ُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ ) از اهل كتاب منصف و علماي راسخ بپرس، زيرا آنان به راست بودن آنچه ه تو از آن خبر داده اي و موافق بودن آنبا كتابي كه با آنهاست اقرار مي كنند. اگر گفته شود: بسياري از يهوديان و نصارا، بلكه بيشترشان پيامبر پيامبر راتكذيب كردند، وبا او مخالفت ورزيدند و دعوت او را نپذيرفتند و رد كردند، بااين حال خداوند پيامبرش رادستور داد تا آنها را گواه بگيرد، و گواهي دادن آنها را بر صحت آنچه پيامبر آورده است حجت قرار داده است، پس اين چطور تفسير مي شود؟ پاسخ اين رااز چند جهت مي توان گفت: يكي اينكه شهادت و گواهي دادن وقتي كه به گروهي يا به پيروان مذهبي يا به شهري نسبت داده شود شامل افراد منصف و راستگوي آنها ميگردد. اما غير از منصفان و راستگويان هر چند زياد هم باشند اعتبار ندارند، چون شهادت بر مبناي راستگويي و عدالت استوار است.  و اين گواهي دادن با ايمان آوردند بسياري از دانشمندان رباني آنها مانند «عبدالله بن سلام»و يارانش و «كعب الاحبار» و غير آن دو، و بسياري از كساني كهدر زمان پيامبر (ص) و جانشينانش و كساني كه پس از آنها بودند حال گرديده است. 
و اينكه گواهي دادن اهل كتاب براي پيامبر (ص) بر اساس كتابشان تورات است كه آنها به آن منتسب اند. پس اگر در تورات چيزي وجود داشته باشد كه موافق با قرآن باشد و آن را تصديق نمايد و به صحت آن گواهي دهد، و از طرفي همة اهل كتاب جمع شوند و آن را انكار كنند به آنچه پيامبر آورده است عيبي وارد نمي كند. 
و اينكه خداوند متعال پيامبرش را دستور داد تا اهل كتاب را بر صحت و درست بودن آنچه آورده است گواه بگيرد، و اين را در ملاء عام اعلان نمود. و مشخص است كه بسياري از اهل كتاب به شدت درصدد ابطال دعوت پيامبر (ص) بودند. پس اگر آنان در نزد خود چيزي داشتند كه آنچه را خدا بيان كرده است رد مي كرد حتماً آن را اشكار مي كردند. پس وقتي كه چنين نكردند اين خود روشن ترين دليل بر صحت قرآن و راستي آن است. 
و اينكه بيشتر اهل كتاب دعوت پيامبر عليه السلام را رد نكردند، بلكه بيشترشان آن را پذيرفتند و از روي اختيار از آن فرمان بردند، زيرا پيامبر در حال مبعوث شد كه بيشتر مردم روي زمين اهل كتاب بودند، و مدت زيادي بر دين پيامبر نگذشت تا اينكه بيشتر اهل شام و مصر و عراق و سرزمين هايي كه در كنار آن بود و مقر دين اهل كتاب بود به اسلام گرويدند و كسي جز فرمانروايي كه رياستشان را بر حق ترجيح مي دادند، و مردمان عوام و ناداني كه از آنها پيروي مي كردند، و كساني كه فقط نام دين را يدك مي كشيدند، مانند فرنگي ها كه در حقيقت دهري و بي دين هستند و از اديان پيامبران دور مي باشند، باقي نماند. و اين فرنگي ها خود را به دين مسيح نسبت مي دهند تا فرمانروايي خود را رواج دهند، و مردم را به باطل خود بفريبند. و هر كس حالات آنها را بنگرد اين را مي داند. 
(لَقَدْ جَاءكَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ ) بي گمان از سوي پروردگارت حقي براي تو آمده است كه به هيچ صورت در آن شكي نيست. (فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ) پس از شك و ترديد كنندگان مباش مانند فرمودة الهي كه مي فرمايد: (كتب انزل اليك فلا يكن في صدرك حرج منه )كتابي است كه آن را به سوي تو فرستاده ايم، پس در دلت از آن شك و ترديدي نباشد. (وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِ اللّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ) و نيز از آنان مباش كه ايات خدا را تكذيب كردند، آنگاه از زيانكاران خواهي بود. 
خلاصه مطلب اين كه خداوند از دو چيز نهي كرده است:شك و ترديد در قرآن و بيشتر از آن يعني تكذيب كردن آيات روشن خداوند كه به هيچ صورتي قابل تكذيب نيست. و خداوند نتيجة تكذيب قرآن يا داشتن شك و شبهه را زيانمندي قرار اده است. زيان مندي يعني از دست دادن هر سود و نفعي، و اين زيانمندي با از دست دادن پاداش دنيا و آخرت و پيش آمدن عذاب در دنيا و آخرت تحقق مي يابد. و نهي كردن از چيزي، دستور دادن به ضد آن است، پس خداوند به تصديق كردن كامل قرآن و اطمينان داشتن به آن و روي آوردن به آن در علم و عمل دستور مي دهد. 
پس با اين كار بنده از سودمندان مي شود، كساني كه به بزرگترين خواسته ها و بهترين امور و كاملترين فضيلت ها دست يافته و هر زيان و ضرري از آنان دور مي شود.إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ بي گمان آنان كه حكم پروردگارت بر آنان تحقق يافته است ايمان نمي آورند. 
وَلَوْ جَاءتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ وگرچه هر نشانه اي برايشان بيايد (ايمان نمي آورند) تا زماني كه عذاب دردناك را ببيند. 
خداوند متعال مي فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ ) بي گمان آنان كه حكم پروردگارت بر آنان تحقق يافته است كه از گمراهان و اهل جهنم هستند، بايد به سوي آنچه كه خداوند مقدور نموده است بروند. پس آنان ايمان نمي آورند گرچه نشانه هاي زيادي نزدشان بيايد، پس نشانه ها جز سركشي و افزودن به گمراهي چيزي به آنها نمي افزايد. و خداوند بر آنان ستم نكرده است، بلكه آنان با رد كردن حق آنگاه كه نخستين بار نزدشان آمد بر خود ستم كردند، پس خداوند به سزاي كارشان بر دلها و گوشها و چشم هايشان مهر زد. پس ايمان نمي آورند مگر آنكه عذاب دردناكي را كه به آنان وعده داده شده است ببينند. 
در آن هنگام به يقين مي دانند كه آنچه بر آن بودند گمراهي بوده و آنچه پيامبران برايشان آوردند حق است. 
اما اين زماني است كه ايمان آوردنشان سودي به آنان نمي بخشد، پس در آن روز عذر خواهي ستمكاران به آنان فايده اي نمي دهد، و آنان به دنيا بر نمي گردند. و اما آيات خدا به كسي فايده مي رساند كه دلي آگاه و گوشي شنوا داشته باشد.فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ و مردم هيچ شهري ايمان نياوردند كه ايمانشان به آنان سودي رساند مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند عذاب رسوايي را در زندگي دنيا از آنان برطرف نموديم و آنان را تا مدتي برخوردار كرديم. 
خداوند متعال مي فرمايد: (فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ ) پس چرا مردم هيچ شهري از شهرهايي كه مردمش (حق را) تكذيب كرده اند بر ان نبودند، (آمَنَتْ ) آنگاه كه عذاب را ديدند ايمان بياورند، (فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا ) و ايمانشان به آنان سود برساند؟
يعني هيچ كس از آنان به هنگام ديدن عذاب فايده اي از ايمان آوردنش نبرده است. همانطور كه خداوند اندكي پيش تر حالت فرعون را بيان كرده و فرمود: (امنت انه لا اله الا الذي ءامنت به بنو اسرايل و انا من المسلمين ) ايمان آوردم كه هيچ معبودي نيست مگر خدايي كه بني اسراييل به او ايمان آورده است و من از فرمان برادران هستم، پس به او گفته شد (ءالن وقد عصيت قبل و كنت من المفسدين) آيا اكنون ايمان مي آوري حال آنكه قبلاً نافرماني ك