 يوسف‌(ع) ، در تعبير بياني‌ خود ستارگان‌ و ماه‌ و خورشيد را به‌جاي‌ عقلا نشاند زيرا آنها را به‌ وصف‌ عقلا كه‌ سجده‌ است، توصيف‌ كرد.
 
آيه  144
‏متن آيه : ‏
‏ قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«ما گردانيدن‌ رويت‌ در» نگريستن‌ به‌ سوي‌ «آسمان‌ را نيك‌ مي‌بينيم‌» كه‌ به‌ شوق ‌و انتظار فرود آمدن‌ فرمان‌ تغيير قبله، گاه‌گاه‌ به‌سوي‌ آسمان‌ مي‌نگري‌. (تقلب‌وجهك): گاه‌گاه‌ نگريستن‌ تو را به‌ سوي‌ آسمان‌. «اينك‌ روي‌ تو را به‌ سوي‌ قبله‌اي‌ مي‌گردانيم‌ كه‌ از آن‌ خشنود هستي‌» يعني: آن‌ را دوست‌ مي‌داري‌ و به‌ سوي‌ آن ‌مشتاق‌ هستي‌ «پس‌ به‌ سوي‌ مسجدالحرام‌ روي‌ آور» يعني: در نمازت‌ به‌ سمت‌ وسوي‌ مسجدالحرام‌ روي‌آور. كعبه، مسجدالحرام‌ ناميده‌ شد تا اشاره‌اي‌ باشد به‌ اين‌ كه‌ بر شخصي‌ كه‌ دور از كعبه‌ است، روآوردن‌ به‌ جهت‌ و سمت‌ كعبه‌ واجب‌است، نه‌ به‌ سوي‌ عين‌ كعبه‌ زيرا روي‌آوردن‌ به‌ عين‌ كعبه‌ براي‌ شخصي‌ كه‌ از آن‌دور است، متعذر و مشكل‌ مي‌باشد «و هرجا بوديد» يعني: در هرجايي‌ از زمين‌ كه‌بوديد «روي‌ خود را به‌ سوي‌ آن‌» يعني: به‌ سوي‌ مسجدالحرام‌ «بگردانيد و درحقيقت ‌اهل‌ كتاب‌ نيك‌ مي‌دانند كه‌ اين‌» تغيير قبله‌ از بيت‌ المقدس‌ به‌ سوي‌ كعبه‌ «حقي‌ است‌از جانب‌ پروردگارشان‌» و به‌ فرمان‌ خدا(ج) انجام‌ گرفته‌ است‌ «و خدا از آنچه ‌مي‌كنند» با برانگيختن‌ شبهه‌ها و ترويج‌ فتنه‌ها «غافل‌ نيست‌» و به‌ زودي‌ آنان‌ را در برابر آن‌ مجازات‌ خواهد كرد. آگاهي‌ اهل‌ كتاب‌ از تغيير قبله‌ مسلمانان‌؛ يا ازجهت‌ ابلاغ‌ انبيايشان‌ به‌ آنان‌ بود، يا اين‌ موضوع‌ را در كتب‌ آسماني‌ خوديافته‌اند.
در بخاري‌ و مسلم‌ از براء(رض) روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «رسول‌ خدا ص درآغاز هجرت‌ به‌ مدينه، به‌ فرمان‌ الهي‌ شانزده‌ يا هفده‌ ماه‌ به‌ سوي‌ بيت‌المقدس‌ نمازمي‌گزاردند، اما بسيار مشتاق‌ آن‌ بودند كه‌ كعبه‌ قبله‌شان‌ باشد و بدين‌ سبب‌ فرمان‌تغيير قبله‌ نازل‌ شد. يادآور مي‌شويم‌؛ اولين‌ نمازي‌ كه‌ آن‌ حضرتص به‌ سوي‌كعبه‌ خواندند، نماز عصر بود، و مردي‌ از آنان‌ كه‌ باپيامبرص اين‌ نماز را درجماعت‌ خوانده‌ بود، از مسجد بيرون‌ آمد و در يكي‌ از مساجد ديگر بر نمازگزاراني‌ گذشت‌ كه‌ درحال‌ ركوع‌ بودند، پس‌ گفت: شهادت‌ مي‌دهم‌ به‌خدا(ج) كه‌ با رسول‌ وي‌ص به‌ سوي‌ كعبه‌ نماز گزارده‌ام‌. در اين‌ هنگام‌ آنها همچنان‌كه‌ درحال‌ نماز بودند، به‌ سوي‌ كعبه‌ چرخيدند». ابن‌كثير مي‌گويد: «اينان‌نمازگزاران‌ مسجد قبا بودند و آن‌ نماز؛ نماز بامداد بود». هم‌او به‌ نقل‌ از مفسران ‌مي‌گويد: «حكم‌ تغيير قبله‌ در حالي‌ بر رسول‌ خداص نازل‌ شد كه‌ ايشان‌ دو ركعت ‌از نماز ظهر را خوانده‌ بودند و ماجراي‌ آمدن‌ يكي‌ از نمازگزاران‌ و خبر دادن‌ به‌ديگران، در مسجد بني‌سلمه‌ رخ‌ داد، بدين‌ جهت‌، اين‌ مسجد به‌نام‌ مسجد قبلتين ‌ناميده‌ شد». در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابن‌عباس‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «كعبه، قبله‌ اهل‌ مسجدالحرام‌ است، مسجدالحرام‌ قبله‌ اهل‌ حرم‌، و حرم‌قبله‌ اهل‌ زمين‌ از امتم‌ در مشرقها و مغربهاي‌ آن‌». مفسران‌ گفته‌ اند: اشتياق‌ رسول‌اكرم‌ص در روي‌ آوردن‌ به‌ سوي‌ كعبه‌ سه‌ دليل‌ داشت: 
1- كعبه، قبله‌ پدرشان‌ ابراهيم‌u بود.
2- اعراب‌ به‌ لحاظ تعلق‌ روحي‌اي‌ كه‌ به‌ كعبه‌ داشتند، با تحويل‌ قبله‌ به‌ سوي‌ آن، انگيزه‌ بيشتري‌ براي‌ ايمان‌آوردن‌ پيدا مي‌كردند.
3- يهوديان‌ مي‌گفتند: محمد با ما مخالفت‌ مي‌كند، اما از قبله‌ ما پيروي‌مي‌نمايد، لذا رسول‌ خداص دوست‌ داشتند كه‌ زمينه‌ اين‌ طعنه‌ يهود هم‌ از ميان ‌برود.
علما دربيان‌ احكام‌ قبله‌ گفته‌ اند: فقها اتفاق‌ نظر دارند بر اين‌ كه‌ روي‌آوردن‌ به ‌قبله، شرط صحت‌ نماز است، مگر در حالت‌ خوف‌ يا اضطراب، يا در نماز نافله ‌سوار بر مركب‌ (حيوان، كشتي‌ يا هواپيما ) زيرا قبله‌ در حالت‌ خوف، همان‌ جهتي ‌است‌ كه‌ امنيت‌ در آن‌ وجود داشته‌ باشد و قبله‌ بربالاي‌ مركب‌ نيز همان‌ جهتي ‌است‌ كه‌ مركب‌ به‌ آن‌ روي‌ آورد. همچنين‌ علما اتفاق‌ نظر دارند بر اين‌ كه: كعبه ‌قبله‌ همه‌ افق‌هاست‌ و نمازگزاري‌ كه‌ در كعبه‌ حضور دارد و آن‌ را مشاهده‌ مي‌كند، روي‌آوردن‌ به‌ عين‌ آن‌ بر وي‌ فرض‌ است‌. همچنين‌ ايشان‌ اجماع‌ دارند بر اين‌ كه: نمازگزاراني‌ كه‌ از كعبه‌ دورند، بايد به‌ جهت‌ و سمت‌ آن‌ روي‌ آورند.
 
﴿سوره‌ یوسف﴾
مکي‌ است‌ و داراي‌ (111) آيه‌ است‌.
 
علما گفته‌اند: خداوند(ج)  داستانهاي‌ ديگر انبيا‡ را در قرآن‌ به‌ معناي‌ واحد اما در شكلها و روشهاي‌ گونه‌گون‌ و به‌ الفاظ مختلف‌ تكرار كرده‌ است، اما داستان ‌يوسف‌(ع)  را فقط در اين‌ سوره‌ بيان‌ كرده‌ و آن‌ را ديگر تكرار نكرده‌ است‌ به‌ هرحال‌، نه‌ مخالفان‌ را توان‌ معارضه‌ با داستانهاي‌ مكرر قرآن‌ است‌ و نه‌ توان‌ معارضه ‌با داستانهاي‌ غير مكرر آن‌.
گفتني‌ است‌ كه‌ خداوند(ج)  اين‌ سوره‌ را «احسن‌ القصص: نيكوترين ‌داستانها»، «آيات للسائلين: نشانه‌هايي‌ براي‌ پرسشگران‌»، «عبرة لاولي‌الالباب: عبرتي‌ براي‌ خردمندان‌» و «تصديق‌كننده‌ كتب‌ آسماني‌ قبل‌ از قرآن‌» ناميده‌ است‌ كه‌ اين‌ خود بيانگر شأن‌ والا و اهميت‌ بالاي‌ اين‌ داستان‌ مي‌باشد. چنان‌كه‌ در اين‌ داستان‌ از مواقف‌ ابتلا به‌ سختي‌ها، ابتلا به‌ شهوات، ابتلا به‌ قدرت ‌و بيان‌ عاقبت‌ همه‌ اينها، به‌ زيبايي‌ و رسايي‌اي‌ كه‌ فقط شايسته‌ شأن‌ كلام‌ معجز حق‌ تعالي‌ است، سخن‌ رفته‌ است‌.
موقعيت‌ زماني‌ نزول‌ اين‌ سوره‌ بعد از اوج‌ گرفتن‌ بحران‌ سختي‌ها بر پيامبرص در مكه‌ از سوي‌ قريش‌ و بعد از «عام‌ الحزن‌» كه‌ در آن‌ رسول‌ خدا ص همسرخويش‌ خديجه‌ و عم‌ خويش‌ ابوطالب‌ را از دست‌ دادند، نيز نسيم‌هاي ‌اطمينان‌بخشي‌ از تسليت‌ و دلجويي‌ را براي‌ رسول‌گرامي‌ اسلام‌ص به‌ همراه‌ داشت ‌و چشم‌اندازي‌ روشن‌ از فرجام‌ اميدبخش‌ كار دعوتشان‌ را به‌ تصوير كشيد.
بنابر يكي‌ از روايات‌، سبب‌ نزول‌ اين‌ سوره‌ اين‌ بود كه‌ اصحاب‌ رسول‌ خداص گفتند: كاش‌ سوره‌اي‌ بر ما نازل‌ شود كه