نيمش  و به   جهنمش  افکنيم  ، و جهنم  سرانجام  بدي  است.
إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ خدا کسي  را که  براي  او شريکي  قرار دهد نمي  آمرزد و جز آن  هر گناهي  را  براي  هر که  خواهد ، مي  آمرزد  و هر کس  که  براي  خدا شريکي  قرار دهد  سخت  به  گمراهي  افتاده  است.
هرکس با پيامبر (ص) و با آنچه او  آورده است مخالفت ورزد، « مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى» پس از اينکه با دلايل  قرآني و برهان هاي دنيوي هدايت براي او روشن شده است، « َيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» و راهي جز راه مومنان در پيش بگيرد، و راه مومنان شيوه و راه آنها در عقايد و اعمالشان است. « نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى» او را با آنچه که براي خود برگزيده است رها مي کنيم، و او را خوار مي گردانيم، و او را بر انجام کار خير توفيق نمي دهيم چون او حق را ديده و آن را شناخته اما آن را ترک کرده است. پس سزاي دادگرانه و عادلانه از جانب خدا اين است که او را در گمراهي اش سرگردان باقي بگذارد و بر گمراهي اش بيافزايد. همانطور که خداوند متعال فرموده است:« فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبِهِم» و چون منحرف شدند خداوند دلهايشان را منحرف و کج نمود.
و خداوند متعال فرموده است:« وَنُقَلِّبُ أَفئِدَتَهُم وَأَبصَرَهُم کَمَا لَم يومُِنوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» و دل ها و چشمانشان را واژگون مي کنيم تا ايمان نياورند، همانطور که در اولين بار به آن ايمان نياوردند.
مفهوم آيه دلالت مي نمايد که هرکس با پيامبر مخالفت نکند، و از راه مومنان پيروي نمايد، به اين صورت که هدفش رضاي خدا و پيروي از پيامبر و همراهي با جماعت مسلمين باشد، سپس بنا به اقتضاي نفس بشري و غلبه غرايز گناهاني از وي سر بزند، يا اراده گناه بکند، خداوند او را به خودش و شيطان واگذار نمي کند، بلکه لطف خود را شامل حال او مي گرداند، و بر او منت نهاده، و از بدي  مصون مي دارد. همانطور که خداوند متعال در مورد يوسف عليه السلام فرموده است:« کَذَلِکَ لَنَصرِفُ عَنهُ السُّوءَ وَالفَحشَاءَ إِنَّهُ مِن عِبَادِنَا المُخلِصِينَ» اين چنين تا بدي و زشتي را از او دور کنيم، همانا او از بندگان مخلص ما است. يعني به سبب اخلاصش، گناه و زشتي را از او دور کرديم. همچنان که عموم و کلّيت سبب دلالت مي نمايد که خداوند بدي را از هر انسان مخلصي دور مي نمايد.
« وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ» او را در جهنم به شدّت عذاب مي دهيم، « وَسَاءتْ مَصِيرًا » و جهنم براي او بد جايگاه و سرانجامي است. و اين وعيد که به دنبال مخالفت با پيامبر و مومنان مي آيد، برحسب کوچکي و بزرگي گناه داراي مراتب و مراحلي است که کسي جز خدا آن را نمي داند. بعضي از اين مخالفت ها انسان را براي هميشه در جهنم ماندگار ساخته، و او را خوار و ذليل مي گرداند. و بعضي از مخالفت ها سزاي کمتري دارند. پس شايد آيه دوم به منزله توضيح و تشريح اين آيه است که به طور مطلق آمده است.
خداوند تعالي شرک را نمي بخشد چون شرک ورزيدن به خدا توهين به پروردگار جهانيان و توهين به يگانگي پروردگار است. و شرک برابر دانستن  مخلوقِ فاقدِ سود و زيان با ذاتي است که تنها او مالک نفع و ضرر است. خدايي که هيچ نعمتي نيست مگر اينک از جانب او است، و فقط او ناراحتي و رنج را دور مي نمايد. او داراي کمال مطلق است، و از هر نظر بي نياز است.
پس بزرگترين ستم و بزرگترين گمراهي آن است که انسان عبادت را براي ذاتي که داراي چنين عظمت و شکوهي است خالصانه انجام ندهد، و بخشي از عبادت را براي مخلوق انجام دهد که از صفت هاي کمال هيچ بهره اي ندارد، و همواره محتاج است، مخلوقي که جز عدم چيزي نيست، و وجود نداشته و کمال ندارد و از هر نظر محتاج است.
و اما گناهان پايين تر از شرک به خواست و اراده خداوند بستگي دارد، و اگر خداوند بخواهد با رحمت و حکمت خويش آن را مي آمرزد، و اگر بخواهد بنده را بر آن عذاب مي دهد و براساس  عدل و حکمت خود وي را به سبب آن گناهان مجازات مي نمايد. و به اين آيه کريمه استدلال شده است که اجماع امت حجت، و  امت از اشتباه معصوم است.
دليل آن اين است که خداوند کسي را که با راه و روش مومنان مخالفت ورزد به رسوايي و آتش جهنم تهديد کرده است، و « سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» مفرد و مضاف است، و همه عقايد و اعمالي را که مومنان بر واجب بودن چيزي اتفاق نمودند ، يا بر مستحب يا حرام بودن، يا مکروه يا جايز بودن چيزي اتفاق نمودند، پس اين راه آنها است، و هرکسي در چيزي که آنان بر آن اجماع کرده اند مخالفت کند، در حقيقت راهي غير از راه آنان را در پيش گرفته است. و فرموده الهي بر اين مطلب دلالت مي نمايد که مي فرمايد:« کُنُتم خَيرَ أُمَّةٍ أُخرِجَت لِلَّناسِ تَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَتَنهَونَ عَنِ المنُکَرِ» شما بهترين امتي هستيد که به سود انسان ها آفريده شده ايد؛ امر به معروف مي کنيد و نهي از منکر مي نماييد.
وجه دلالت آن اين گونه است که خداوند خير داده که مومنان جز به کار خوب دستور نمي دهند، پس هرگاه بر واجب يا مستحق بودن چيزي اتفاق نمودند، اين از جمله اموري است که آنها به آن فرمان داده اند. پس با عبارت صريح مشخص و مقرر مي گردد که آنچه آنها بدان دستور مي دهند معروف ونيکي است و بعد از نيکي چيزي جز منکر و زشتي وجود ندارد. و همچنين هرگاه بر نهي کردن از چيزي اتفاق نمودند، پس آن چيز از جمله اموري است که آنان از آن نهي کرده اند و آن جز م نکر چيزي نمي تواند باشد.
و اين مانند اين فرموده الهي است که مي فرمايد:« وَکَذِلِکَ جَعَلنَکُم أُمَّةَ وَسَطَاَ لِّتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَي النَّاسِ» و همچنين شما را امتي ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد. پس خداوند متعال خبر داد که اين امت را ميانه و معتدل و برگزيده قرار داده است، تا در هر چيزي بر مردم گواه باشند. پس هرگاه گواهي دادند که خداوند به اين حکم دستور داده يا از آن نهي کرده يا آن را جايز قرار داده است، گواهي آنان معصوم  است، چون آنها به آنچه گواهي مي دهند آگاهي دارند و در شهادت خود عادل و دادگر هستند. پس اگر چنين نباشد آنها در شهادتشان عادل شمرده نمي شوند، و نسبت به آن آگاهي ندارند. خداوند متعال در اين زمينه مي فرمايد:« فَإِن تَنَزَعتُم فِي شَيءِ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ» پس اگر در چيزي اختلاف کرديد آن را به خدا و پيامبر باز گردانيد.
از اين آيه فهميده مي شود که آنچه آنها در آن اختلاف نکرده و بر آن اتفاق دارند موظف نيستند آن را به کتاب و سنت برگردانند، زيرا با کتاب و سنت موافق است و عمل آنها با کتاب و سنت مخالف نيست.
پس اين دلايل و امثال آن مفيد يقين است، چرا که اجماع دليل قاطعي شمرده مي شود. بنابراين خداوند زشتي گمراهي مشرکين را بيان داشت و فرمود:إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثًا وَإِن يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطَانًا مَّرِيدًا؛ 