اقع شد؛ چراكه همگان، او را سبب خفت و خواري خود مي‌دانستند و پس از آن‌كه با مسلمانان سازش كرد، او را خيانت‌كار ناميدند.(9)  ابوبكر صديق(رض) با ديدن اشعث در ميان اسيران، فرمود: «به نظر خودت با تو چه كنم؟ تو خود مي‌داني چه‌ها كرده‌اي؟!» اشعث گفت: «انتظار دارم بر من منت نهي و مرا از زنجير برهاني و خواهرت را در ازدواجم در‌آوري كه من، اينك مسلمان شده‌ و از گذشته‌ام پشيمانم.» ابوبكر صديق(رض) عذرش را پذيرفت و خواهرش (ام‌فروه) را به ازدواج او درآورد؛ اشعث، تا زمان فتح عراق در مدينه بود. در روايتي آمده است: اشعث كه از حكم شديدي درباره‌ي خود مي‌ترسيد، گفت: به خاطر خدا به من خوبي كن؛ مرا آزاد نما و از جنايتي كه كردم، درگذر و مسلمان شدنم را بپذير و با من همان‌گونه رفتار كن كه با امثال من رفتار مي‌شود و همسرم را به من برگردان كه پس از اين، مرا بهترين بنده‌ درميان اقوامم در پايبندي بر دين خداي متعال خواهي يافت.. اشعث، پيش از وفات رسول‌خدا(ص) و هنگام شرف‌يابي به حضور آن حضرت(ص) از ام‌فروه بنت ابي‌قحافه ـ خواهر ابوبكر(رض) ـ خواستگاري كرد. قرار بر آن شد تا بار ديگر كه اشعث به مدينه آمد، زنش را به خانه ببرد تا اين‌كه رسول‌خدا(ص) رحلت كردند و اشعث، مرتكب اعمالي شد كه پيش از اين بيان كرديم. وي، به سبب ارتكاب چنان اعمالي از اين مي‌ترسيد كه ام‌فروه، او را جواب كند. اما ابوبكر صديق(رض) اسلامش را پذيرفت و از خونش درگذشت و خانمش را به او داد و فرمود: «برو و پس از اين، تنها خبر خوب درباره‌ات به من برسد.» ابوبكر صديق(رض) تمام اسيران را آزاد كرد و سپس غنايم را تقسيم فرمود.(10) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الردة، ص154- 158
2) طبقات فقاء اليمن، ص36
3) مرجع سابق.
4) اليمن في صدر الإسلام، ص283
5) الكامل في التاريخ (2/49)؛ الثابتون علي الإسلام، ص66
6) اليمن في صدر الإسلام، ص284؛ تاريخ طبري (4/152)
7) تاريخ طبري (3/152)
8) اليمن في صدر الإسلام، ص286؛ تاريخ الردة، ص167
9) حركة الردة، ص107
10) تاريخ طبري (4/155)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:132.txt">1ـ نقش مثبت يا منفي زن در جريان‌هاي اجتماعي</a><a class="text" href="w:text:133.txt">2ـ نقش دعوت‌گران در فروخواباندن قتنه‌ي ارتداد در يمن</a><a class="text" href="w:text:134.txt">3ـ كرامات اوليا و دوستان خدا</a><a class="text" href="w:text:135.txt">4 ـ عفو و گذشت ابوبكر صديق(رض)</a></body></html>در جريان جهاد با مرتدهاي يمن، دو تصوير متفاوت از زن نمايان مي‌گردد. يكي از تصويرهايي كه از زن در جريان جهاد با مرتدان يمن پديدار مي‌شود، تصوير زن پاكي است كه بر اسلام پايداري مي‌كند و در كنار اسلام، به جنگ رذالت و پستي مي‌رود و همراه مسلمانان قرار مي‌گيرد تا آتش كينه و دشمني شياطين جني و انسي با اسلام را فرو كشد. آري، اين بانوي پاك و پاك‌دامن، آزاد (همسر شهر بن باذان و دخترعموي فيروز) است كه با عزم و اراده‌اي آهنين در جبهه‌ي اسلام قرار مي‌گيرد و با مسلمانان، نقشه‌ي قتل دروغ‌گوي يمن (اسود عنسي) را برنامه‌ريزي مي‌كند و چنان راهي در پيش مي‌گيرد كه مسلمانان تمام ادوار، از غيرت ديني آن بانوي بزرگوار ياد مي‌كنند. هر مسلماني نوشت‌آورد آقاي دكتر محمد حسين هيكل را زشت مي‌داند كه با شيوه‌اي نادرست، به‌‌‌‌‌گونه‌اي از نقش آزاد، در كشتن اسود عنسي سخن مي‌گويد كه گويا آزاد ايراني به عنوان بانويي مسلمان، نه از روي غيرت ديني كه به سبب تعصبي شهواني و نفساني در كشتن اسود مشاركت كرده است! وي مي‌گويد: «…رگ قومي آزاد جنبيد و تمام وجودش را كينه‌ي كاهن زشت (اسود عنسي) فراگرفت ؛ چراكه اسود بدچهره، شوهر جوانش را كشته بود؛ همسر جواني كه آزاد، او را از ژرفاي وجودش دوست مي‌داشت، به دست اسود به قتل رسيد. اما آزاد، با خلق و خوي فريبنده‌ و زنانه‌اش، كينه‌ي خود نسبت به اسود را پنهان نمود و از زن بودن خود، چنان كرم و سخاوتي به اسود ورزيد كه او را به خود و وفايش مطمئن ساخت!»(1) 
بدون ترديد اين شيوه‌ي نوشتاري، نوعي كوته‌نگري و بدبيني نسبت به بانوي مسلمان ايراني ايجاد مي‌كند و چنين مي‌نماياند كه آزاد، نه از روي غيرت ديني كه از روي تعصب قومي و نژادي، در كشتن اسود عرب مشاركت كرده است و اين، نوشتاري نادرست و نابجا درباره‌ي چنان بانوي بزرگواري مي‌باشد. اسود عنسي، شوهر مسلمان اين بانوي مسلمان و شايسته را كشت و اين بانوي محترم را به زور در ازدواج خود درآورد. آزاد، اسود را كذاب و درو‎غ‌گو مي‌دانست. وي درباره‌ي اسود چنين گفته است: «به خدا سوگند كه خداي متعال، كسي را نيافريده كه از اسود در نزد من منفورتر باشد؛ او به حق پايبند نيست و از ارتكاب هيچ حرامي خودداري نمي‌كند.»(2)  خداي متعال، اين بانو را سبب هلاكت اسود قرار داد و اگر به خواست خداي متعال، تلاش و همكاري فرخنده‌ي اين زن نبود، فيروز و همراهانش نمي‌توانستند اسود را بكشند.(3)  چيزي كه سبب خيزش آن بانو براي انجام چنين عمل بزرگي شد كه در صورت ناكامي، پيامدي جز مرگ نداشت، دين‌داري آن زن و محبتش به اسلام و عقيده‌ي پاك و ناب توحيدي بود كه كينه‌ي اسود را در دلش پروراند. چراكه اسود، آهنگ آن كرده بود كه اسلام را در يمن نابود كند. بله، اين تصوير درخشان و پرافتخاري از زن مسلمان است كه در يمن براي جهاد برمي‌خيزد. اما شكل كريه و ظلمت‌بار زن در يمن، توسط زناني يهودي يا كساني كه از جنس و دسته‌ي آن‌ها بودند، به تصوير كشيده شد. اين تصوير از سوي زناني نمايان شد كه بر وفات رسول‌خدا(ص) اظهار شادماني كردند؛ آن‌ها، خود را آراستند و با بدكاران، مراسم شادي و پايكوبي برپا نمودند و بي‌شرمانه، به فساد و بدي تشويق كردند و به نكوهش فضايل و مكارم پرداختند. شيطان و شيطان‌صفتان، همراه با زنان بدكار، محفل رقص و شادي برپا كردند تا بر اين‌كه برخي از مردم، از اسلام دست كشيده‌اند، ابراز سرور و شادماني كنند و به طغيان و سركشي بر ضد اسلام و مسلمانان فرابخوانند. آن روسپي‌هاي زناكار، به‌سان مگس، به كثافت دوره‌ي جاهليت برگشتند تا به گمان خود، آزادانه بتوانند فساد و بدكاري نمايند. پيش از ظهور اسلام نيز بدكاري و خودفروشي، پيشه‌ي اين زنان بدكار بود و به همين خاطر نيز با ظهور اسلام، خود را دربند و زنداني مي‌دانستند؛ چراكه اسلام، آن‌ها را از ارتكاب بدكاري و زنا برحذر داشت. بنابراين با وفات رسول‌خدا(ص) احساس كردند كه دوباره از قفس آزاد شده‌اند و از اين‌رو در اظهار شادي بر رحلت آن حضرت(ص) دستانشان را حنا بستند و به رقص و ترانه‌سرايي پرداختند. آنان، گمان مي‌كردند كه به آرزوي خود رسيده‌ و از نو آزاد شده‌اند. بيش‌تر اين زن‌ها از اقوام و مردمان صاحب‌نام يمن و برخي هم يهودي بودند. از آن‌جا كه پيدايش چنين جرياني، هستي و كيان اسلامي را تهديد مي‌كرد، نبايد منفعت‌طلبي و فرصت‌جويي اعراب و يهود را در پس اين بدكاري‌ها ناديده گرفت. اين جريان كه توسط بيش از بيست زن زناكار و ر