يرا نقل‌ است‌ كه ‌بهشت‌ بر پشت‌ آسمان‌ هفتم‌ در زير عرش‌ قرار دارد.
 
	سوره ذاريات آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ سوگند به‌ پروردگار آسمان‌ و زمين‌ كه‌ واقعا او حق‌ است‌» يعني: آنچه‌ كه‌ به‌شما خبرش‌ را در اين‌ آيات‌ داده‌ايم‌، حق‌ و ثابت‌ است‌ «همان‌گونه‌ كه‌ خود شماسخن‌ مي‌گوييد» يعني: اين‌ حقيقت‌ چنان‌ روشن‌ است‌ كه‌ شما چنان‌ كه‌ به‌ سخن ‌گفتن‌ خود يقين‌ داريد، بايد به‌ حق‌ بودن‌ آن‌ نيز يقين‌ داشته‌ باشيد. مثل‌ اين‌كه‌مي‌گوييم: «اين‌ خبر حق‌ است‌ چنان‌كه‌ اكنون‌ سخن‌ گفتنت‌ حق‌ است‌». درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص فرمودند: «قاتل‌ الله‌ أقواماً أقسم‌ لهم‌ ربهم‌، ثم‌ لم‌ يصدقوا: خداوند نابود سازد اقوامي‌ را كه‌ پروردگارشان‌ به‌ آنان‌ سوگند خورد اما باز هم‌ تصديق‌ نكردند».
اصمعي‌ مي‌گويد: «از بصره‌ بيرون‌ آمده‌ و به‌ راه‌ روان‌ بودم‌ كه‌ اعرابي‌اي‌ بر من‌ گذر كرد و از من‌ پرسيد: تو كي‌ هستي‌؟ گفتم: از بني‌ اصمع‌ هستم‌. گفت: از كجا آمده‌اي‌؟ گفتم: از جايي‌ كه‌ در آن‌ كلام‌ رحمان‌ خوانده‌ مي‌شود. گفت: پس‌ برمن‌ بخوان‌. شروع‌ به‌ خواندن‌ «والذاريات‌» كردم‌ و چون‌ به‌ آيه: ﴿‏ وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ ... ) رسيدم‌، گفت: كافي‌ است‌. آن‌گاه‌ برخاست‌ و به‌ سوي‌ شتر خويش‌ رفت‌ و آن‌ را ذبح‌ كرد و گوشتش‌ را بر مردم‌ تقسيم‌ نمود آن‌گاه‌ به‌ شمشير و كمان‌ خويش‌ دست‌ برد و هر دو را شكست‌، سپس‌ پشت‌ گردانيد و رفت‌. و چون‌ باهارون‌الرشيد به‌ حج‌ رفتم‌، در حال‌ طواف‌ كردن‌ بودم‌ كه‌ بناگاه‌ با شخصي‌ روبرو شدم‌ كه‌ مرا با صداي‌ ضعيفي‌ مي‌خواند. چون‌ به‌ او نگريستم‌، متوجه‌ شدم‌ كه‌ او همان‌ اعرابي‌ است‌ ولي‌ رنگش‌ زرد شده‌ و بسيار نحيف‌ و لاغر گشته‌ است‌. پس‌ برمن‌ سلام‌ گفت‌ و بار ديگر از من‌ خواست‌ تا سوره: «والذاريات‌» را بر وي‌ بخوانم‌. شروع‌ به‌ خواندن‌ آن‌ كردم‌ و چون‌ به‌ آيه: ﴿‏ وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ‏) رسيدم‌، فريادي‌ كشيد و گفت: حقا كه‌ آنچه‌ را پروردگار ما به‌ ما وعده‌ داده‌ است‌، راست‌يافتيم‌! سپس‌ گفت: آيا غير از اين‌ هم‌ هست‌؟ پس‌ خواندم: ﴿‏ فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ ) . در اين‌ اثنا فريادي‌ كشيد و گفت: يا سبحان‌ الله! چه‌ كسي‌ پروردگار جليل‌ را چنان‌ به‌ خشم ‌آورده‌ كه‌ او سوگند خورده‌ است‌؟! شگفتا! سخنش‌ را تصديق‌ نكردند تا به‌ سوگند خوردن‌ ناچارش‌ كردند؟! پس‌ اين‌ سخن‌ را سه‌ بار تكرار كرد و با آخرين‌ بار، نفسش‌ نيز همراه‌ با آن‌ بيرون‌ آمد و جان‌ به‌ جان‌آفرين ‌تسليم‌ كرد».
 
سوره ذاريات آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
و از جمله‌ نشانه‌هاي‌ الهي‌ در زمين‌ داستان‌ ابراهيم‌(ع) است: «آيا» اي‌ پيامبرص «خبر مهمانان‌ گرامي‌ ابراهيم‌ به‌ تو رسيده‌ است‌؟» يعني: ميهماناني‌ كه‌ نزد خداي‌ سبحان‌ گرامي‌ بودند زيرا ايشان‌ فرشتگاني‌ بودند كه‌ در صورت‌ بني‌آدم‌ نزد ابراهيم‌(ع) آمده‌ بودند. ولي‌ مجاهد در معناي‌ آن‌ مي‌گويد: «آنها نزد ابراهيم‌(ع) گرامي‌ بودند زيرا او از ايشان‌ به‌ نيكويي‌ استقبال‌ كرد و خود براي‌ پذيرايي‌ از ايشان ‌بر بالاي‌ سرشان‌ ايستاد». ضيف: در اصل‌ مصدر است‌، از اين‌ جهت‌ هم‌ بر واحد اطلاق‌ مي‌شود و هم‌ بر جمع‌. نقل‌ است‌ كه‌ آن‌ فرشتگان‌ دوازده‌ تن‌، يا نه‌ تن‌ بودندكه‌ دهمين‌شان‌ جبرئيل(ع) بود، يا ايشان‌ سه‌ تن‌ يعني‌ جبرئيل‌، ميكائيل‌ واسرافيل: بودند. و از آن‌ رو «ميهمان‌» ناميده‌ شدند كه‌ به‌ صورت‌ ميهمان‌ نزد ابراهيم‌(ع) آمده‌ بودند.
 
	سوره ذاريات آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَاماً قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«چون‌ بر او وارد شدند، گفتند: سلام‌» يعني: اي‌ ابراهيم‌(ع)! ما بر تو سلام ‌مي‌گوييم‌ به‌ سلام‌ گفتني‌ نيك‌ «گفت: سلام‌ بر شما» يعني: ابراهيم‌(ع) جواب ‌سلامشان‌ را داد. فرشتگان‌ ابراهيم‌(ع) را به‌ صيغه‌ «سلاما» كه‌ دعاء است‌، تحيت ‌گفتند درحالي‌كه‌ ابراهيم‌(ع) به‌ صيغه‌ «سلام‌» ـ به‌ رفع‌ ميم‌ ـ كه‌ بر ثبات‌ و دوام ‌دلالت‌ مي‌كند پاسخ‌ سلام‌ ايشان‌ را به‌ عبارتي‌ نيكوتر از آن‌ داد «و گفت: گروهي ‌ناشناسيد» يعني: شما براي‌ من‌ گروهي‌ ناشناخته‌ هستيد و من‌ قبل‌ از اين‌ شما را نمي‌شناختم‌ پس‌ خود را به‌ من‌ معرفي‌ كنيد كه‌ چه‌ كساني‌ هستيد؟ به‌قولي‌ ديگر: ابراهيم‌(ع) اين‌ سخن‌ را در دل‌ با خودش‌ گفت‌ نه‌ در خطاب‌ با ايشان‌.
 
	سوره ذاريات آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ آهسته‌ به‌ سوي‌ اهل‌ خود رفت‌» يعني: سپس‌ ابراهيم‌(ع) آهسته‌، يا پنهان‌ از ديد ميهمانان‌ خويش‌، براي‌ تدارك‌ پذيرايي‌ از ايشان‌ چابك‌ نزد خانواده‌اش ‌رفت‌. زمخشري‌ مي‌گويد: از ادب‌ ميزبان‌ اين‌ است‌ كه‌ كار پذيرايي‌ را مخفي ‌صورت‌ داده‌ و طوري‌ پذيرايي‌ نمايد كه‌ ميهمان‌ متوجه‌ نشود كه‌ او برايش‌ تدارك‌ مي‌بيند و زحمت‌ مي‌كشد زيرا مبادا او را از اين‌ تدارك‌ باز دارد، يا از اوعذرخواهي‌ كند و يا از اين‌ كه‌ ميزبان‌ برايش‌ زحمت‌ مي‌كشد، در فشار قرار گيرد. «آن‌گاه‌ گوساله‌اي‌ فربه‌ آورد» يعني: آن‌گاه‌ ابراهيم‌(ع) براي‌ ميهمانانش‌ گوساله‌ فربه‌ برياني‌ را آورد چنان‌ كه‌ در سوره‌ «هود» خوانديم: (جَاء بِعِجْلٍ حَنِيذٍ) : (آوردگوساله‌ برياني‌ را) «69».
آيه‌ كريمه‌ در برگيرنده‌ آداب‌ ضيافت‌ و ميهمانداري‌ است‌ زيرا نشان‌ مي‌دهد كه ‌ابراهيم‌(ع) بي‌آن‌كه‌ با ميهمانانش‌ سابقه‌اي‌ داشته‌ باشد، به‌گونه‌اي‌ برايشان‌ غذا آورد كه‌ ايشان‌ احساس‌ نكردند و با سرعت‌ هم‌ از ايشان‌ پذيرايي‌ كرد چرا كه‌ او بسيار جواد و بخشنده‌ بود. از سوي‌ ديگر، او بهترين‌ چيزي‌ را كه‌ در خانه ‌داشت‌ يعني‌ گوساله‌اي‌ جوان‌ و فربه‌ را ـ براي‌ ايشان‌ آورد، چه‌ عمده‌ مال‌ ابراهيم‌(ع) گاو و گوساله‌ بود. آري‌! او گوساله‌ بريان‌ را پيش‌ رويشان‌ نهاد و ايشان‌ را بر سبيل‌ لطف‌ و مهرباني‌ دعوت‌ به‌ خوردن‌ آن‌ كرد چنان‌ كه‌ در آيه‌ بعد مي‌خوانيم:
 
سوره ذاريات آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آن‌ را به‌ نزديكشان‌ برد» يعني: آن‌ غذا را پيش‌ روي‌ ايشان‌ نهاد، سپس ‌«گفت: مگر نمي‌خوريد؟» يعني: ايشان