ْكَافِرُونَ؛ مي  خواهند نور خدا را با دهان  خود خاموش  کنند ، و خدا جز به  کمال ، رساندن  نور خود نمي  خواهد  هر چند کافران  را خوش  نيايد.
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ او کسي  است  که  پيامبر خود را براي  هدايت  مردم  فرستاد ، با ديني  درست و  بر حق  ، تا او را بر همه  دينها پيروز گرداند ، هر چند مشرکان  را خوش   نيايد.
پس از آنکه خداوند متعال به پيکار کردن با اهل کتاب دستور داد به برخي از گفته ها و سخنان پليدشان اشاره نمود تا مومناني را که به خاطر پروردگار و دينشان غيرتشان به جوش مي آيد تحريک شوند و با آنها  بجنگند و آنچه را در توان دارند در راه مبارزه با آنها مبذول نمايند. پس فرمود:« وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ» و يهوديان گفتند: عزير، پسر خدا است، و اين گفتار و عقيده همه آنها نبود، ولي دسته اي از آنان چنين اعتقادي را داشتند. پس اين بر پليدي و بدي يهوديان دلالت مي نمايد ، به نحوي که آنها در اين زمينه به ساحت مقدس خدا جرات کرده و شکوه و بزرگي او را مورد طعنه قرار دادند. و گفته شده است که علت اينکه آنها مي گفتند:« عزير پسر خدا است» اين بودکه وقتي پادشاهان بر بني اسرائيل مسلط شدند و آنها را کاملا شکست دادند، و حاملان و علماي تورات را به قتل رساندند، بني اسرائيل دريافتند که عزير  تورات را کاملا حفظ نموده و از بردارد، و يا بيشتر آن را حفظ کرده است، و آن را بر آنان املا نمود و آنها براي خود نسخه نوشتند. به اين خاطر چنين ادعاي زشتي در مورد عزير  کرده اند. « وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ» و نصارا گفتند: عيسي، پسر مريم پسر خداست. خداوند متعال فرمود:« ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ» اين سخني است باطل که آنها بر زبانشان مي آورند، و دليل و حجتي بر صحت آن ندارند، و کسي که به گفته هاي خود توجه نکند ، هرسخني را بر زبان جاري مي  کند ، چون او دين و عقلي ندارد که وي را از گفتاري که مي خواهد باز دارد  . بنابراين فرمود:« يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ» اين سخنان آنان مشابه سخن مشرکاني است که مي گفتند: فرشتگان، دختران خدا هستند. گفتارشان مشابه سخن آنان است و در باطل بودن مانند يکديگر است.« قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ» خداوند آنان را نابود کند، چگونه از حق روشن و آشکار به سوي سخن باطل آشکار برمي گردند!
و بعيد به نظر مي آيد که امت بزرگي بر چنين سخني اتفاق نظر پيدا  کنند، اما در اين صورت نيز کمترين تفکر و تاملي، آدمي را به باطل بودن آن هدايت مي نمايد، چرا که آنها « اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ» علما و ديرنشينان خود را « أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ»  به جاي خدا به الوهيت گرفتند و آنچه را که خدا برايشان حرام نموده بود براي آنان حلال کردند، پس آن را حلال شمردند، و آنچه را که خدا برايشان حلال نموده بود براي آنان حرام کردند، پس آن را حرام انگاشتند. و براي آنها آئين و گفتارهايي که با دين پيامبران متضاد بود مشروع نمودند، و براين اساس از آنان پيروي کردند. نيز آنها در مورد مشايخ و ديرنشينان خود زياده روي کردند و آنها را تعظيم نمودند و قبور آنان را همچون بت برگرفتند که  به پرستش آن اقدام مي کردند و ذبايح خود را در پاي آنها سر مي بريدند و دعا و فرياد طلبي هاي خود را به محضر آنها عرضه مي داشتند.
« وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ» و عيسي پسر مريم را به جاي خدا به خدايي گرفتند، و با دستوري که خدا توسط پيامبرانش به آنها داده بود مخالفت  کردند. خداوند متعال مي فرمايد:« وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ» حال آنکه بديشان جز اين دستور داده نشده بود که تنها خداي يگانه را بپرستند و بس، زيرا جز خدا معبودي به حق نيست، پس دستور داده شده بودند تا عبادت و اطاعت را خالصانه براي خدا انجام دهند و فقط نسبت به او  محبت بورزند، و او را به فرياد بخوانند، اما آنها دستور خدا را کنار نهادند و چيزهايي را شريک خدا ساختند که هيچ دليلي بر روا بودن آنها فرو نفرستاده بود.
« سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» پاک و منزه است از آنچه آنها با او شريک مي سازند، و بر او دروغ مي بندند، زيرا آنان با اين کار به ساحت مقدس خداوند متعرّض شده و او را به چيزي متصّف مي کنند که شايسته شکوه و بزرگي اش نيست، و خداوند متعال در اوصاف و افعال خود برتر از هر چيزي است که بدو نسبت داده مي شود و با کمال والاي او منافي مي باشد.
وقتي روشن شد که يهود و نصاري دليلي بر صحت گفته هاي خود ندارند، بلکه فقط دروغ و اراجيف به هم مي بافند، خداوند متعال خبر داد که آنها « يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ» هدف آنان از اين کار اين است که مي خواهند نور خدا را با سخنان خود خاموش گردانند. 
و نور خدا ، همان ديني است که پيامبران را  براي تبليغ آن فرستاده و کتابها را در تاييد آن نازل  کرده ا ست. و خداوند دين را نور ناميده است، چون  تاريکي ها و جهالت و  اديان باطل به وسيله آن روشن مي شود. پس اين دين حق است و عمل کردن به آن عمل کردن به حق و حقيقت است، و غير از آن هرچه هست باطل و عمل به باطل است. پس يهوديان و نصارا، و مشرکاني که مانند آنها مي باشند، مي خواهند با گفته هايشان که هيچ دليي بر صحت آن ندارند نور خدا را خاموش گردانند، « وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ» و خداوند نمي پذيرد مگر اينکه نورش را کامل بگرداند، چون آن نور آشکار و درخشان است و اگر تمام مردم براي خاموش کردن آن جمع شوند، نمي توانند آن را خاموش کنند، زيرا کسي که اين نورا را فرو فرستاده است همه بندگان تحت اختيار او هستند، و خداوند اين نور را از شر هرکسي که نسبت به آن قصد بدي داشته باشد مصون مي دارد. بنابراين فرمود:« وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ» و خداوند نمي پذيرد مگر اينکه نورش را کامل بگرداند، « وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» گرچه کافران خشنود نباشند، و براي نابود کردن آن  تلاش کنند، زيرا تلاش آنها نمي تواند هيچ زياني برساند.
سپس خداوند متعال به تبيين نوري پرداخت که متعّهد شده است آن را حفظ نمايد و به  اتمام برساند، پس فرمود:« هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ» خداوند کسي است که پيامبرش را هدايت، که همانا علم  مفيد است، و همراه با دين راستين که عبارت از عمل صالح است، روانه کرده است. پس آنچه خداوند محمد (ص) را با آن فرستاده است شامل بيان حق، و مشخص کردن آن از باطل در رابطه با نامهاي خدا و صفات و کارها و  احکام و اخبار وي مي باشد.
همچنانکه اين دين به هر مصلحتي که دلها و ارواح و جسم ها را سود بخشد از قبيل خالص گرداندن دين براي خداي يگانه، و داشتن محبت خدا و پرستش او فرمان مي دهد و به نيکي ها و اخلاق و عادت 