ها هم خدا را دوست دارند؛ (اين‌ها) نسبت به مؤمنان نرم و فروتن هستند و در برابر كافران سخت و نيرومند؛ در راه خدا جهاد مي‌كنند و از سرزنش هيچ سرزنش‌كننده‌اي نمي‌هراسند. اين فضل خدا است (كه به كسي، چنين ويژگي‌هايي بدهد و) خداوند، آن را به هر كس كه بخواهد، عطا مي‌كند و خداوند، آگاه است و داراي فضل فراوان.»
ويژگي‌هايي كه در اين آيه بيان شد، بر ابوبكر صديق(رض) و كساني كه او را در جنگ با مرتدان و از دين‌برگشته‌ها همراهي نمودند، منطبق مي‌گردد. خداوند متعال، در اين آيه، ابوبكر(رض) و لشكريان مسلماني را كه روياروي مرتدين ايستادند، به كامل‌ترين و برترين ويژگي‌ها ستوده است. اين آيه از آن جهت دليلي بر خلافت ابوبكر صديق(رض) است كه: «خداوند عليم مي‌دانست كه عده‌اي، پس از وفات رسول‌خدا(ص) از دين بر مي‌گردند؛ خداوند متعال نيز وعده داد كه در چنان زماني، كساني را روياروي مرتدين قرار مي‌دهد كه در مقابل مؤمنان، فروتن و در برابر كافران، سخت و نيرومند هستند؛ در راه خدا جهاد مي‌كنند و از هيچ سرزنشي باك ندارند. پس از وفات رسول اكرم(ص) اين حادثه به وقوع پيوست و عده‌اي از دين برگشتند؛ خداوند متعال، نيز وعده‌اش را تحقق بخشيد و ابوبكر صديق(رض) را براي جهاد با مرتدين بلند كرد و به صحابه(رض) توفيق داد تا ابوبكر(رض) را در انجام اين مهم همراهي نمايند. ابوبكر(رض) در انجام اين وظيفه از هيچ سرزنشي نهراسيد و بدين‌گونه حق، پيروز شد و وعده‌ي الهي درباره‌ي جهاد بندگان برگزيده‌اش با مرتدين به حقيقت پيوست و دليل و حجتي براي جهانيان در مورد درستي خلافت ابوبكر صديق(رض) شد.»(4) 
3ـ(إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِينَ کَفَرُواْ السُّفْلَى وَکَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ) (توبه:40)
يعني: «اگر پيامبر را ياري نكنيد، (بدانيد كه) خدا (ياريش مي‌كند، آن‌گونه كه پيش از اين) او را ياري كرد؛ آن هنگام كه كافران، او را (از مكه) بيرون كردند در حالي كه يكي از دو نفر بود (و ابوبكر را به همراهش داشت. هنگامي كه آن دو (پيامبر و ابوبكر) در غار بودند، (ابوبكر از اين نگران بود كه گزندي از سوي كفار به پيامبر برسد؛ به همين سبب) پيامبر، (او را اطمينان خاطر داد و) در آن هنگام خطاب به رفيق دل‌سوزش گفت: غم مخور كه خدا با ما است. خداوند، آرامش خود را بر او فرو فرستاد (و ابوبكر در پرتو الطاف الهي، آرام گرفت و خداوند) پيامبر را با سپاهياني ياري داد كه شما آنان را نمي‌ديديد و سخن كافران (و توطئه‌ي آنان را درباره‌ي قتل پيامبر) فرو كشيد و كلمه‌ي الله پيوسته بالا است (و نور توحيد، هميشه بر كفر چيره مي‌باشد) و خداوند، با عزت و حكيم است.»
ابوعبدالله قرطبي مي‌گويد:(ثَانِيَ اثْنَيْنِ) در اين آيه، بر اين دلالت دارد كه ابوبكر(رض) جانشين رسول‌خدا(ص) است؛ چراكه خليفه و جانشين به كسي اطلاق مي‌شود كه در جايگاه دوم و پس از زمام‌دار پيشين قرار مي‌گيرد. از ابوالعباس احمد بن عمر چنين شنيده‌ام كه: «ابوبكر(رض) از آن جهت كه پس از رسول‌خدا(ص) در جايگاه زمام‌داري امت قرار گرفته، سزاوار اين است كه ثاني‌اثنين ناميده شود؛ زيرا رسول‌خدا(ص) نخستين كسي بودند كه راهبري امت را بر دوش كشيدند و ابوبكر(رض) دومين نفر پس از آن حضرت در عهده‌داري اين مسؤوليت محسوب مي‌گردد. هنگامي كه برخي از قبايل عرب، مرتد شدند، ابوبكر(رض) مردم را به اسلام فراخواند و با كساني كه به اسلام پشت كردند، جنگيد و در واقع رويه‌ي رسول‌خدا(ص) را در دعوت به اسلام و جهاد با كافران در پيش گرفت و به همين خاطر نيز شايسته و سزاوار اين شد كه درباره‌اش گفته شود: ثاني اثنين»(5). 
4ـ(وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) (توبه:100)
يعني: «پيشگامان نخستين مهاجران و انصار و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به خوبي پيمودند، خداوند از آنان راضي است و اين‌ها نيز از خدا خشنودند و خداوند براي آنان بهشت را آماده كرده كه در زير (درختان و كاخ‌هاي) آن، نهرها جاري است و ايشان در آن جاودان مي‌مانند؛ اين، رستگاري بزرگي است.»
اين آيه نيز بر شايستگي ابوبكر(رض) و حقانيت خلافت وي دلالت مي‌كند؛ چراكه هجرت، عملي است كه بر نفس سنگين تمام مي‌شود و بر خلاف ميل انسان مي‌باشد. لذا هر كس كه براي انجام چنين تكليف مهمي پيش‌قدم شود، الگوي ديگران قرار مي‌گيرد. پيش‌دستي در هجرت، سبب دل‌گرمي رسول‌خدا(ص) و از ميان رفتن پريشاني آن حضرت بود. همين‌طور پيشگامي در نصرت و ياري نيز مايه‌ي غمگساري رسول خدا(ص) بود. بدون ترديد كساني كه كمر به ياري و خدمت رسول‌خدا(ص) بستند، به افتخار بزرگي نايل شدند. ابوبكر صديق(رض) از آن دست مردماني است كه براي هجرت پيشگام شدند و در هر جا و مكاني آستين همت به خدمت رسول اكرم(ص) بالا زدند؛ بنابراين پيشگامي ابوبكر(رض) در هجرت و همراهي وي با رسول‌خدا(ص) او را در رتبه‌اي از اين افتخار قرار داد كه نصيب هيچ كس ديگري نشد. بر همين اساس ابوبكر(رض) از خدا خشنود گشت و خداوند متعال نيز از او اعلان رضايت نمود و قطعاً خشنودي خداوند، برترين و بالاترين فضل و دهشي است كه نصيب بنده مي‌گردد. بي‌گمان اين آيه از مهم‌ترين دلايل فضيلت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما و درستي خلافت آن دو بزرگوار مي‌باشد(6). 
5 ـ(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِکُونَ بِي شَيْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) (نور:55)
يعني: «خداوند، به كساني از شما كه ايمان آورده‌ و كارهاي شايسته انجام داده‌اند، وعده مي‌دهد كه آنان را حتماً در زمين خليفه و جانشين سازد (و به رياست برساند) آن‌گونه كه پيشينيان ايشان را به مقام خلافت رسانيد؛ هم‌چنين دينشان را كه برايشان مي‌پسندد، قطعاً (در زمين) پابرجا و قدرتمند مي‌سازد و ترس و هراس اين‌ها را به امنيت و آرامش تبديل مي‌كند (تا بدون دلهره و دغدغه) مرا پرستش كنند و كسي را شريك و انبازم قرار ندهند. پس از اين، كساني كه كافر شوند، آنان، فاسقانِ (حقيقي) هستند (و از دايره