ُونَ) همانا دروغ بستن کار کساني است که به آيات خدا ايمان ندارند، مانند کساني که پس از اينکه نشانه اهي روشن پيش آنها آمد با پيامبر خدا مخالفت ورزيدند. (وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ ) در حقيقت خود ايشانند که دروغگويند، و دروغگويي در آنها منحصر است و آنها بيش از ديگران سزاوارند که دروغگو ناميده شوند. 
اما محمد صلي  الله عليه واله که به ايات خدا ايمان دارد و در برابر پروردگارش فروتن مي باشد محال است که بر خدا دروغ ببندد، و به دروغ چيزهايي را به او نسبت دهد که خداوند نگفته است. دشمنانش او را به دروغگويي که صفت خودشان است متهم کردند، اما خداوند خوارشان نمود و رسوايشان کرد. و ستايش از آن خداست. مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ هر کس که پس از ايمان آوردنش به خدا کفر ورزد (به عذاب دردناکي گرفتار خواهد شد) مگر کسي که وادار به اظهار کفر شود و در همان حال د لش به ايمان مطمئن باشد، ولي کساني که براي پذيرش کفر سينه بگشايند خشم خداوند بر آنان است و عذاب بزرگي دارند. 
ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ اين بدان خاطر است که آنان زندگاني دنيا را بر آخرت ترجيح دادند و خداوند گروه کافران را هدايت نمي کند. 
أُولَـئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ايشان کساني اند که خداوند بر دلها و گوش ها و چشمانشان مهر نهاده است و اينان بي خبرانند. 
لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرونَ بدون شک آنان در آخرت همان زيان کارانند. 
خداوند از زشتي حالت کسي که خبر مي دهد که (كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ) پس از ايمان آوردنش کافر شود. چنين کسي پس از اينکه بينا شده کور گشته و بعد از اينکه هدايت شده به گمراهي بازگشته و سينه اش را براي پذيرش مجدد کفر گشوده و به آن راضي و مطمئن شده است. خداوند مي فرمايد: چنين کساني به خشم شديدي از سوي پروردگار مهربان گرفتار مي شوند خداوند هرگاه به خشم بيايد هيچ چيزي در برابر خشم او توان مقاومت را ندارد و همه چيز بر چنين کساني خشمگين مي شود . (وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) و ايشان عذاب بزرگ و مستمري در پيش روي دارند. (ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ ) اين بدان خاطر است که آنان زندگاني دنيا را بر آخرت ترجيح دادند و به طمع متاع دنيا، و به سبب علاقه نداشتن به آخرت به عقب برگشتند، پس وقتي که کفر را بر ايمان ترجيح دادند خداوند آنها را از هدايت محروم نمود، چون کفر تبديل به صفت و حالت هميشگي آنها شد . بنابراين خداوند بر دلهايشان مهر نهاد به گونه اي که هيچ خيري به دلهايشان وارد نمي شد، وبر گوش و چشمانشان مهر نهاد، به نحوي که نمي توانستند چيزي را بشنوند يا ببينند که به آنها فايده برساند . 
پس غفلت و خواري آنها را دربرگرفت و از رحمت خدا که هر چيزي را در گسترۀ خود جاي داده است محروم شدند چون رحمت الهي به نزد آنها آمد ولي آن را نپذيرفتند. 
(لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرونَ ) بدون شک آنان در آخرت همان زيان کارانند. که خود و اموال و خانوادۀ خود و نعمت پايدار و هميشگي را از دست مي دهند و به عذاب دردناک گرفتار مي شوند. به خلاف کساني است که مجبور به اظهار کفر مي شوند، اما دلهايشان سرشار از ايمان است و به ايمان علاقه دارند، براي چنين افرادي که بناچار اظهار کفر مي کنند اشکالي ندارد و بر آنها گناهي نيست و در صورتي که مجبور شوند مي توانند کلمۀ کفر را بر زبان بياورند و اين دلالت مي نمايد کسي که از روي اجبار زنش را طلاق مي دهد يا برده اش را ازاد مي کند يا مجبور به خريدن يا فروختن چيزي مي شود و يا ساير عقدها و معاملاتي که به زور و اجبار مي بندد، اعتباري ندارد و هيچ حکم شرعي بر آن مترتب نمي شود. چون اگر انسان از روي اکراه و اجبار کلمۀ کفر را بر زبان بياورد مورد مواخذه قرار نگيرد، در ديگر موارد به طريق اولي مواخذه نمي شود.ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَاهَدُواْ وَصَبَرُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ  سپس پروردگارت نسبت به کساني که پس از آن که شنکنجه شدند هجرت کردند، سپس به جهاد پرداختند و شکيبايي ورزيدند آمرزندۀ مهربان است. 
يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَن نَّفْسِهَا وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ به ياد آر روزي را که هر شخصي جدال کنان به دفاع از خود مي پردازد و به هر کسي پاداش آنچه کرده است به تمام و کمال داده مي شود و ايشان ستم نمي بينند. 
پروردگارت نسبت به بندگان مخلص خويش که آنها را با لطف واحسان خود پرورانده است آمرزندۀ مهربان است؛ کساني که در راه او هجرت نموده و سرزمين و اموالشان را براي طلب رضاي خدا رها کرده،و بر دينش مورد شکنجه قرار گرفته اند تا به کفر بازگردند، اما همچنان بر ايمان و يقين استوار و ثابت قدم بوده و با دشمنان خدا با زبان و دست خويش جهاد نموده تا آنان را وارد دين خدا نمايند، و بر اين عبادتها که براي بيشتر مردم سخت و دشوارند شکيبايي نمودند، بي گمان خداوند براي چنين کساني آمرزنده و مهربان است. 
و اين بزرگترين سببي است که به وسيلۀ آن مي توان به بزرگترين و بهترين بخشش دست يازيد، و آن مغفرت و آمرزش الهي است که تمام گناهان کوچک و بزرگ را دربر مي گيرد. و از هر چيز ناگواري در امان مي مانند، و به وسيلۀ رحمت الهي حالات آنها و امور ديني و دنيايشان سامان مي يابد و در روز قيامت از رحمت خداوند بهره مند مي شوند. 
(يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَن نَّفْسِهَا) روزي خواهد آمد که هر شخصي از خود به دفاع بر مي خيزد و هر يک به نجات خويش مي انديشد و هيچ چيزي جز خودش براي او مهم نيست. در چنين روزي بنده محتاج ذره اي از نيکي خواهد بود، (وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ) به هر کسي پاداش آنچه از خير و شر انجام داده است به تمام و کمال داده مي شود (وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ ) و ايشان ستم نمي بينند ، پس به گناهان و بديهايشان افزوده نشده و نيز از نيکي هايشان کاسته نمي شود. (فاليوم لا تظلم نفس شيئا و لا تجزون الا ما کنتم تعملون) پس امروز بر هيچ کس ستمي نمي شود و جز آنچه که مي کرديد پاداش نمي بينيد.وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ خداوند (مردمان ) شهري را مثال 