ه فقط منظورشان اين است که زکات به آنها داده شود، « فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ يُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ» اگر از اموال زکات به آنان داده شود خشنود مي گردند، و اگر چيزي از زکات به ايشان داده نشود آن گاه خشمگين مي شوند. و شايسته نيست که خشم و خشنودي بنده پيرو هوي و ميل دنيوي و قصد فاسدش باشد، بلکه بايد پيرو خشنودي پروردگارش باشد، همان طور که پيامبر فرموده است:« لَا يومِنُ أحَدُکُم حَتَّي يکُونَ هَوَاهُ تَبَعا لَمِا جِئتُ  بِهِ» هيچ يک از شما مومن کامل نيست مگر اينکه هوي و خواست  او پيرو آنچه باشد که من آورده ام. « وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوْاْ مَا آتَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ» و اگر آنان به کم و يا زيادي که پيامبر به آنان مي داد راضي مي شدند، « وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ» و مي گفتند: خدا ما را کافي و بس است، پس به آنچه که قسمت ما نموده است راضي گشته و به فضل و احسان او  اميدوار شده و مي گفتند:« سَيُؤْتِينَا اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللّهِ رَاغِبُونَ» خداوند از فضل خويش به ما خواهد داد و همچنين پيامبر او، و ما به خدا مشتاقيم، و براي جلب منافع و دفع زيانها از خود به درگاه خدا تضرع و زاري مي کنيم. اگر چنين مي کردند، از نفاق و منافقي در امان مانده و به ايمان و سعادت هر دو سرا راه مي يافتند. سپس خداوند کيفيت تقسيم صدقات واجب يعني زکات را بيان نمود و فرمود:إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ؛ صدقات  براي  فقيران  است  و مسکينان  و کارگزاران  جمع  آوري  آن   و نيز  براي ، به  دست  آوردن  دل  مخالفان  و آزاد کردن  بندگان  و قرضداران  و انفاق   در راه  خدا و مسافران  نيازمند و آن  فريضه  اي  است  از جانب  خدا  و خدا  دانا وحکيم  است.
منظور از «صدقات» در اين آيه زکات هاي واجب است به دليل اينکه صدقات مستحب به هرکس تعلق مي گيرد و ويژه فرد خاصي نيست. پس فرمود: زکات ها مخصوص اين دسته از افراد مذکور مي باشد نه کسان ديگر؛ چون خداوند پرداخت زکات را فقط به اين افراد اختصاص داده است، و آنها هشت گروه هستند: اول و دوم، فقرا و مساکين هستند، و آنها در اينجا دو گروه متفاوت مي باشند، فقير از مسکين نيازمندتر است، چون خداوند با آن آغاز نمود و ابتدا به آنچه که « مهم تر» است مي پردازد سپس به « مهم» ، پس فقير کسي است که هيچ چيزي ندارد، يا  اينکه قادر به تامين کمتر از نصف نيازهايش است. و مسکين کسي است که مي تواند نصف نيازهايش يا بيشتر از آن را برآورده سازد و نمي تواند تمام آنها را برآورده کند، چون  اگر او تمام نيازهايش را برآورده نمايد ثروتمند محسوب مي گردد. پس به اينها مقداري از زکات داده مي شود که به وسيله آن فقر و تنگدستي آنان رفع گردد.
گروه سوم، کارگزاران زکات مي باشند. آنها کساني هستند که به جمع آوري زکات و امور مربوط به آن مي پردازند؛ برخي نگهبان آن بوده و برخي آن را از صاحبانش مي گيرند، يا حفاظت و نگهباني آن را برعهده دارند، و يا حامل زکات، يا نويسنده آن هستند ،و يا کارهايي از اين قبيل را انجام مي دهند، پس به خاطر کاري که انجام مي دهند بخشي از زکات به آنان داده مي شود و آنچه به آنان داده مي شود مزد کارشان است.
گروه چهارم، دلجويي شوندگان مي باشند. و دلجويي شونده، رئيس و سرداري است که قومش از او اطاعت مي کنند و اميد است اسلام بياورد. و يا  اينکه به منظور مصون ماندن از شر او به وي زکات داده مي شود، و يا با دادن زکات اميد مي رود که ايمانش قوي گردد، يا فردي مانند او اسلام بياورد، و يا اينکه زکات را از کسي که آن را نمي دهد، مي گيرد، پس چيزي به او داده مي شود که سبب جلب  محبتش گردد يا مصلحتي به وسيله آن محقق شود.
گروه پنجم، بردگان مي باشند، آنها بردگانِ مکاتبي هستند که خويشتن را از صاحبان خود خريداري کرده و براي بدست آوردن بهاي آزادي خويش تلاش مي نمايند، پس براي اين امر از زکات به آنان کمک مي شود . و آزاد کردن مسلماني که در زندان کافران است در اين داخل است، بلکه آزاد کردنش اولويت دارد. نيز جايز است که برده ها به طور مستقل با  اموال زکات آزاد شوند، چون اين در « وَفِي الرِّقَابِ» داخل است. 
گروه ششم، بدهکاران مي باشند. آنها دو دسته هستند: اول، کسي که به خاطر صلح و آشتي دادنِ بين مردم بدهکار شده است، به اين صورت که ميان دو گروه مردم شر و فتنه اي باشد و مردي براي صلح آوردن و آشتي دادن آنها اقدام نموده و با پرداختن مال به يکي از دو گروه يا به همه، ميانشان صلح برقرار نمايد. پس براي چنين کسي بهره اي از زکات قرار داده مي شود که فعاليتش را بيشتر نمايد و تصميم و اراده اش را تقويت گرداند. پس به چنين کسي حتي اگر توانگر هم باشد از زکات داده مي شود.
دوم، کسي که براي رفع  نيازهاي خويش وام گرفته، سپس تنگدست و نادار شده است، به چنين کسي به  اندازه اي از زکات داده مي شود که وامش را به طور کامل بدهد. گروه هفتم، جنگجويان راه خدا. و آنان جنگجويان داوطلبي هستند که حقوقي نمي گيرند، پس به آنان از زکات داده مي شود، تا بتوانند پول و اسلحه يا وسيله سواري يا نفقه و مخارج خود و خانواده تامين نمايند و به طور کامل به جهاد بپردازند و اطمينان خاطر داشته باشند، بسياري از فقها گفته اند: اگر فردي توانايي کسب و کار داشته باشد ولي به طلب علم بپردازد ، از زکات به او داده مي شود، چون علم در جهاد کردن راه زکات به فرد فقيري داده شود که مي خواهد حج فرض را انجام دهد، و اين جاي تامل است. 
گروه هشتم، مسافرِ در راه مانده مي باشد. و او کسي است که در شهري ديگر مانده است. پس به  اندازه اي زکات به  او داده مي شود که وي را به شهرش برساند. پس زکات تنها به اين هشت گروه داده مي شود. « فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ» اين فريضه اي است از جانب خدا که آن را معين و مقدر نموده است و تابع علم و حکمت اوست، « وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» و خداوند دانا و با حکمت است.
بدان که اين هشت گروه در دو دسته جاي مي گيرند: اول: کسي که به زکات نياز دارد، يا به خاطر اينکه به او فايده اي برسد زکات به وي داده مي شود؛ مانند فقير و مسکين و امثالشان. دوم: کسي که مورد نياز اسلام است و به وسيله او اسلام  بهره مند مي گردد، زکات به او داده مي شود، پس خ داوند اين سهميه را در اموال ثروتمندان به خاطر برطرف کردن نيازهاي خاص و عام و کلي اسلام و مسلمين واجب گردانده است.
اگر ثروتمندان زکات اموالشان را به صورت شرعي بپردازند فقيري در جامعه اسلامي باقي نمي ماند، و اموالي به دست مي آيد که به وسيله آن کاستي ها برطرف مي شود، و مجاهدان جهاد مي نمايند، و همه مصالح ديني جامعه اسلامي تامين مي گردد.وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ 