ه  اند.
اهل دوزخ که عذاب خدا آنها را به اوج بدبختي و هلاکت افکنده، و گرسنگي بيش از حد آنها را فراگرفته و تشنگي دردآور به آنان دست داده است، اهل بهشت را صدا مي زنند و از آنان کمک خواسته و مي گويند:« أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ» مقداري آب يا آنچه خدا به شما روزي داده است به ما ببخشيد. پس اهل بهشت به آنان پاسخ داده و مي گويند:« إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا» همانا خداوند آب و غذاي بهشت را، « عَلَى الْكَافِرِينَ » بر کافران حرام نموده است. و اين سزاي کافر ورزيدنشان به آيات خدا است، و اينکه دينشان را که دستور داده شده بودند بر آن مستقيم و استوار باشند، به بازيچه و سرگرمي گرفتند:« لَهْوًا وَلَعِبًا» يعني دلهايشان از آن غافل شد و از آن اعراض نمود، و آن را به بازي گرفته و مسخره کردند. و يا اينکه معني آن چنين است: و آنها بازي و سرگرمي را آيين و دين خود قرار دادند و با چنگ زدن به بازي و سرگرمي از دين استوار روي گرداندند.
« فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ» پس امروز انها را از ياد مي بريم يعني آنان را در عذاب رها مي کنيم. « كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا» همانگونه که آنها فرا رسيدن اين روز را از ياد بردند، انگار که فقط براي زندگي کردن در دنيا آفريده شده بودند و سزا و جزايي پيش روي ندارند. « وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ » و آيات ما را انکار کردند در حالي که اين انکارشان به خاطر کمبود و نقص آيات و دلايل خدا نبود، بلکه « جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ»  کتابي را پيش آنها آورديم که آن را بيان کرديم. يعني همه مطالبي را که مردم به آن نياز دارند در آن کتاب بيان نموديم. « عَلَى عِلْمٍ» آنچه را که به طور مفصل در آن کتاب آورديم مبتني بر آگاهي ِ خدا از حالتهاي بندگان در تمامي زمانها و مکانها، و علم به آنچه که به صلاح آنان است و آنچه که براي آنان شايسته نيست، بود. و توضيح خدا توضيحي ناآگاهانه نيست که برخي از حالات را نداند و حکمي نامناسب را صادر نمايد. بلکه بيان خدا از روي آگاهي و دانشي است که هرچيزي را احاطه نموده و رحمت او هر چيزي را در برگرفته است. « هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» در سايه اين کتاب، هدايت مومنان حاصل شده و حق و باطل و گمراهي و هدايت براي آنان بيان مي شود . نيز بوسيله اين کتاب مومنان به رحمت الهي يعني خير و سعادت دنيا و آخرت دست مي يابند. پس در سايه قرآن گمراهي و بدبختي از آنها دور مي شود. و کساني که عذاب بر آنان واجب شده است به اين کتاب بزرگ ايمان نياورده و از اوامر و نواهي آن فرمان نبرده اند، پس براي آنان هيچ  راه حلّي نمانده است جز اينکه مستحق نزول عذابي باشند که قرآن از آن خبر داده است. 
بنابراين فرمود:« هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ» آيا جز اين انتظار مي کشند که تاويل آن بيايد؟ يعني چيزي بيايد که قرآن از آن خبر داده است ؟همان طور که يوسف عليه السلام وقتي تعبير خوابش اتفاق افتاد، گفت:« هَذَا تَأوِيلُ رُءيي مِن قَبلُ» اين تاويل رويا و خواب گذشته من است.
« يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ» روزي که تاويلش مي آيد کساني که آن را قبلا در دنيا فراموش کرده اند پشيمان شده و به سبب انچه که در گذشته از دست داده اند تاسف مي خورند، و در حالي که جوياي شفاعت کننده اي هستند تا سفارش کند گناهانشان آمرزيده شود، به آنچه پيامبران از آن خبر داده اند اقرار کرده و مي گويند:« قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ» بي گمان پيامبران پروردگارمان حق را آوردند، پس آيا براي ما ميانجيگراني وجود دارد که برايمان ميانجيگري کنند، يا به دنيا برگردانده شويم؟ « فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ» و عملي غير از آنچه که انحام مي داديم انجام دهيم؟ فرصت از دست رفته است و وقت بازگشت به دنيا نيست. « فَمَا تَنفَهُمُ شَفَعَةُ الشَّفِعينَ» پس شفاعتِ ميانجيگران به آنان سودي نمي دهد. و درخواست آنها مبني بر اين که به دنيا بازگردند تا عملي غير از عملي که انجام داده اند ، انجام دهند دروغي بيش نيست، و هدفشان دور کردن عذابي است که به آن گرفتار شده اند. خداوند متعال مي فرمايد:« وَلَو رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنهُ وَإِنَّهُم لَکَذِبُونَ» و اگر برگردانده شوند باز آنچه را که از آن نهي شده اند تکرار مي کنند، همانا ايشان دروغگويانند. « قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ» بدون شک خويشتن را ضايع کردند، آنگاه که سودهاي فراوان را از دست دادند و راه هلاکت را در پيش گرفتند. و اين زيان، همانند زيانِ از دست دادن اموال و کالاها يا فرزندان نمي باشد، بلکه اين زياني است که قابل جبران نمي باشد.
« وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ» و آنچه را که در دنيا به دروغ براي خود ساختند از دست دادند. يعني چيزهايي که مبتني بر اميال و آرزوهاي خودشان بود و شيطان به آنها وعده مي داد، از آنان ناپديد مي شود، و به جايي آمده اند که گمان آن را نداشتند، و باطل و گمراهي شان برايشان روشن گرديده، و راستي آنچه که پيامبران آورده بودند برايشان واضح و روشن گشته است.إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ؛ پروردگار شما الله  است  که  آسمانها و زمين  را در شش  روز آفريد  پس   به عرش ، پرداخت   شب  را در روز مي  پوشاند و روز شتابان  آن  را مي  طلبد  وآفتاب  و ماه  و ستارگان  مسخر فرمان  او هستند  آگاه  باشيد که  او راست   آفرينش  و فرمانروايي  خدا آن  پروردگار جهانيان  به  
غايت  بزرگ  است.
خداوند با بيان اينکه او پروردگار و معبود يگانه است و شريکي ندارد ، مي فرمايد:« إِنَ  رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ» همانا پروردگارتان خداوندي است که آسمانها و زمين و آنچه در بين آنهاست را با بزرگي و گستردگي و محکمي و شگفتي شان آفريده است . « فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ» آنها را در مدت شش روز آفريده است، که اول آن يکشنبه و آخر آن روز جمعه است. و وقتي که آفرينش آسمانها و زمين را به پايان رساند و حکم و فرمانش را در آنها به وديعه نهاد، « اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» خداوند تبارک و تعالي بر عرش تعظيم بلند ومرتفع گرديد که آسمانها و زمين و آنچه را در آنهاست و آنچه را ميان آنهاست در بر مي گيرد. منظور از استوا بلندي و  ارتفاع بلندي و ارتفاعي است که شايسته و مناسب شکوه و عظمت و پادشاهي اوست. پس بر « عرش» بلند و مرتفع گرديد و بر هستي فرمانروايي کرد و احکام کوني و احکام ديني اش را بر آن اجرا نمود. بنابراين فرمو