحگران باشي، و چنانچه اصلاحگر بودي من و او را از هم جدا ميكردي، بدون اين كه كسي را بكشي. پس موسي از كشتن وي منصرف شد، و اندرزگويي آن مرد وي را از ارتكاب قتل بازداشت. و آنچه از موسي در اين دو قضيه سر زده بود شايع گرديد تا اين كه سران و درباريان فرعون و خود فرعون تصميم كشتن موسي را گرفتند و در اين زمينه با هم به مشاوره پرداختند. پس خداوند آن مرد خيرخواه را برانگيخت و او شتابان به نزد موسي رفت، و او را از تصميم سران قوم فرعون آگاه كرد.وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ و مردي از نقطة دوردست شهر شتابان آمد، گفت: «اي موسي! درباريان و سران دربارةتو مشورت ميكنند تا تو را بكشند، پس بيرون برو، مسلماًمن از خيرخواهان تو هستم».
فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس موسي از شهر خارج شد، در حالي كه ترسان و چشم به راه بود. گفت:«پروردگارا! مرا از گروه ستمكار نجات بده».
پس فرمود: وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى مردي از نقطة دور دست شهر شتابان و در حالي كه ميدويد- چون خيرخواه  موسي بود و ميترسيد كه آنها قبل از اينكه خود متوجه باشد به او بلايي برسانند_ آمد وگفت: يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ اي موسي! سران دربارة كشتن تو مشورت ميكنند، فَاخْرُجْ از شهر بيرون برو، إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ  همانا من از خيرخواهان تو هستم.
پس موسي نصيحت او را گوش كرد فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ و در حالي كه ترسان و نگران بود و منتظر بود كه هر لحظه اتفاقي رخ دهد و او را بكشند، از شهر بيرون آمد و دعا كرد و خداوند را فرا خواند و قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ  گفت: پروردگارا! مرا از گروه ستمكار نجات بده و از گناهش و كاري كه از روي خشم كرده بود- بدون اينكه قصد كشتن را داشته باشد- توبه كرد. پس اينكه او را تهديد كردند از سر ستم و جسارت بود، [چرا كه موسي نيت پليدي نداشت].لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَن يَهْدِيَنِي سَوَاء السَّبِيلِ و هنگامي كه رو به جانب مدين كرد، گفت: «اميد است كه پروردگارم مرا به راه راست هدايت نمايد».
وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْ