 در اعياد و شادي‌ها رخصت وجود دارد و در حديث نيز آمده است: (ليعلمَ المشركونَ أنَّ في دينِنا فسحَة)(2)  يعني:«تا مشركان بدانند كه در دين ما فراخي است.» عايشه رضي الله عنها دوستان كم‌سن و سالي داشت كه به نزد او مي‌رفتند و با هم بازي مي‌كردند. در حديث چنين نيامده كه پيامبر(ص) به آوازخواني آن‌ها گوش مي‌دادند؛ بلكه تنها آن‌جا حضور داشتند و صداي آواز به گوش آن حضرت مي‌رسيد. از اين روايت، چنين برداشت مي‌كنيم كه پرداختن به برخي سرگرمي‌ها از قبيل آوازخواني با شرايط مشهورش روا است(3).
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) روايت مسلم در صلاة العيدين، شماره‌ي892
2) الفتاوي (11/308)؛ مسند احمد (6/116،233) به نقل از عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها
3) مرجع سابق (30/118)؛ در اين روايت و رواياتي اين‌چنين، جواز سرودخواني برداشت مي‌شود و نه پرداختن به ترانه‌ها و سرودهايي كه همراه آن، آهنگ و موسيقي نيز نواحته مي‌گردد.(مترجم)عبدالرحمن بن ابوبكر رضي الله عنهما مي‌گويد: اصحاب صفه، مردماني فقير بودند. يك بار رسول‌خدا(ص) فرمودند: «كسي كه غذاي دو نفر را دارد، سه نفر را مهمان كند و كسي كه غذاي چهار نفر را دارد، پنج نفر را با خود ببرد». ابوبكر(رض) سه نفر را با خود به خانه آورد…. ابوبكر(رض) به خاطر محبت وافرش با رسول‌خدا(ص) شب را با آن حضرت گذراند و چون پاسي از شب گذشته بود، به خانه آمد. همسر ابوبكر(رض) گفت: «چه چيزي مانع آمدن تو به نزد مهمانانت شد؟» ابوبكر(رض) فرمود: «مگر به آنان شام نداده‌اي؟» همسرش گفت: «برايشان غذا بردند، اماآن‌ها شام نخوردند و منتظر ماندند تا تو بيايي.» عبدالرحمن(رض) مي‌گويد: پنهان شدم كه مبادا ابوبكر(رض) دعوايم كند؛ اما دعوايم كرد و مرا تنبل و نادان خواند كه غذاي مهمانان را نداده بودم. ابوبكر(رض) به مهمانان گفت: «بخوريد، نوش جانتان؛ ببخشيد كه از حلاوت افتاديد.» بعد سوگند ياد كرد كه خودش از آن غذا نخورد. اما مهمان‌ها نيز قسم خوردند تنها در صورتي كه ابوبكر(رض) شام بخورد، آنان نيز شام خواهند خورد. ابوبكر(رض) گفت: «اين قسم از جانب شيطان بود» و سپس از اهل خانه خواست تا غذا را بياورند و با مهمان‌ها شروع به خوردن كرد. به خدا سوگند، هيچ لقمه‌اي برنمي‌داشتيم مگر آن‌كه از پايين بيش‌تر مي‌شد؛ به هر حال همه، سير شدند و غذا از اولش هم بيش‌تر شده بود. ابوبكر(رض) نگاهي به غذا انداخت و چون ديد كه از اولش بيش‌تر است، خطاب به همسرش گفت: «‌اي ام‌رومان! اين چيست؟!‌» ام رومان با شادي و مسرت زياد گفت: «‌قطعاً اين غذاها از اولش نيز بيش‌تر است.» ابوبكر(رض) لقمه‌اي ديگر خورد و غذا را نزد رسول‌خدا(ص) برد. ما، دوازده دسته شديم و با هر كدامشان تعداد ديگري نيز بودند كه تنها خداوند، تعدادشان را مي‌داند و همه از آن غذا سير خوردند(1).
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، كتاب الأشربة، شماره‌ي20571ـ اشتياق وافر ابوبكر صديق(رض) به مهمان‌نوازي و عمل كردن به آيات و احاديثي كه به اكرام مهمان، تشويق مي‌كنند:(فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ) (ذاريات:27)
يعني: «پس غذا را نزديك ايشان گذاشت و گفت: آيا غذا نمي‌خوريد؟»
رسول اكرم(ص) نيز فرموده‌اند: (مَن كانَ يُؤْمنُ باللهِ و اليومِ الآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضيفَهُ) يعني: «هر كس به خدا و روز آخرت ايمان دارد، مهمانش را گرامي بدارد.»(1) 
2ـ در اين داستان، كرامتي براي ابوبكر صديق(رض) نمايان مي‌گردد كه در غذا آن‌چنان فزوني و بركتي مي‌افتد كه تعداد زيادي از آن سير مي‌خورند و حتي غذا از اولش هم بيش‌تر مي‌شود. اين كرامت، به بركت پيروي و اتباع هميشگي ابوبكر(رض) از رسول‌خدا(ص) نصيب وي مي‌گردد و همين نكته، نشان مي‌دهد كه ابوبكر(رض) از اولياي خدا است؛ همان دوستان و اوليايي كه هميشه به رسول‌خدا(ص) اقتدا مي‌كنند و همواره به اوامر و نواهيش توجه مي‌نمايند؛ خداوند متعال، نيز دوستانش را با فرشتگان ياري مي‌رساند و در قلوبشان، نور و روشني مي‌افكند و به آنان كراماتي مي‌بخشد كه با آن، ايشان را گرامي مي‌دارد(2). 
3ـ عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: ابوبكر(رض) هرگز سوگند خود را نشكسته بود، تا آن‌كه خداي متعال، حكم كفاره‌ي قسم را نازل فرمود؛ خود ابوبكر(رض) چنين گفته است كه: «اگر درباره‌ي چيزي سوگند ياد كنم و بهتر را در غير آن قسم ببينم، همان بهتر را اختيار مي‌كنم و كفاره‌ي سوگندم را مي‌دهم.»(3)  بنابراين عادت ابوبكر(رض) بر اين بود كه هرگاه سوگند ياد مي‌كرد و بعد به اين نتيجه مي‌رسيد كه بايد قسمش را بشكند،همين كار را مي‌كرد و كفاره مي‌داد(4).  در اين قصه چنين آمده بود كه ابوبكر(رض) ابتدا سوگند ياد كرد كه از شام آن شب نخورد؛ اما به خاطر مهمانانش، قسمش را شكست تا به خاطر اكرام آنان، به همراهشان شام بخورد(5).  و در روايات ديگر آمده است كه ابوبكر كفاره‌ي قسمش را ادا نمود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم (3/1353)
2) الفتاوي (11/152)
3) سنن بيهقي (10/34)؛ نگاه كنيد به موسوعة فقه ابي‌بكر، ص240
4) مصنف ابن‌ابي‌شيبه (1/158)
5) موسوعة فقه ابي‌بكر، ص241عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: همراه رسول‌خدا(ص) در يكي از سفرها رفته بوديم كه گردن‌بندم در بيابان، گم شد؛ رسول‌خدا(ص) و يارانش(رض) براي پيدا كردن گردن‌بند به جستجو پرداختند؛ آن‌جا آب نبود و همراه خود نيز آب نداشتيم. مردم، به ابوبكر(رض) گلايه كردند كه مي‌بيني، عايشه چه كرد و ما را در چه مشقتي انداخت؟ رسول‌خدا(ص) سر بر پايم نهاده و خوابيده بودند كه ابوبكر(رض) آمد و به من گفت: «تو رسول‌خدا(ص) و مردم را گرفتار كردي؛ با خود آب نداريم و اين‌جا هم آب نيست.» عايشه مي‌افزايد: او، مرا سرزنش مي‌كرد و به پهلويم مي‌زد كه در اثرش تكان مي‌خوردم؛ اما در عين حال سعي مي‌نمود كه پايم تكان نخورد تا مبادا مزاحم استراحت آن حضرت(ص) شود. به هر حال به همين منوال گذشت و خداوند، آيه‌ي تيمم را فرو فرستاد:(فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا) (نساء:43) يعني: «…با خاك پاك تيمم كنيد.»
اسيد بن حضير(رض) پس از نزول اين آيه گفت: «اي خانواده‌ي ابوبكر! اين، نخستين بار نيست كه شما مايه‌ي خير و بركت مي‌شويد.» عايشه مي‌گويد: «هنگامي كه حركت كرديم، گردن‌بند را زير همان شتري ديديم كه من، بر آن سوار بودم.»(1) 
اين داستان، ادب و رفتار مؤدبانه‌ي ابوبكر(رض) را نسبت به رسول‌خدا(ص) نشان مي‌دهد و به خوبي روشن مي‌سازد كه ابوبكر(رض) چه‌قدر نسبت به هر چيزي كه مايه‌ي گرفتاري و درد سر آن حضرت(ص) مي‌شد، حساس بود. براي ابوبكر(رض) فرق نمي‌كرد كه چه چيزي يا چه كسي مايه‌ي درد سر آن حضرت(ص) شود؛ هرچند كسي چون عايشه رضي الله عنها باشد كه از همه به رسول‌خدا(ص) نزديك‌تر بود و براي آن حضرت، بسيار محبوب و دوست‌داشتني. آري ابوبكر(رض) براي همه‌ي دعوت‌گران، الگويي است كه كمال ادب را نسبت به خود، رسول‌خدا(ص) و هم