ن‌ها قرار گرفته است.
و) آثار و پيامدهاي اعزام لشكر اسامه(رض) از ديگر مواردي است كه در بحث گسيل آن لشكر از سوي ابوبكر صديق(رض) درخور توجه و بررسي مي‌باشد. لشكر اسامه(رض) پس از آن‌كه ترس و دلهره‌ي زيادي درميان روميان انداخت، پيروزمندانه و باغنايم زيادي به مدينه بازگشت. هرقل، فرماندهان نظامي خود را در حمص جمع كرد و به آنان گفت: «اين، همان چيزي است كه قبلاً به شما هشدار دادم و شما قبول نكرديد! نتيجه‌اش اين شد كه عرب‌ها، مسيري يك‌ماهه را پيمودند و وضع شما را دگرگون كردند.» برادر هرقل پيشنهاد كرد تا سپاهياني را براي مرزباني به بلقاء بفرستند. اين پيشنهاد، پذيرفته شد و مرزبانان در بلقاء مستقر شدند تا اين‌كه سپاهيان اسلام، در زمان خلافت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما به سوي شام روان شدند. روميان، مبهوت و شگفت‌زده گفتند: «اين‌ها ديگر چه هستند؟! با وجودي كه سرورشان مرده، باز هم يك‌پارچه‌اند و به سرزمن ما حمله مي‌كنند!»(20)  قبايل عرب نيز از قدرت مسلمانان متحير و مبهوت شده و در هراس افتادند.(21)  زماني كه لشكر اسامه(رض) به مدينه بازگشت، ابوبكر صديق(رض) به همراه بزرگان مهاجرين و انصار و مردم مدينه، شادمان و مسرور از پيروزي لشكر اسلام، به استقبال مجاهدان رفتند. اسامه(رض) وارد مدينه شد، به مسجدالنبي(ص) رفت و براي شكر و سپاس از خداي متعال نماز گزارد. پيامد پيروزي لشكر اسامه(رض) بر زندگاني مسلمانان و حتي عرب‌هايي كه در فكر شورش بر ضد مسلمانان بودند و هم‌چنين روميان هم‌مرز با شبه‌جزيره‌ي عربستان، بسي گسترده و بلكه حياتي بود. آثار و پيامدهايي كه پيروزي لشكر اسامه(رض) به دنبال داشت، فراتر و بيش‌تر از مانور قدرتي آنان بود و باعث شد تا مرتديني كه در فكر ستيز با مسلمانان بودند، دست از خيزش و آشوب بر ضد اسلام بردارند و توان و قدرتشان، از هيبت اسلام درهم‌بشكند و مجبور شوند با مسلمانان، كنار آيند و صلح كنند. به هر حال، اعزام لشكر اسامه(رض) كار خودش را كرد و اثرش را پيش از آن‌كه مجاهدان از جنگ بازگشته، سلاح‌هايشان را به زمين بگذارند، نشان داد و در دل مرتدين و كفار هراس انداخت.(22)  آري بدون ترديد اعزام لشكر اسامه(رض) پيامدهاي زيادي براي مسلمانان به دنبال داشت؛ جبهه‌ي مرتدان در شمال شبه‌جزيره‌ي عرب، ضعيف‌ترين جبهه‌ي پيش روي مسلمانان به شمار مي‌رفت و اين، از نتايج و آثار لشكر اسامه(رض) بود كه باعث شد تا شكست جبهه‌ي شمال براي مسلمانان، آسان‌تر از شكست دشمنان در عراق باشد. اعزام لشكر اسامه(رض) و پيامدهاي مثبت آن، نشان مي‌دهد كه ابوبكر صديق(رض) آگاهي و توانايي بيش‌تري از ديگران براي حل و فصل بحران‌ها داشته است.(23) 
-----------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ طبري (4/45)
2) تاريخ طبري (4/46)
3) قصة بعث أبي‌بكر جيش أسامة، ص30و31
4) بلوغ الأماني (21/215)
5) قصة بعث أبي‌بكر جيش أسامة، ص32
6) همان مرجع
7) تاريخ طبري (4/47)
8) قصة بعث أبي‌بكر جيش أسامة، ص36
9) الدعوة إلي الإسلام، ص63
10) مرجع سابق
11) قصة بعث أبي‌بكر جيش أسامة، ص39
12) همان مرجع، ص47و48
13) تاريخ خليفة بن خياط، ص100
14) مرجع سابق، ص44
15) فتح الباري (8/146)
16) قصة بعث أبي‌بكر جيش أسامة، ص46
17) مرجع سابق، ص52
18) قصة بعث أبي‌بكر جيش أسامة، ص66
19) مرجع سابق، ص70
20) تهذيب ابن‌عساكر (1/125)؛ تاريخ ابن‌عساكر (1/439)
21) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص270
22) عبقرية الصديق، ص95
23) حركة الردة، نوشته‌ي دكتر علي عتوم، ص168<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:117.txt">مفهوم ارتداد</a><a class="text" href="w:text:118.txt">زمينه‌هاي پيدايش ارتداد</a><a class="text" href="w:text:119.txt">پيدايش ارتداد، در زمان پيامبر اكرم(ص)</a><a class="folder" href="w:html:120.xml">موضع ابوبكر صديق(رض) برای رويارويي با مرتدان</a></body></html>نووي رحمه الله، ارتداد را چنين تعريف كرده است: «گسستن از اسلام به قصد و يا گفتار و كردار كفر‌آميز؛ فرقي نمي‌كند كه گفتار و كردار كفرآميز، به قصد استهزاء باشد يا از روي عناد و انكار آگاهانه‌ي اصل و حقيقتي ديني يا از روي اعتقاد و باور به آن گفتار و كردار كافرانه. انكار خدا يا پيامبران، تكذيب يك پيامبر، حلال دانستن حرامي كه بر آن اجماع شده، حرام دانستن حلالي كه به اجماع، حلال است، آهنگ و قصد كفر نمودن و شك و ترديد درباره‌ي درستي اسلام، همه كفر است و خروج از دايره‌ي اسلام.»(1) 
عليش مالكي ارتداد را چنين تعريف كرده كه عبارت است از: «كافر شدن مسلمان به گفتار صريح كفر‌آميز يا بر زبان آوردن الفاظ كافرانه و يا انجام كرداري كه متضمن كفر مي‌باشد.»(2)  ابن‌حزم مي‌گويد: «مرتد، به كسي اطلاق مي‌شود كه پس از آن‌كه اسلام را پذيرفته، از اسلام برگردد و به دين اهل كتاب يا ديني غيرآسماني روي‌آورد و يا به طور كلي منكر دين شود.»(3)  عثمان حنبلي مي‌گويد: «ارتداد، از نظر لغوي به معناي بازگشت است و از لحاظ ديني به كسي مرتد گفته مي‌شود كه پس از پذيرش اسلام، از او كاري سربزند كه موجب كفر است.»(4)  به طور كلي مرتد، كسي است كه اصل و حقيقتي ديني از قبيل نماز، زكات، نبوت و دوستي با مؤمنان را انكار كند يا چيزي بگويد و كاري بكند كه جز كفر، قابل تأويل به چيز ديگري نباشد(5). 
ارتداد، از نگاه قرآن
خداوند متعال در قرآن، تعابير زيادي از ارتداد و مرتدين فرموده كه از آن جمله مي‌توان اشاره كرد به: بازگشت به عقب، بازگشت به خسران و زيان‌باري، دگرگوني و محوشدن چهره‌ها، دست بر دهان نهادن (مسخره‌كردن دعوت انبيا و عدم پذيرش نصايح و رهنمودهاي پيامبران)، شك و دودلي، سياه‌شدن چهره‌ها و…(6) 
خداي متعال مي‌فرمايد:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوَاْ إِن تُطِيعُواْ الَّذِينَ کَفَرُواْ يَرُدُّوکُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِينَ) (آل‌عمران:149)
يعني: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر از كافران فرمان‌برداري كنيد، شما را به كفر برمي‌گردانند و زيان‌ديده (از سوي ايمان به كفر و خسران) برمي‌گرديد.»
هم‌چنين مي‌فرمايد:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً) (نساء:47) 
يعني: «اي كساني كه كتاب (آسماني) به ايشان داده شده، ايمان بياوريد به آن‌چه (بر محمد)‌نازل كرده‌ايم و تصديق‌كننده‌ي چيزي است كه (از كتاب آسماني) با خود داريد، پيش از آن‌كه چهره‌هايي را محو و دگرگون كنيم (و بر صورت‌هايتان، چشم، گوش، بيني و ابرويي نگذاريم) و آن‌ها را برگردانيم يا پيش از آن‌كه ايشان را از رحمت خود بي‌بهره سازيم همان‌گونه كه ياران شنبه را (يعني كساني كه روز شنبه ماهي مي‌گرفتند) نفرين و نابود كرديم. و فرمان خدا، انجام‌شدني است.»
در تفسير ابن‌كثير آمده است: «منظور از دگرگوني يا محوشدن چهره‌ها، نابينا شدن مي‌باشد. ب