6)  البته از اين داستان، اين نكته هم معلوم مي‌شود كه صحابه(رض) در برابر حق، تسليم بودند و به همين سبب نيز در برابر روشن‌گري ابوبكر(رض) كه اصل اعزام لشكر و فرماندهي اسامه(رض) را بر مبناي فرموده‌هاي رسول‌خدا(ص) تبيين نمود،گردن‌نهادند.(17) 
د) به‌هم‌پيوستگي دعوت و عمل و جايگاه جوانان در پهنه‌ي فعاليت‌هاي ديني، نكته‌ي آموزنده‌ي ديگري است كه از ماجراي اعزام لشكر اسامه(رض) در زمان خلافت ابوبكر صديق(رض) روشن مي‌شود. بازخواني اين ماجرا، نشان مي‌دهد كه ابوبكر صديق(رض) تنها به اجراي فرمان رسول‌خدا(ص) و ابقاي اسامه(رض) در پست فرماندهي بسنده نكرد و بلكه به دلايل زير، به طور عملي نيز حكم فرماندهي اسامه(رض) را برابر فرمان رسول‌خدا(ص) رسميت بخشيد:
1ـ ابوبكر(رض) كه بيش از شصت سال از عمرش را پشت سر گذاشته بود، اسامه‌ي هجده يا بيست‌ساله را با پاي پياده، در حالي بدرقه كرد كه اسامه(رض) سوار اسب بود. گرچه اسامه(رض) از ابوبكر خواست تا سوار اسب شود و يا حداقل به او اجازه دهد تا پياده شود، اما ابوبكر صديق(رض) هم‌چنان با پاي پياده، اسامه(رض) و لشكر تحت فرماندهيش را بدرقه نمود تا به طور عملي، به فرماندهي اسامه(رض) بر لشكر رسميت ببخشد و با عمل خود به لشكريان بفهماند كه: به منِ ابوبكر نگاه كنيد كه خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) هستم و باز هم به نشان احترام اسامه(رض) و تأييد فرماندهيش با پاي پياده، او را بدرقه مي‌كنم تا شما به خود آييد كه چگونه جرأت كرديد، بر امارت كسي خرده بگيريد كه از سوي رسول‌خدا(ص) بدين منصب گماشته شده است؟!(18) 
2ـ با آن‌كه ابوبكر(رض) در آن شرايط به كسي چون عمر(رض) نيازمند بود تا در اداره‌ي امور، دست‌يارش باشد، باز هم به اسامه(رض) دستور نمي‌دهد كه عمر(رض) را در مدينه بگذارد و به همراه لشكر نبرد؛ بلكه از اسامه(رض) اجازه مي‌خواهد كه به صلاح‌ديد خود، عمر(رض) را در مدينه بگذارد تا در اداره‌ي امور، به خليفه كمك كند. بي‌گمان اين درخواست ابوبكر(رض) از اسامه(رض) ، رسميت بخشيدن عملي به فرماندهي اسامه(رض) بود و درسي براي لشكريان كه تابع و فرمان‌بردار امير لشكر باشند.
ابوبكر صديق(رض) دعوت و عمل را با هم درآميخت و اين، همان چيزي است كه اسلام به آن دستور داده است. خداي متعال در قرآن كريم، كساني را كه به نيكوكاري فرامي‌خوانند و خود را از ياد مي‌برند، توبيخ نموده و فرموده است:(أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ) (بقره:44)
يعني: «آيا مردم را به نيكوكاري فرمان مي‌دهيد و خود را فراموش مي‌كنيد؟ در حالي كه شما كتاب مي‌خوانيد (و در آن تهديد و وعيد الهي را در مورد آن‌كه گفتار و كردارش مخالف باشد، مي‌بينيد.) پس آيا نمي‌انديشيد (و از اين رويه‌ي زشت دست برنمي‌داريد)؟»
از اين ماجرا، جايگاه والاي جوانان در خدمت به اسلام و فعاليت‌هاي ديني نمايان مي‌گردد. رسول‌خدا(ص) اسامه‌ي جوان را به فرماندهي لشكري گماشتند كه براي رويارويي با ابرقدرت آن روز عازم شام بود و ابوبكر صديق(رض) نيز به‌رغم انتقاد و مخالفت عده‌ي زيادي، فرماندهي اسامه(رض) را بر لشكر، رسمي دانست. به هر حال لشكر اسلام، تحت فرماندهي امير جوان (اسامه بن زيد رضي الله عنهما) عازم شد و پس از مدتي با پيروزي و غنايم زيادي بازگشت. بازنگري اين ماجرا، جايگاه والا و ارزشمند جوانان را در عرصه‌هاي ديني روشن‌مي‌سازد و بلكه بازبيني تاريخ دعوت اسلامي، بيان‌گر اين نكته مي‌باشد كه در دو دوران مكي و مدني، دلايل و شواهد زيادي وجود دارد كه بر نقش مهم جوانان در خدمت به قرآن و سنت، اداره‌ي امور حكومتي، مشاركت در جهاد و دعوت الي الله دلالت مي‌كند.(19) 
هـ) جلوه‌هاي زيبا و تابنده‌ي آداب جهاد اسلامي، در نصيحت ابوبكر صديق(رض) به مجاهدان كاملاً نمودار است. ابوبكر صديق(رض) به هنگام بدرقه‌ي سپاه اسلام، همانند رسول‌خدا(ص) فرمانده‌ي لشكر و سپاهيان را به پاره‌اي از امور سفارش نمود. با بررسي نكاتي كه ابوبكر(رض) به سپاهيان سفارش كرد، مي‌توان به اهداف جنگ‌هاي مسلمانان پي‌برد كه چيزي جز دعوت به اسلام نيست. وقتي كه مردم، لشكري اين‌‌چنيني را بينند، با ميل و رغبت خود مسلمان مي‌شوند؛ چراكه:
1ـ لشكر اسلام، بر خلاف جنگ‌جويان چپاول‌گر، ثروت و دارايي مردم را به يغما نمي‌برد؛ پايبند پيمان‌ها است و عهدشكن نيست.
2ـ لشكر اسلام، حقوق انسان را رعايت مي‌كند و حتي اجساد كشته‌هاي دشمن را محترم‌مي‌شمارد و جايز نمي‌داند كه اجساد، مثله شوند. سپاهيان اسلام، وظيفه دارند كاري به كودكان دشمن نداشته باشند و بلكه نسبت به‌ آنان مهر ورزند؛ با پيران و ناتوانان دشمن، محترمانه برخورد بكنند و حرمت و آبروي زنان دشمن را پاس بدارند.
3ـ وقتي مردم ببينند كه لشكر اسلام، ثروت‌ها و زيرساخت‌هاي اقتصادي سرزمين‌هاي زير سلطه‌اش را نابود نمي‌كند و درختان، مزارع و كشتزارها را به‌ آتش نمي‌كشد، درمي‌يابند كه جهاد اسلامي، خواهان قلدرگري نيست و بلكه منادي عزت و پيام‌آور عدالت و حفظ ارزش‌هاي انساني است و به همين خاطر نيز در برابر خوبي‌هاي اسلام و جهاد اسلامي تسليم مي‌شوند.
4ـ لشكر اسلام، گذشته از آن‌كه حقوق انسان‌ها را ارج مي‌نهد و به مزارع و كشتزارها آسيبي نمي‌رساند، از نابود كردن حيوانات نيز در جريان جنگ برحذر مي‌دارد و از كشتن آن‌ها جز براي خوردن منع مي‌كند. اينك اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا جنگ‌افروزان كافر، به چنين ارزش‌هايي پايبند هستند؟ و آيا غير از اين است كه پيامد جنگ‌هايي كه از سوي كفار ايجاد شده، چيزي جز تباهي و نابودي ملت‌ها نبوده‌ است؟ به عنوان مثال به پيامد اشغال‌گري شوروي در افغانستان بنگريد يا به جناياتي كه صرب‌ها در بوسني مرتكب شدند، توجه كنيد؛ جنايت‌هاي هندوها بر ضد مسلمانان كشمير نيز بر كسي پوشيده نيست؛ وضع كنوني چچن، افغانستان و عراق نيز مشخص است؛ تروريسم دولتي اسرائيل را هم كه در مورد فلسطين بررسي كنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه فرق بزرگ و زيادي ميان جنگ‌افروزي ملحدان بي‌دين و جهاد مبارزان مسلمان وجود دارد.
5ـ لشكر اسلام به عقايد و باورهاي اديان گذشته نگاهي احترام‌آميز دارد و به همين سبب است كه به راهباني كه در صومعه‌ها عزلت گرفته‌اند، كاري ندارد.. آري، اين، دعوت عملي اسلام است كه نشان عدالت و آزادي در اسلام مي‌باشد؛ اسلام، روياروي كساني قرار مي‌گيرد كه در زمين، فساد و تباهي راه مي‌اندازند و سزاي آنان را كه به جنگ حق مي‌روند، مرگ و نابودي مي‌داند تا مايه‌ي عبرت ديگران شوند. 
آن‌چه ابوبكر صديق(رض) به مجاهدان لشكر اسامه(رض) گفت، بيان و سفارشي معمولي نبود كه توسط خليفه‌ ايراد شود و بس؛ بلكه سخنان ابوبكر(رض)، اصولي كاربردي بود كه در دوران خلافت آن بزرگوار و بلكه پس از آن نيز داراي كاربست بوده و همواره مورد توجه مجاهدان راستين در تمام زم