: هجده‌ ساله‌ بود. به‌ قولي‌ ديگر: او در اين‌ وقت‌ به‌ حد بلوغ‌ رسيده‌ بود. آري‌! در اين‌ وقت‌ «به‌ او حكمت‌ و علم‌ عطا كرديم‌» به‌ قولي: حكمت‌ عبارت‌ بود از نبوت‌ و علم‌ عبارت‌ بود از دانش‌ در دين ‌و دانستن‌ تعبير خواب‌. «و نيكوكاران‌ را اين‌چنين‌ پاداش‌ مي‌دهيم‌» پس‌ هر كس‌ كه ‌عملش‌ را نيكو ساخت، خداي‌ عزوجل‌ هم‌ پاداشش‌ را نيكو مي‌گرداند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1893.txt">آيه  23</a><a class="text" href="w:text:1894.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:1895.txt">آيه  25</a><a class="text" href="w:text:1896.txt">آيه  26</a><a class="text" href="w:text:1897.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:1898.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:1899.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:1900.txt">آيه  30</a></body></html>آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌ زني‌ كه‌ يوسف‌ در خانه‌اش‌ بود، با يوسف‌ گفت‌ و شنود كرد تا از او كام‌ گيرد» او زن‌ عزيز مصر بود كه‌ نامش‌ ـ بنابرآنچه‌ نقل‌ كرده‌اند ـ زليخا بود. راودته: ازمراوده؛ به‌ معناي‌ خواستن‌ و طلبيدن‌ به‌ نرمي‌ و مهرباني‌ است‌ و گاهي‌ مخصوص‌ به‌ درخواست‌ جماع‌ و كامجويي‌ است‌ «و درها را بست‌» به‌ قولي: در آنجا هفت‌ در بود كه‌ زليخا يكي‌ را پس‌ از ديگري‌ بست‌ «و گفت: پيش‌ آي‌» يعني: اي‌ يوسف‌! بشتاب‌ و پيش‌ من‌ بيا كه‌ از آن‌ توام‌! بدين‌ گونه‌ او را به‌ كامجويي‌ خويش‌ فراخواند «گفت‌» يوسف‌(ع)  «معاذ الله» يعني: پناه‌ مي‌برم‌ به‌ خدا(ج)  به‌ پناه‌ بردني‌ استوار، از آنچه‌ كه‌ تو مرا به‌سوي‌ آن‌ فرامي‌خواني‌ «او آقاي‌ من‌ است، جاي‌ مرا نيكو ساخت‌» يعني: چگونه‌ با تو چنين‌ كاري‌ بكنم‌ در حالي‌كه‌ شوهرت‌ عزيز آقا و سرور و مولاي‌ من‌ است‌ كه‌ مرا پرورش‌ داده، جايم‌ را نيكو ساخته‌ و به‌ من‌ منزلتي ‌والا بخشيده‌ زيرا هم‌ او بود كه‌ به‌ تو گفت: جايگاه‌ او را گرامي‌ دار! پس‌ چگونه‌ او را در حريم‌ همسرش‌ خيانت‌ كرده‌ و تو را در اين‌ خواسته‌ات‌ اجابت‌ گويم‌؟ «قطعا ستمكاران‌» يعني: كساني‌ كه‌ نيكي‌ را با بدي‌ پاسخ‌ مي‌دهند «رستگار نمي‌شوند».
 
	آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در حقيقت‌ آن‌ زن‌ آهنگ‌ وي‌ كرد و يوسف‌ نيز آهنگ‌ او كرد ـ اگر برهان ‌پروردگارش‌ را نديده‌ بود» پس‌ هر يك‌ آنها به‌ مقتضاي‌ طبيعت‌ بشري‌ و سرشت‌ آفرينش، به‌ ديگري‌ ميل‌ و رغبت‌ كردند. ثعلب‌ مي‌گويد: «زليخا آهنگ‌ معصيت‌ كرد و بر ارتكاب‌ معصيت‌ مصر بود و يوسف‌(ع)  نيز قصد كرد ولي‌ قصدش‌ را عملي‌ نساخت‌. پس‌ تفاوت‌ ميان‌ دو قصد بسيار است‌». به‌ قولي: يوسف‌(ع)  آهنگ ‌زدن‌ زليخا را كرد. برهان‌ پروردگار: به‌ يادآوردن‌ عهد و پيمان‌ خدا(ج)  از سوي‌يوسف‌(ع)  در اين‌ مورد بود كه‌ او از بندگانش‌ عهد گرفته‌ كه‌ او را معصيت‌ نكنند. به‌ قولي‌ ديگر: يوسف‌(ع)  چهره‌ يعقوب‌(ع)  را در برابر خود در هيأتي‌ ديد كه‌ سرانگشتش‌ را به‌ دندان‌ گزيده‌ و او را از ارتكاب‌ فحشا هشدار مي‌داد. «چنين‌كرديم‌» يعني: از جانب‌ خود به‌ يوسف‌(ع)  برهاني‌ را نشان‌ داديم‌ تا به‌ خود آيد وعهد و پيمان‌ را به‌ياد آورد «تا از وي‌ بدي‌» يعني: خيانت‌ به‌ عزيز در مورد همسرش‌ «و فحشا» يعني: زنا «را باز گردانيم‌ چرا كه‌ او از بندگان‌ مخلص ‌ماست‌» يعني: يوسف‌(ع)  از كساني‌ است‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ او را براي‌ رسالت ‌خويش‌ خالص‌ گردانيده‌ و او را از افتادن‌ در چاه‌ معصيت‌ معصوم‌ نگه‌ داشته‌ است‌.
 
	آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءاً إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌ دو به‌سوي‌ در بر يك‌ديگر سبقت‌ كردند» يعني: يوسف‌(ع)  و زليخا هر دو به‌سوي‌ در شتافتند، يوسف‌(ع)  قصد فرار و بيرون‌ رفتن‌ از در را داشت‌ و زليخا قصد آن‌ را داشت‌ تا بر وي‌ سبقت‌ گرفته‌ و از بيرون‌ رفتن‌ بازش‌ دارد «و آن‌ زن ‌پيراهن‌ يوسف‌ را از پشت‌ پاره‌ كرد» زليخا مي‌خواست‌ تا با كشيدن‌ پيراهن ‌يوسف‌(ع) ، او را از بيرون ‌رفتن‌ باز دارد كه‌ در اين‌ اثنا پيراهن‌ يوسف‌(ع)  از پشت ‌سر پاره‌ شد «و شوهر زن‌ را نزديك‌ دروازه‌ يافتند» يعني: در اين‌ هنگام‌ عزيز شوهر زليخا را در آنجا يافتند. مراد از «سيد: آقا» در اينجا شوهر است‌ «گفت‌» زن ‌عزيز «جزاي‌ كسي‌ كه‌ قصد بدي‌ به‌ زن‌ تو كرده‌ چيست‌؟» زليخا اين‌ سخن‌ را از روي ‌مكر و نيرنگ‌ گفت‌ تا بر قصد بد خود پرده‌ پوشي‌ كند. بدين‌سان‌ بود كه‌ اين‌ قصد بد را به‌ يوسف‌(ع)  نسبت‌ داد و اضافه‌ كرد: جزاي‌ كسي‌ كه‌ قصد بدي‌ به‌ زن‌ تو كرده‌ «جز اين‌» نيست‌ «كه‌ زنداني‌ يا دچار عذابي‌ دردناك‌ شود» به‌ اين‌ ترتيب‌ زليخا خواست‌ تا به‌ انتقام‌ اين‌كه‌ يوسف‌(ع)  از خواسته‌اش‌ نافرماني‌ كرده، او را به‌ زندان ‌افگند يا به‌ زير تازيانه‌ اندازد ولي‌ در ظاهر امر به‌ شوهرش‌ چنين‌ وانمود ساخت‌ كه ‌يوسف‌(ع)  سزاوار اين‌ كيفر است‌ چرا كه‌ او بوده‌ كه‌ به‌ وي‌ تجاوز كرده‌ است‌.
 

آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يوسف‌ گفت: اين‌ او بود كه‌ با من‌ گفت‌ و شنود كرد تا مرا از محافظت‌ نفس‌ من‌ غافل‌ كند» يعني: اين‌ زن‌ تو بود كه‌ از من‌ با نرمي‌ و مهر و نيرنگ، كام‌ خواست‌ و من ‌هرگز به‌ وي‌ قصد بدي‌ نكرده‌ام‌ «و شاهدي‌ از خانواده‌ آن‌ زن‌ شهادت‌ داد» صحيح ‌اين‌ است‌ كه‌ آن‌ گواه، طفلي‌ در گهواره‌ بود كه‌ به‌ سخن‌ آمد، به‌ دليل‌ حديثي‌ كه‌ در اين‌ باب‌ از پيامبرص نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ ايشان‌ از جمله‌ چهار طفلي‌ كه‌ در گهواره‌ سخن‌ گفته‌اند، يكي‌ هم‌ شاهد يوسف‌(ع)  را ذكر كرده‌اند. و شهادت‌ وي ‌اين‌ بود كه‌ گفت: «اگر پيراهن‌ او» يعني: يوسف‌(ع)  «از جلو» يعني: از پيش‌ رو «چاك‌ خورده‌ پس‌ اين‌ زن‌ راست‌ گفته‌ است‌» كه‌ يوسف‌(ع)  در حق‌ وي‌ قصد بدي‌ داشته‌ است‌ «و» در اين‌ صورت‌ «يوسف‌ از دروغگويان‌ است‌» در اين‌ سخنش‌ كه ‌زليخا از وي‌ كام‌ خواسته‌ است‌.
 
	آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِنْ كَ