ايسته نيست که مومنان را طرد کنم و از خود دور نمايم، بلکه آنان را به گرمي و محترمانه در آغوش مي گيرم. 
(إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ )آنان با پروردگارشان ملاقات مي کنند، و خداوند به خاطر ايمان و پرهيزگاريشان باغهاي پر از و نعمت بهشت را به ايشان پاداش مي دهد. (وَلَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ ) ولي من شما را گروهي نادان مي بينم. چون مرا دستور مي دهيد تا دوستان خدا را طرد کنم و از خود برانمک و حق را به خاطر اينکه آنان پيروان آن هستند، نپذيرفتند و بر باطل بودن حق اينگونه استدلال کرديد که من مانند شما انسان هستم، و اينکه بر شما برتري ندارم. (وَيَقَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ ) و اي قوم من! چه کسي مرا از عذاب خدا نجات مي دهد اگر آنان را طرد کنم؟ زيرا طرد کردن آنان باعث عذاب و بلايي مي شود که کسي جز خداوند نمي تواند آن را باز بدارد. (أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ) آيا آنچه را که برايتان سودمندتر و شايسته تر است به ياد نمي آوريد؟ و در امور خود نمي انديشيد؟
(وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ ) و من به شما نمي گويم که خزاين خدا نزد من است. من فقط فرستادۀ خدا به سوي شما هستم، شما را مژده مي دهم و از عذاب خدا بر حذر مي دارم،غير از اين کاري در دست من نيست. پس خزانه هاي خداوندي در دست من نمي باشد تا به هر کس که بخواهم بدهم، و هر کس را که بخواهم محروم کنم.
(وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ )و غيب نمي دانم تا شما را از رازهاي درونتان آگاه سازم. (وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ ) و نمي گويم فرشته هستم. يعني مقامي بالاتر از آنچه خداوند به من داده است، اغدعا نمي کنم. و بر حسب گمان خود بر مردم حکم نمي رانم. (وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ ) و من نمي گويم مومنان ضعيفي که سران و اشراف کافر آنها را تحقير مي کنند. (لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ ) خداوند چيزي به آنان نخواهد داد. خداوند به آنچه در در دلهاي آنان است آگاه تر است. پس اگر در ايمانشان راستگو باشند خير فراوان بهرۀ آنان خواهد بود، و اگر چنين نباشند حسابشان با خداست. 
(إِنِّي إِذًا ) اگر چيزي از مطالب گذشته را بگويم، آنگاه (لَّمِنَ الظَّالِمِينَ) من از زمرۀ ستمکاران خواهم بود. و نوح عليه السلام با اين سخنان، قومش را از اينکه مومنان فقير را طرد کند، يا از آنان ابراز بيزاري نمايد نااميد کرد . و با است،اده از روش هايي که هر منصفي با آن قانع مي شود، قومش را به قناعت رساند.قَالُواْ يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتَنِا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ  گفتند: «اي نوح! به راستي که با ما جر و بحث کردي و جر و بحث را به درازا کشاندي، پس اگر راست مي گويي آنچه را که ما را از آن مي ترساني به ما برسان. 
قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللّهُ إِن شَاء وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ گفت: «خداوند اگر بخواهد آن را براي شما مي آورد، و شما نمي توانيد خدا را درمانده کنيد».
وَلاَ يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ و اگر بخواهم شما را اندرز بگويم، اندرز من – چنانچه خداوند بخواهد شما را گمراه سازد. به شما سودي نمي رساند، و او پروردگارتان است و به سوي او باز گردانده مي شويد. 
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تُجْرَمُونَ آيا مي گويند که (محمد) اين (قرآن) را از پيش خود ساخته است؟ بگو: «اگر آن را از پيش خود ساخته باشيم گناهش برگردن من است، و من از گناهي که مي کنيد بيزارم».
وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ  و به نوح وحي شد که از قومت جز آنان که ايمان آورده اند کسي ايمان نخواهد آورد، بنابراين آنچه مي کنند غمگين مباش. 
وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ و زير نظر ما و به فرمان ما کشتي بساز، و با من دربارۀ ستمگران گفتگو مکن. بي گمان آنان غرب خواهند شد. 
هنگامي که ديدند نوح از دعوت کردن آنها دست بر نمي دارد، و به هدفشان دست نيافتند، (قَالُواْ يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتَنِا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ(   گفتند: «اي نوح! به راستي که با ما جر و بحث کردي و جر و بحث را به درازا کشاندي، پس اگر راست مي گويي عذابي را که ما را از آن مي ترساني به ما برسان. 
چقدر نادان و گمراه بودند که اين سخن را به پيامبر خير خواه خود گفتند! آنان اگر راسگو بودند بايد چنين مي گفتند: نوح تو ما را اندرز دادي، و براي ما خير خواهي و دلسوزي کردي، و ما را به چيزي فراخواندي که برايمان روشن و آشکار نبود، ما از تو مي خواهيم که آن را بيشتر براي ما توضيح دهي تا از تو فرمان ببريم. وگرنه به خاطر خير خواهي ات از تو تشکر مي کنيم.
اين پاسخ منصفانۀ کسي است که به چيزي دعوت شده است و آن چيز بر وي پوشيده مانده است. اما آنها دروغگو بودند، و نسبت به پيامبرشان جسارت کردند و آنچه را که او گفته بود بدون کوچکترين شبهه اي رد نمودند و هيچ دليلي بر اين کار نداشتند. 
بنابراين به خاطر جهالت و ستمگري شان شتاب ورزيدند و عذاب خدا را درخواست کردند و گمان بردند که مي توانند خدا را ناتوان سازند. بنابراين نوح به آنها پاسخ داد و فرمود: (إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللّهُ إِن شَاء ) اگر حکمت و ارادۀ خداوند اقتضا نمايد که آن را بر شما فرو آورد و اين کار را خواهد کرد. (وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ ) و شما نمي توانيد خدا را درمانده کنيد، و هيچ کاري در دست من نيست . 
(وَلاَ يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ) يعني ارادۀ خداوند چيره و غالب است، پس اگر او بخواهد شما را به خاطر اينکه حق را نپذيرفتند گمراه سازد. هر چند من تمام تلاش خود را مبذول دارم و شما اين کار را کردند اين کار به شما سودي نخواهد رساند. ( هُوَ رَبُّكُمْ ) او پروردگار شماست، هر چه را بخواهد با شما مي کند، و هر آنچه بخواهد در مورد شما حکم مي نمايد.(وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ )و به سوي او باز گردانده مي شويد و شما را طبق کارهايتان سزا و جزا مي دهد. 
(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ )آيا مشرکان مي گويند که اين را از پيش خود ساخته است ؟ احتمال دارد که ضمير به نوح برگردد، همانطور که سياق کلام در رابطه با داستان او و قومش مي باشد. در اين صورت معني اين طور مي شود: آيا قوم نوح مي گويند: نوح به خدا دروغ نسبت مي دهد و در رابطه با وحيي که ادعا مي نمايد از جانب خداست دروغ م يگويد؟ و خداوند به نوح دستور داد: (قُلْ إِنِ افْتَرَي