 پرهيزگاران در باغها و چشمه ساران به سر مي برند. 
ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ به سلامت و اطمينان خاطر به آن جا وارد شويد. 
وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ و کينه اي را که در سينه هاي آنان است بيرون مي کشيم(و) برادرانه بر تختها روبروي هم مي نشينند. 
لاَ يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ در آن جا رنجي به  آنان نمي رسد، و از آن جا بيرون نمي گردند. 
نَبِّىءْ عِبَادِي أَنِّي أَنَاالْغَفُورُ الرَّحِيمُ بندگانم را آگاه کن که من آمرزندۀ مهربانم. 
وَ أَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الأَلِيمَ و همانا عذاب من عذابي دردناک است. 
خداوند متعال مي فرمايد : (إِنَّ الْمُتَّقِينَ) بي گمان پرهيزگاران که از اطاعت شيطان و از همۀ گناهاني که شيطان آنها را به سوي آن فرا مي خواند پرهيز مي نمايند، (فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ) در باغها و چشمه سارانند؛ باغهايي که انواع درختان در آن موجود است و در همۀ اوقات ميوه هاي لذيذ ببار مي آورند. 
و به هنگام وارد شدنشان به باغهاي بهشت به آنان گفته مي شود: (ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ)  با اطمينان خاطر و بدون هراس از مرگ و خواب و بيماري و خستگي ، و از بين رفتن نعمت هايي که از آن بهره مند هستيد، و يا کاسته شدن از آن، و بدون هراس از بيماري و اندوه، و ساير ناراحتي ها وا رد آن شويد. (وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ) و کينه اي را که در سينه هاي آنان است بيرون مي کشيم ، پس دلهايشان صاف شده و يکديگر را دوست مي دارند. 
(إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ ) و برادرانه بر تختها روبروي هم مي نشينند. اين آيه دلالت مي نمايد که اهل بهشت به ديد و بازديد همديگر مي روند و گرد هم جمع مي شوند و با يکديگر رفتار خوبي دارند و روبروي هم مي نشينند و بر اين تخت ها که بر لولو و انواع جواهرات مزين گشته اند تکيه مي دهند. 
(لاَ يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ) و هيچ رنج ظاهري و باطني به آنان نمي رسد، زيرا خداوند به آنها زندگي کاملي مي دهد که هيچ افتي به آن راه ندارد، (وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ ) و از آن جا بيرون نمي گردند. و در همۀ اوقات در آنجا هستند. 
پس از آنکه خداوند از ميان مخلوقات خويش به ذکر بهشت و جهنم پرداخت که باعث تشويق و ترس مي شود، از ميان صفتهاي خويش نيز آنچه را که موجب ترس و تشويق مي شود بيان کرد و فرمود: (نَبِّىءْ عِبَادِي) به بندگانم خبر قطعي بده، خبري که بد لايل روشن مورد تاييد قرار گرفته است ، که (أَنِّي أَنَاالْغَفُورُ الرَّحِيمُ ) بي گمان من آمرزندۀ مهربانم، زيرا وقتي آنها از کمال رحمت و آمرزش الهي مطلع گردند و مي کوشند تا با اتخاذ اسبابي که انسان را به رحمت وي مي رساند خود را مشمول رحمتش بگردانند، و از گناهان دست بکشند، و توبه نمايندف تا به آمرزش او دست يابند. 
با وجود اين نبايد اميد به توبه و رحمت الهي آنها را به بي خبري و بي خيالي بکشاند، پس آنان را خبر ده که (أَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الأَلِيمَ) و عذابم نيز دردناک است. يعني در حقيقت عذابي حز عذاب خداوند وجود ندارد، عذابي که نمي توان مقدار و اندازۀ آن را تعيين کرد، و ماهيت و حقيقت آن را درک نمود. پناه مي بريم به خدا از عذابش. و هرگاه بندگان به يقين دانستند که (لا يعذب عذابه احد، و لا يوثق و ثاقه احد) هيچ کس به مانند عذاب کردن او، عذاب نکند. و هيچ کس چون در بند کشيدن او، در بند نکشد. پرهيز خواهند کرد و از هر سببي که باعث عذاب آنها شود دوري خواهند جست. پس شايسته است که قلب بنده همواره در ميان بيم و اميد باشد. پس چون به رحمت و مغفرت و احسان پروردگارش بنگرد در او اميد به وجود مي آيد، و چون به گناهان و تقصير و کوتاهي ورزيدنش در حقوق پروردگارش بنگرد در او ترس به وجود مي آيد و از گناه دست مي کشد.وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِ بْراَهِيمَ و از مهمانان ابراهيم، به آنان خبر ده.
إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ زماني که بر او وارد شدند و سلام گفتند، ابراهيم گفت: «ما از شما بيمناکيم»
قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ گفتند: «نترس، بدون شک ما تو را به فرزندي دانا مژده مي دهيم».
قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ابراهيم گفت: «آيا چنين مژده اي را به من مي دهيد در حالي که پيري به من رسيده است؟ پس به چه مژده مي دهيد؟»
قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ گفتند: «ما تو رابه راستي مژده داده ايم. پس از نااميدان مباش».
قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ گفت: «جز گمراهان چه کسي از رحمت پروردگارش نااميد مي شود؟»
خداوند متعال به پيامبرش محمد عليه الصلاه و السلام مي فرمايد: (وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْراَهِيمَ) و آنها را از داستان عجيب مهمانان ابراهيم خبر ده ، زيرا وقتي داستان پيامبران را براي آنان بيان کني عبرت مي گيرند و به آنان اقتدا مي نمايند، به ويژه ابراهيم خليل عليه السلام که خداوند ما را دستور داده است از آيين او پيروي کنيم و مهمانانش فرشتگان بودند که خداوند افتخار ميزباني آنها را به ابراهيم داد. 
(إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا) زماني که بر او وارد شدند و به ابراهيم سلام کردند، ابراهيم در جواب سلام آنها گفت، (إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ ) ما از شما مي ترسيم، چون وقتي پيش ابراهيم آمدند گمان کرد آنها مهمان هستند، و شتابان به خانه رفت و براي پذيرايي آنها گوساله اي بريان شده آورد و پيش آنها گذاشت. وقتي ديد که به آن دست نمي زنند از آنها ترسيد که مبادا دزد و يا افرادي از اين قبيل باشند. 
فرشتگان به ابراهيم گفتند: (لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ) نترس، ما تو را به فرزندي دانا مژده مي دهيم. و اين اسحاق عليه السلام بود. از اين مژده بر مي آيد که فرزند پسر است نه دختر. و عليم به معني دارندۀ دانش فراوان است . و در آيه اي ديگر آمده است. (وبشرنه باسحق نبيا من الصلحين) و او را به اسحاق که پيامبري از صالحين بود مژده داديم.
ابراهيم با تعجب از اين مژده گفت: (أَبَشَّرْتُمُونِي) آيامرا به فرزندي مژده مي دهيد ، (عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ ) در حالي که پيري به من رسيده است؟ و اين نوعي نااميدي بود. (فَبِمَ تُبَشِّرُونَ) پس به چه صورت و بنا بر کدام قاعده مرا مژده مي دهيد. در حالي که اسباب بچه دار شدن در ما وجود ندارد؟
(قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ) گفتند: ما تو را به چيز راست و درستي که هيچ شکي در آن نيست مژده داده ايم، چون خداوند بر هر چيز تواناست ، و شما به ويژه اي اهل اين خانه رحمت خدا و برکات او بر شماست، پس جاي تعجب نيست که فضل خدا و احسان او شامل حال شما گردد. (فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ) بنابراين از نااميداني مباش ک