ي الله عنها گفت: «به خدا سوگند، آنان دروغ مي‌گويند؛ چراكه لات و عزي نه مي‌توانند به كسي ضرري برسانند و نه نفعي.» خداي متعال، بينايي زنيره رضي الله عنها را دوباره به او بازگردانيد.(6)  *نهديه و دخترش كه كنيزان زني از بني‌عبدالدار بودند؛ آن زن، نهديه و دخترش را به آرد كردن گندم و گرداندن آسياب دستي واداشته بود و مي‌گفت: «به خدا كه هرگز شما را آزاد نمي‌كنم.» ابوبكر صديق(رض) با ديدن اين صحنه و شنيدن قسم آن زن، فرمود: «تو، آخرش سوگندت را مي‌شكني.» زن گفت: «اگر راست مي‌گويي، خودت اين كار را بكن و اين دو را آزاد نما كه خودِ تو، آنان را خراب كرده‌اي.» ابوبكر(رض) فرمود: «هر دو را به چند مي‌فروشي؟» آن زن، قيمتي تعيين كرد. ابوبكرصديق(رض) نيز پذيرفت و فرمود: «آن دو را گرفتم و آن‌ها، پس از اين آزاد هستند.» و سپس رو به نهديه و دخترش كرد و گفت: «آرد و گندم اين زن را به خودش بدهيد.» نهديه و دخترش پرسيدند: «آيا پس از اتمام كار، چنين كنيم؟» ابوبكر(رض) فرمود: «هر طور كه مي‌خواهيد.»(7) 
اندكي تأمل در اين ماجرا، به ما نشان مي‌دهد كه اسلام، چگونه ميان ابوبكر(رض) و آن دو كنيز، برابري ايجاد مي‌كند تا آن‌ها، به‌گونه‌اي با ابوبكر(رض) صحبت كنند كه شريكي، با شريكش سخن مي‌گويد و اصلاً در گفتگوي ميان آن‌ها، رابطه و مسايل آقايي و نوكري معنا ندارد. ابوبكر صديق(رض) نيز با وجود آن‌همه بزرگي و مقام و با آن‌كه نسبت به آنان خوبي كرده و آزادشان نموده، بي‌هيچ منتي به سخنانشان گوش سپرد. همين‌طور اسلام، نهديه و دخترش را به چنان اخلاقي آراسته كرد كه با وجودي كه مي‌توانستند گندم هاي آن زن را بگذارند و دست از كار بكشند، باز هم كارشان را نه به عنوان يك وظيفه كه از روي لطف و احسان، ادامه دادند تا گندم‌ها و آردهاي آن زن، خوراك حيوانات و پرندگان نشود و يا باد، آن را نبرد(8). 
يك بار ابوبكر صديق(رض)، كنيزي از بني‌مؤمل از قبيله‌ي عدي بن كعب را ديد كه توسط عمر بن خطاب شكنجه مي‌شد تا از اسلام برگردد. در آن زمان كه عمر(رض)، هنوز مسلمان نشده بود، آن كنيز را به حدي زد كه خودش خسته شد و گفت: «پوزش مي‌خواهم كه خسته شدم و ديگر نمي‌توانم ادبت كنم!» آن كنيز مسلمان گفت: «خداوند، با تو نيز چنين كند.» ابوبكر(رض)، اين صحنه را ديد، كنيز مسلمان را خريد و آزادش نمود(9). 
ابوبكر(رض)، غلامان و كنيزان زيادي در راه اسلام آزاد كرد. او، شيخ اسلام و بزرگ‌مرد امت بود و درميان قومش چنين شناخته شده بود كه: «به نداران و بينوايان كمك مي‌كند؛ با خويشاوندان، رابطه‌ي خويشي دارد؛ ناتوانان و يتيتمان را سرپرستي مي‌كند؛ مهمان‌نواز است و در سختي‌ها، ياور بلازدگان.» بله، ابوبكر صديق(رض) در دوران جاهليت نيز در گناه آشكاري غوطه‌ور نشد. او، آن‌چنان مهربان بود كه همه، دوستش داشتند. از قلب ابوبكر(رض) بر ضعيفان و بردگان، مهر و محبت مي‌باريد؛ وي، بخش زيادي از ثروتش را براي آزادي بردگان، هزينه كرد و آنان را در راه خدا و به خاطر خدا، آزاد نمود. البته زماني كه ابوبكر(رض)، چنين كارهاي بزرگ و سترگي مي‌كرد، هنوز حكم و يا ترغيبي اسلامي در مورد آزاد كردن بردگان نازل نشده بود كه به آزاد كردن برده‌ها، فرابخواند و به پاداش زيادي براي انجام چنين كاري نويد بدهد(10). 
در مكه، كسي همانند ابوبكر(رض) كه مالش را براي مستضعفان هزينه كند، به ندرت پيدا مي‌شد و يا اصلاً يافت نمي‌شد. مستضعفان، در نگاه و باور ابوبكر(رض)، برادران ديني او بودند و ابوبكر(رض) كاملاً باور داشت كه مؤمنان مستضعف، از تمام مشركان و سركشان زمين، بهترند. ابوبكر(رض) مي‌دانست كه وجود همين عناصر مؤمن و ظاهراً ضعيف است كه دولت توحيد را شكل مي‌دهد و تمدن باشكوه اسلام را به‌وجود مي‌آورد(11).  ابوبكر صديق(رض)، اين رويه را خالصانه در پيش گرفت و هرگز به دنبال جاه و دنيا نبود و نمي‌خواست كه مورد تعريف و تمجيد ديگران قرار بگيرد؛ او، تنها خواهان رضايت و خشنودي خداي متعال بود. يك بار پدر ابوبكر، به او گفت: «من، تو را مي‌بينم كه با پولت برده‌هاي ضعيف را آزاد مي‌كني؛ تو كه قصد آزاد كردن برده‌ها را داري، برده‌هاي قوي و نيرومند را آزاد كن تا به وقت نياز، از تو دفاع كنند و به دردت بخورند.» ابوبكر(رض) فرمود: «پدر! من، هرچه مي‌كنم، فقط براي رضاي خداي متعال است و بس.» بنابراين جاي شگفت و تعجب نيست كه خداي متعال، در قرآن، آياتي درباره‌ي ابوبكر صديق(رض) فرو فرستاد كه تا قيامت، تلاوت مي‌شود:(فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى(5) وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى(6) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى(7) وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى(8) وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَى(9) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى(10) وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى(11) إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى(12) وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى(13) فَأَنذَرْتُکُمْ نَارًا تَلَظَّى(14) لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى(15) الَّذِي کَذَّبَ وَتَوَلَّى(16) وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى(17) الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَکَّى(18) وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى(19) إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى(20) وَلَسَوْفَ يَرْضَى(21)) (ليل، آيات 5-21)
يعني: «كسي كه (در راه خدا، دارايي خود را) بذل و بخشش كند و پرهيزكاري پيشه نمايد و خوب و خوبي را تصديق كند، پس او را (به انجام نيكي‌ها، موفق مي‌كنيم و) آماده‌ و مهياي رفاه و آسايش مي‌گردانيم و اما كسي كه بخل ورزد و خود را ( از توفيق خدا و پاداش الهي در دنيا و آخرت) بي‌نياز بپندارد و پاداش خوب و خوبي را قبول نداشته باشد، او را مهياي سختي و مشقت مي‌كنيم (و در زندگي دنيا يا آخرت، به سختي و عذاب دچار مي‌نماييم.) آن هنگام كه (به قبر يا دوزخ) سقوط كند، ثروتش، هيچ سودي به حالش ندارد. قطعاً نشان دادن (راه هدايت و ضلالت) بر عهده‌ي ما است و همين‌طور آخرت و دنيا، از آنِ ما مي‌باشد. من، شما را از آتشي بيم مي‌دهم كه زبانه مي‌كشد و تنها بدبخت‌ترين انسان‌ها به آن داخل مي‌شود و مي‌سوزد؛ همان كسي كه (حقيقت را) تكذيب مي‌كند و (به آيات و دين خدا) پشت مي‌نمايد. و اما پرهيزكاترين انسان‌ها از آن آتش شعله‌ور، دور داشته مي‌شود؛ همان كسي كه ثروتش را (در راه خدا) در حالي مي‌دهد كه خود را تزكيه و پاك مي‌دارد. او، كسي است كه هيچ كس، بر او نعمت و حقي ندارد (كه اين شخص پرهيزكار را بر آن دارد تا به او بذل و بخشش كند و بدين‌وسيله) سپاس گفته (و پاسخ حق او داده) شود. بلكه هدف او فقط جلب رضاي پروردگار بلندمرتبه‌اش مي‌باشد كه قطعاً (خداوند نيز با كارهاي نيكي كه چنين بنده‌اي كرده،) راضي خواهد شد.»
ابوبكر صديق(رض) بيش از همه، اموالش را در راه‌هايي صرف مي‌كرد كه خشنودي خدا و رسولش را در پي داشت. اين مسؤوليت‌پذيري همه‌جانبه درميان مسلمانان صدر اسلام، مايه‌ي تمام نيكي‌ها بود. بردگان و غلامان كه پيش از ظهور و پذيرش اسلام، از معمولي