ُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ؛ و به  آنان  گفته  شد که  در اين  قريه  سکونت  کنيد و هر جا هر چه  خواهيد  بخوريد و بگوييد که  گناهان  ما را بريز و سجده  کنان  از دروازه  داخل  شويد  ، تاگناهانتان  را بيامرزيم   به  پاداش  نيکوکاران  خواهيم  افزود.
فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَظْلِمُونَ؛ از ميان  آنان  ، آن  گروه  که  بر خود ستم  کرده  بودند سخني  را که  به  آنها، گفته  شده  بود ديگر کردند  پس  به  کيفر ستمي  که  مي  کردند برايشان  از  آسمان عذاب  فرستاديم.
واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ؛ در باره  آن  قريه  نزديک  به  دريا از ايشان  بپرس   آنگاه  که  در روز  شنبه سنت  مي  شکستند  زيرا در روزي  که  شنبه  مي  کردند ماهيان  آشکار بر  روي  آب مي  آمدند و روزي  که  شنبه  نمي  کردند نمي  آمدند  اينان  را که   مردمي  نافرمان  بودند اينچنين  مي  آزموديم.
« وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا» و آنان را به دروازه قبيله که همديگر را مي شناختند و با همديگر صحبت مي کردند، تقسيم کرديم، به گونه اي که نسل هر  مردي از فرزندان يعقوب قبيله اي بود. « وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ» و به سوي موسي هنگامي که قومش از او آب خواست وحي نموديم. يعني وقتي که از او خواستند به بارگاه  خداوند تعالي دعا کند تا به آنان آبي بدهد و خودشان و چهار پايانشان از آن بنوشند. و اين بدان خاطر بود که والله اعلم در محل کم آبي قرار داشتند، پس  خداوند خواسته آنها را پذيرفت و به موسي وحي نمود که ، « أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ» با عصايت سنگ را بزن. احتمال دارد که آن سنگ مشخصي باشد و احتمال دارد که اسم جنس باشد و هر سنگي را شامل شود. پس موسي آن را زد، « فَانبَجَسَتْ مِنْهُ» و از آن سنگ بر جوشيد، « اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا» دوازده چشمه، « قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ» هر دسته اي از مردمان آبشخور خود را بشناخت. يعني براي هر قبيله اي از اين قبايل دوازده گانه چشمه اي مقرر گرديد و هر کدام آبشخور خود را شناخت و آرامش يافتند و از خستگي و مشقت و کشمکش رهيدند. و اين از کمال و تمام نعمت خدا بر آنها بود. « وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ»  و ابرها را بر آنان سايه کرديم تا آنان را از گرماي خورشيد محافظت کند. « وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ» و حلوا را بر آنان فرو فرستاديم، « وَالسَّلْوَى» و سلوا را فرستاديم. سلوا، گوشت پرنده اي از بهترين انواع پرندگان، و از لذيذترين آنان است، پس خداوند هم آنان را در سايه قرار داد، و هم به آنان غذاي پاکيزه از حلوا و گوشت داد و هم آنان را از تشنگي نجات داد. و به آنها گفته شد:« كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا» بخوريد از روزي پاکيزه اي که به شما داده ايم، و بر ما ستم نکردند. يعني وقتي که شکر خدا را به جاي نياوردند و آنچه را که خدا بر آنها واجب کرده بود انجام ندادند بر ما ستم نکردند، « وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» بلکه بر خودشان ستم کردند، زيرا تمامي خوبيها را از دست داده و خود را در معرض شرّ و عذاب قرار دادند. و اين در دوران ماندنشان در بيابان بود. « وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ» و آن گاه که به آنان گفته شد: در اين شهر سکونت گزينيد. يعني داخل آن شويد تا وطن و مسکن شما باشد. و آن شهر «ايليا» بود. « وَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ» و از آن هر جا که خواستيد بخوريد. روستاي پردرخت و پر ميوه اي بود و در ناز و نعمت قرار داشتند. بنابراين خداوند آنها را دستور داد تا هرجا که خواستند از آن بخورند. « وَقُولُوا» هنگامي که از دروازه وارد آن شديد، بگوييد: « حِطَّةُ» خدايا! گناهان مرا عفو کن و از ما درگذر، « وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا» و با خشوع و فروتني در مقابل پروردگارتان از دروازه وارد شويد، و شکر نعمت هايش را به جاي آوريد. پس خداوند آنها را با فروتني و آمرزش خواستن از او دستور داد و به آنها وعده داد که گناهانشان را مي آمرزد و پاداش دنيا و آخرت را به آنان خواهد داد.پس فرمود:« نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ » گناهانتان را مي آمرزيم و به نيکوکاران از خير دنيا و آخرت بيشتر مي دهيم. پس آنان از دستور الهي فرمان نبردند بلکه، « فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ» کساني که از فرمان خدا سرپيچي کردند و براي دستور او ارزش قايل نشدند، سخني را که به آنان گفته شده بود دگرگون کردند و به جاي خواستن آمرزش و گفتنِ کلمه « حِطَّةُُ» گفتند: «حنطة»، يعني دانه گندم، و هنگامي که سخن را با وجود آساني و سادگي آن تغيير دهند، فعل و کار را به طريق اولي تغيير مي دهند . بنابراين به جاي اينکه با حالت کرنش و تعظيم وارد خانه خدا شوند، برعکس با حالت خزيدن و نشسته وارد آن شدند. « فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء» پس وقتي که با دستور خدا مخالفت کردند و از آن سرپيچي نمودند، عذاب سختي که يا طاعون و يا ديگر عذابهاي آسماني بود بر آنان فرستاديم. و خداوند با عذاب دادن آنها بر آنان ستم نکرد، بلکه اين عذاب« بِمَا كَانُواْ يَظْلِمُونَ» بدان جهت بود که از دايره ي اطاعت خدا خارج شده و به معصيت او روي آوردند، و هيچ عامل و انگيزه اي آنان را به اين کار وادار نکرد و بدان سو فرا نخواند جز خباثت و شرّي که در وجودشان نهفته بود. « واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ» و از بني اسرائيل درباره شهري که بر ساحل دريا بود، بپرس. آنگاه که آنان تجاوز کردند و خداوند آنان را عذاب داد، « إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ» هنگامي که در روز شنبه تجاوز مي کردند، در حاليکه خداوند آنها را دستور داده بود تا شنبه را احترام و تعظيم کنند، و در روز شنبه به شکار نپردازند، پس خداوند آنها را آزمايش کرد، « تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً» ماهي هايشان در روز شنبه به صورت وفور روي آب و نزد آنان مي آمدند، « وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ» و در غير شنبه، « لاَ تَأْتِيهِمْ» ماهي ها نزد آنان نمي آمدند. يعني به اعماق دريا مي رفتند و آنان را نمي ديدند. « كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ» اين گونه آنان را به سبب فسقي که مي کردند آزمايش مي  نموديم. پس فسقشان باعث شد تا خداوند آنها را بيازمايد، و به  اين سختي و آزمايش گرفتار شوند. و اگر آنان مرتکب فسق و گناه نمي شدند خداوند از آنها