لَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ ؛ گروهي  از عربهاي  باديه  نشين  که  گرد شما را گرفته  اند منافقند و گروهي ، ازشهر نشينان  نيز در نفاق  اصرار مي  ورزند  تو آنها را نمي  شناسي  ، ما مي شناسيمشان  و دوبار عذابشان  خواهيم  کرد و به  عذاب  بزرگ  گرفتار مي   شوند.
خداوند متعال مي فرمايد: « وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ» از باديه نشيناني که اطراف شما هستند افرادي منافق اند و برخي از اهل مدينه نيز منافق هستند، « مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ» که تمرين نفاق کرده و در آن مهارت پيدا نموده و سرکشي شان بيشتر شده است. « لاَ تَعْلَمُهُمْ» تو هريک از آنان را به طور مشخص نمي شناسي تا مجازاتشان کني و يا به مقتضاي نفاقشان با آنان رفتار نمايي، چون خداوند در اين مورد حکمت آشکاري دارد.
« نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ» بلکه ما آنان را مي شناسيم، دو بار آنان را عذاب خواهيم داد. احتمال دارد که منظور از « مَّرَّتَينِ» اين باشد که يک عذاب را در دنيا مي بينند و يک عذاب را در آخرت.
عذاب آنها در دنيا غم و اندوه و ناخوشي است که به سبب پيروزي و فتحي که نصيب مسلمين مي شود به آنان دست مي دهد، و عذابشان در آخرت آتش جهنم است که بد جايگاهي است. و احتمال دارد منظور از دو بار عذاب دادن اين باشد که عذاب آنان را سخت مي نماييم و آن را چندين برابر مي کنيم ، و برايشان تکرار مي نماييم.وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ و گروهي  ديگر به  گناه  خود اعتراف  کردند که  اعمال  نيکو را با کارهاي  زشت  آميخته  اند  شايد خدا توبه  شان  را بپذيرد ، زيرا خدا آمرزنده  و مهربان است.
خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ از داراييهايشان  صدقه  بستان  تا آنان  را پاک  و منزه  سازي  و برايشان   دعاکن  ، زيرا دعاي  تو مايه  آرامش  آنهاست  ، و خدا شنوا و داناست.
خداوند متعال مي فرمايد: « وَآخَرُونَ» و مردماني ديگر که در مدينه و  اطراف آن، بلکه در ساير سرزمينهاي اسلامي هستند، « اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ» به گناهانشان اعتراف کرده و از آن پشيمان شده اند، و بر بازگشتن از آن و پاک کردن خود از آلودگي ها تلاش مي نمايند« خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا» و کار خوب را با کاري ديگر که بد است در آميخته اند. و عمل صالح و خوب آن است که صاحبش اهل توحيد و ايمان باشد و انسان را از کفر و شرک بيرون آورد، زيرا شرط پذيرفته شدن هر عمل صالحي توحيد و ايمان است. پس ايشان اعمال صالحي را با اعمال بد از قبيل جرات کردن بر ارتکاب برخي کارهاي حرام و کوتاهي ورزيدن در انجام برخي از واجبات درآميخته بودند، و به اين گناه اعتراف کردند اما با اين حال اميدوار بودند که خداوند آنان را بيامرزد. پس« عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ» اميد است که خداوند توبه آنها را بپذيرد. 
و خداوند به هر دو صورت توبه بنده را مي پذيرد: اول اينکه او را براي توبه کردن توفيق مي دهد. دوم اينکه: بعد از آنکه توبه نمود توبه اش را مي پذيرد. « إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» بي گمان صفت خداوند آمرزيدن و مهرباني است، وهيچ مخلوقي نيست مگر اينکه مشمول مغفرت و رحمت  اوست، بلکه جهان بالا و پايين بر پايه اين دو صفت وي ماندگارند. و اگر خداوند مردم را  به سبب ظلمشان مواخذه نمايد هيچ جنبده اي را روي زمين نخواهد گذاشت. « إِنَّ اللَّه يمسِکُ السمَّوَاتِ وَالأَرضِ أَن تَزوُلا وَلَئِن زَالَتَآ إِن أَمسَکَهُمَا مِن أَحَدِ مِّن بَعدِهِ إِنَّهُ کَانَ حَلِيمَاً غَفُوراَ» همانا خداوند آسمان ها و زمين را نگاه مي دارد تا نيفتند، و اگر بيفتند بعد از او هيچ کسي آنها را نگاه نمي دارد؛ همانا اوست بردبار آمرزنده. و از جمله مغفرت او اين است که هرگاه کساني که بر  خودشان زياده روي کرده اند، و کساني که عمر خود را با انجام کارهاي بد گذرانده اند، توبه نمايند و به سوي او باز گردند، حتي اگر اندکي پيش از مرگشان در مي گذرد. پس اين آيه دلالت مي نمايد کسي که کار بد و نيک انجام داده و به گناهش اعتراف نموده و شيطان شده ولي توبه قطعي نکرده است، در دايره بيم و اميد قرار دارد اما به سلامتي و نجات نزديکتر است . و اما کسي که کار نيک و بد را با هم آميخته است و به گناهش اعتراف نکرده و بر گذشته اش پشيمان نشده است، بلکه همواره بر گناه گذشته اصرار مي ورزد، به شدت بايد نگران آينده ي ا و بود. 
خداوند متعال به پيامبرش، و نيز وارث و جانشين او فرمان مي دهد تا مومنان را پاک کند و ايمانشان را کامل گرداند، « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً» از اموال آنان زکات بگير« تُطَهِّرُهُمْ» تا آنان را به وسيله آن از گناهان و اخلاق زشت پاک کني، « وَتُزَكِّيهِم» و رشدشان بدهي، و بر اخلاق نيکو و کارهاي شايسته شان بيافزايي و پاداش دنيوي و اخروي آنان را افزايش دهي، و اموالشان رشد کند. « وَصَلِّ عَلَيْهِمْ» وبراي مومنان هنگامي که زکات اموالشان را به تو مي دهند به طور عام و خاص دعاکن.
« إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ» بدون شک دعاي تو براي آنان مايه آرامش دلها و موجب خوشحالي آنان است. « وَاللّهُ سَمِيعٌ» و خداوند دعايت را مي شنود و مي پذيرد.« عَلِِيمُ» و به ح الات و نيت هاي بندگان داناست، پس هرکس را که عملي انجام دهد، طبق علم و آگاهي اش و به اندازه نيت او پاداش مي دهد. و پيامبر (ص) دستور خدا را اطاعت  کرد و آنان را به دادن زکات دستور داد و کارگزاران خود را  براي جمع آوري و وصول آن فرستاد و چون پيش کسي مي رفتند و زکات او را مي گرفتند براي وي دعاي خير و برکت مي نمودند.
پس اين آيه بر واجب بودن زکات در همه اموال دلالت مي نمايد. اگر اموال تجاري باشد که زکات آن مشخص است، زيرا آن مالي است که رشد مي کند و مولّد و درآمدزا است. پس انصاف و عدالت آن است که به وسيله پرداختن زکاتي که خداوند در آن واجب  کرده است با فقرا همدردي شود.
غير از اموال تجاري، اگر قابل رشد و نمو باشد مانند غلّات و ميوه ها و حيواناتي که براي پرورش و شيردهي و توليد مثل نگهداري مي شوند، زکات در آن واجب است، در غير اين صورت زکات در آنها واجب نيست، چون اموالي که به قصد داد و ستد نگهداري مي شود به منزله ي اموالي نيست که معمولا انسان براي خود نگهداري مي نمايد، و اهداف مالي از آن مدّ نظر دارد، زيرا هدف از نگهداري چنين اموالي استفاده شخصي است. پس اموال غير تجاري که قابل رشد و نمو نيست زکات ندارد.
و اين آيه دلالت مي نمايد که بنده نمي تواند خودش را پاک نمايد، و اخلاق نيک و فضايلش را رشد دهد مگر اينکه زکات ما