 را ترساند و بيم داد که اگر از او اطاعت نکنند به عذاب خدا گرفتار مي شوند . پس گفت:« إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» من بر شما مي ترسم که به عذاب روزي بزرگ گرفتار شويد. و اين از اندرزگويي و خيرخواهي و مهرباني نوح عليه السلام براي آنها بود که آنان را از عذاب هميشگي و شقاوت و جاودانگي بيم داد. همچنانکه برادران پيامبرش که بيشتر از پدران و مادران نسبت به مردم مهربان و دلسوز بودند، مردم را از گرفتار شدن به عذاب خدا بر حذر مي داشتند. وقتي نوح اين سخن را گفت، به زشت ترين صورت او را پاسخ دادند، « قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ» روسا و ثروتمندان قومش که مردم از آنها پيروي مي کردند که غالبا همين گروه در برابر حق تکبر مي ورزند و به پيامبران گوش فرا نمي دهند گفتند:« إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ» همانا ما تورا گمراهي آشکاري مي بينيم. آنان به اين اکتفا نکردند که از فرمان نوح سرپيچي کنند، بلکه خود را بالاتر از آن دانستند که از وي اطاعت کنند، و بزرگترين توهين را به او روا داشتند و او را به گمراهي متهم کردند و گمراهي او را گمراهي آشکاري ناميدند.
و اين زشت ترين نوع تکبر است که در عقلِ ضعيف ترين مردم نمي گنجد. و اين صفت در ميان قوم نوح وجود داشت، چرا که آنها به نزد بت هايي مي آمدند که خود آن را صورتگري کرده و با دست هاي خودشان آن را تراشيده بودند؛ جماداتي که نمي ديدند و نمي شنيدند و کاري از آنها ساخته نبود. و آنها اين جمادات را به جاي آفريننده آسمانها و زمين قرار داده بودند و انواع عبادتها را براي اين بتها انجام مي دادند . 
و اگر آنها عقلي داشتن که بوسيله آن حجت خدا بر آنان اقامه شود، بر آن حکم مي شد که ديوانگان از آنان راه يافته ترند. پس نوح با نرمي و مهرباني و دلسوزي پاسخ آنها را داد تا شايد فرمان برند. بنابراين گفت:« يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ» اي قوم من! در من هيچ گونه گمراهي نيست. يعني من در هيچ مسئله اي به گمراهي نيافته ام، بلکه من هدايت کننده و راه يافته هستم وبلکه هدايت او عليه الصلاة و السلام از نوع و جنس هدايت پيامبران اولوالعزم است که بالاترين انواع هدايت و کاملترين آن محسوب مي شود، و اين هدايت همان رسالت تام و کامل است . بنابراين گفت: « وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ» بلکه من فرستاده اي از جانب پروردگار جهانيان هستم. پروردگاري که پروردگار من و شما و همه خلايق است و من و شما و همه را پرورش داده است . بزرگترين پرورش او اين است تا آنها را به انجام کارهاي شايسته و اخلاق برتر و عقايد نيکو دستور دهند، و آنان را از مخالفت با اين چيزها برحذر دارند.
بنابراين فرمود:« أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ» و پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرز مي گويم. يعني وظيفه من تبليغ و بيان توحيد و  اوامر و نواهي خداست، و آن را از سرِ اندارز و خيرخواهي و مهرباني نسبت به شما بيان مي کنم . « وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» و از جانب خدا چيزهايي مي دانم که شما نمي دانيد. پس اگر مي دانيد بايد از من پيروي کنيد و از دستورم فرمان ببريد.
« أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ » آيا تعجب مي کنيد از اينکه ياد آوري و پند و موعظه از جانب پروردگار توسط مردي از شما برايتان آمده است؟ چگونه از حالتي تعجب مي کنيد که شايسته نيست از آن تعجب شود، و آن اين است که پند و موعظه و نصيحت توسط مردي از خودتان آمده است که شما صداقت و حالت او را مي دانيد.
 پس اين از زمره عنايت و توجه خدا و  نيکي و احسان او نسبت به شماست که بايد با پذيرش و شکرگذاري به استقبال آن رفت. « لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» تا شما را از عذاب دردناک بيم دهد، و اسبابي را که مايه نجات شماست فراهم کنيد، که آن هم پرهيزگاري و ترس از خدا در ظاهر و باطن است . و بدين وسيله رحمت گسترده خود را شامل حال خود سازيد.
ولي اين سخنان در مورد آنها کار ساز نشد و فايده اي براي آنان در برنداشت.« فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ» اما  او را تکذيب کردند، پس او و کساني را که همراه با وي در کشتي بودند، نجات داديم. همان کشتي اي که خداوند، نوح عليه السلام را به ساختن آن دستور داد و به او وحي  کرد که از هر نوع حيواناتي دو جفت را در آن سوار کند، و خانواده اش، و هرکس را که ايمان آورده است در آن سوار کند، پس آنها را سوار کرد و خداوند آنان را بوسيله کشتي نجات داد.
« وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ» و کساني را که آيات ما را تکذيب کردند غرق نموديم، همانا آنها در برابر هدايت قومي نابينا بودند، در حاليکه حق را ديدند، و خداوند دلايل روشني توسط نوح به آنان نشان داد که هر انسان خردمندي با مشاهده آن  ايمان مي آورد. اما آنها نوح را مسخره کردند و به او توهين نمودند و کفر ورزيدند.وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم  عاد ، برادرشان  هود را فرستاديم   گفت  : اي  قوم  من  ، الله  رابپرستيد که  شما را جز او خدايي  نيست  ، و چرا نمي  پرهيزيد ?
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران  قوم  او که  کافر شده  بودند ، گفتند : مي  بينيم  که  به  بيخردي   گرفتار شده  اي  و پنداريم  که  از دروغگويان  باشي.
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت  : اي  قوم  من  ، در من  نشاني  از بيخردي  نيست  ، من  پيامبر پروردگار  جهانيانم.
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي  پروردگارم  را به  شما مي  رسانم  و شما را اندرزگويي  امينم.
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه  بر مردي  از خودتان  از جانب  پروردگارتان  وحي  نازل  شده   است تا شما را بترساند ، تعجب  مي  کنيد ? به  ياد آريد آن  زمان  را که  شما  راجانشين  قوم  نوح  ساخت  و به  جسم  فزوني  داد  پس  نعمتهاي  خدا را به  ياد  آوريد ، باشد که  رستگار گرديد.
قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده  اي  تا تنها الله  را بپرستيم  و آنچه  را که ، پدرانمان  مي  پرستيدند رها کنيم  ? اگر راست  مي  گويي  آنچه  را که  به  ما  وعده  مي دهي  بياور.