داود(3/43)اياس بن سلمه(رض) از پدرش چنين روايت كرده است: به همراه ابوبكر(رض) براي جنگ با بني‌فزاره حركت كرديم؛ رسول‌خدا(ص) در اين جنگ ابوبكر(رض) را به فرماندهي لشكر گماشتند. هنگامي كه به آب آنان نزديك شديم، فرمان داد به قصد استراحت اندكي اردو بزنيم. چنين كرديم و پس از نماز صبح به ما فرمان حركت و حمله داد؛ ما به كنار آب آمديم و با بني‌فزاره جنگيديم. در اين گير و دار عده‌اي را ديدم كه مي‌خواهند با زن و بچه به كوه پناه ببرند؛ ترسيدم پيش از من به كوه برسند و فرار كنند؛ تيري به ميانشان انداختم و با ديدن تير ايستادند. آنان را به نزد ابوبكر(رض) بردم. درميانشان زني، پوستيني چرمي به تن داشت و دختري از زيباترين عرب‌ها به همراهش بود. ابوبكر(رض) آن دختر را به من بخشيد؛ من جامه از او برنداشتم وبا او نزديكي نكردم تا اين‌كه به مدينه بازگشتيم. رسول‌خدا(ص) مرا در بازار ديدند و فرمودند: «اي سلمه! اين زن را به من بده.‌» گفتم: «اي رسول‌خدا! خيلي شيفته‌اش شده‌ام و هنوز جامه از او كنار نزده‌ام.» رسول‌خدا(ص) ديگر، چيزي نگفتند و رفتند. روز بعد نيز مرا ديدند و فرمودند: «اي سلمه! اين زن را به من ببخش.» گفتم: «اي رسول خدا! هنوز به او دست نزده‌ام؛ اما اين دختر را به شما بخشيدم.» رسول‌خدا(ص) آن دختر را به عنوان فديه براي آزادي مسلماناني كه در اسارت كفار مكه بودند، به مكه فرستادند(1). 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) احمد (4/430)؛ طبقات(4/164)ابوبكر(رض) از آن دسته مسلماناني بود كه به همراه پيامبر(ص) در عمره‌ي قضا حضور داشت. اين عمره را از آن جهت عمره‌ي قضا مي‌نامند كه به جاي آن عمره انجام شد كه مشركان، به پيامبر(ص) و يارانش اجازه‌ي ورود به مكه را ندادند(1). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الدعوة الإسلامية، ص142رافع بن عمرو طائي(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) عمرو بن عاص(رض) را بر لشكر ذات‌السلاسل گماشتند و ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را نيز با اين لشكر گسيل فرمودند. آنان، حركت كردند و در كوه طيء اردو زدند. عمرو(رض) گفت: «نگاه كنيد، شخصي در راه است و مي‌آيد.» گفتند:«گويا رافع بن عمرو است. او پيش از اسلام چنان دزد تنومندي بود كه به تنهايي با ديگران درگير مي‌شد.» رافع مي‌افزايد: پس از پايان جنگ و بازگشت به اردوگاه، ابوبكر(رض) را ديدم و در او آثار و نشانه‌هايي يافتم كه حاكي از شخصيت والايش بود؛ وي، در آن وقت عبايي بر تن داشت كه به هنگام سوارشدن بر مركب جمعش مي‌نمود. به حضورش رفتم و گفتم: من، شما را درميان اين افراد شاخص‌تر مي‌بينم؛ به من چيزي ياد بده كه در صورت فراگيري آن، همانند تو شوم و طولاني هم نباشد كه بتوانم آن را ياد بگيرم. به من گفت: « پنج انگشتت را كه مي‌تواني بشماري؟» گفتم: آري؛ فرمود: «1 ـ بگو: أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدًاعبده و رسوله؛ 2 ـ پنج وقت نماز بخوان؛ 3 ـ اگر ثروتمندي، زكات مالت را بده؛ 4 ـ به حج خانه‌ي خدا برو؛ 5 ـ ماه رمضان را روزه بگير؛» و سپس پرسيد: «‌اين‌ها را حفظ كردي؟» گفتم: آري؛ فرمود: «يك چيز ديگر (هم به تو مي‌گويم) و‌آن، اين‌كه امارت گروه دو نفره را هم قبول نكن.» گفتم: غير از اين است كه فرمانروايي درميان شما مرسوم است كه در خانه‌هاي خشتي (و در شهر) زندگي مي‌كنيد؟ فرمود: «‌بعيد نيست كه روزي امارت و فرماندهي، به تو و يا افرادي برسد كه در سطحي پايين‌تر از تو قرار دارند؛ خداي متعال، پيامبرش را مبعوث فرمود و مردم به اسلام گرويدند؛ عده‌اي به ميل خود و رضاي خدا مسلمان شدند و برخي هم به زور شمشير؛ در هر حال همه‌ي اين مسلمانان به سوي خدايشان بازگشته‌اند و در حمايت و پناه او هستند. اميري كه زيردستانش به ظلم و جور روي آورند و او دادخواهي مظلومان را ننمايد، مورد خشم و انتقام خدا قرار مي‌گيرد. ممكن است شخصي از شما از روي حميت و به خاطر گوسفندي چنان براي همسايه‌اش خشم بگيرد كه رگ‌ها و ماهيچه‌هايش از عصبانيت برآمده و برجسته گردد و نداند كه حق، چيز ديگري است و تنها خداوند، از پس پرده و حقيقت ماجرا آگاه مي‌باشد.»(1) 
در اين نصيحت ابوبكر(رض) درس‌ها و آموزه‌هاي زيادي براي مسلمانان وجود دارد؛ چرا كه ابوبكر(رض) پرورش‌يافته‌ي اسلام و مكتب رسول خدا(ص) است. مهم‌ترين آموزه‌هاي نصيحت ابوبكر(رض) عبارتند از:
1ـ اهميت و جايگاه والاي عبادات در اسلام: نماز، ستون دين است و زكات، روزه و حج از مهم‌ترين پايه‌هاي عبادي دين مي باشد.
2ـ عدم ذوق و اشتياق براي رسيدن به امارت يا پست فرماندهي: رسول‌خدا(ص) ابوذر غفاري(رض) را اين چنين نصيحت نموده‌اند كه: (و إنّها أمانةٌ و إنّها يوم القيامةِ خزيٌ و ندامةٌ إلاّ مَن أخذها بحقِّها)(2)  يعني:« امارت، امانتي است. و روز قيامت سبب رسوايي و ندامت مي‌گردد (و تنها اميري رسوا و پشيمان نمي‌گردد كه) امرات به بحق بگیرد و حق امارت را ادا نمايد.» در روايت ديگري آمده است: (و إنّه مَن يك أميرًا فإنّه أطول النّاسِ حساباً و أغلظهم عذابًا و مَن لا يكنْ أميرًا فإنّه مِنْ أيسر النّاسِ حساباً و أهونهم عذابًا) يعني: «هر كس امير باشد، روز قيامت حسابش بيش از ديگران طول مي‌كشد و بيش‌تر و شديدتر از آنان عذاب مي‌گردد و هر كس امير نباشد، آسان‌تر از ديگران از او حساب گرفته مي‌شود و عذابش نيز سبك‌تر است.»(3) 
فهم و شناخت ابوبكر(رض) از مقام امارت و پست فرماندهي چقدر دقيق است كه عمرو طائي(رض) را از پذيرش امارت يك گروه دو نفره برحذر مي‌دارد.
3ـ خداوند، خودش ذره‌اي ظلم نمي‌كند و بندگانش را از ظلم و ستم باز مي‌دارد و روا نمي‌داند نسبت به يكديگر ظلم و جور پيشه نمايند. چراكه ظلم، تاريكي‌هاي روز قيامت را به دنبال دارد. در حديثي قدسي چنين آمده است: (مَن آذي لي وليًا فقد آذنته بالحرب) يعني: «كسي كه دوستي از من را بيازارد، با او اعلام جنگ مي‌كنم.»(4)  چرا‌كه دوستان خدا، در پناه خدايند و به‌سان همسايگانش؛ بنابراين خداوند، از اين‌كه به دوستانش تعرض و ستمي گردد، خشم و غضب مي‌گيرد(5). 
4ـ اميران و زمام‌داران امت اسلامي، روزگاري از بهترين و برگزيده‌ترين مسلمانان بودند؛ اما زماني فرارسيد كه امت، به ضعف و سستي گراييد و كساني بر مسند حكومت و زمام‌داري نشستند كه لايق و شايسته‌ي آن جايگاه نبودند(6). 
5 ـ در جنگ ذات‌السلاسل موضع ممتاز و متمايز ابوبكر(رض) در قبال احترام و نكوداشت اميران و فرماندهان نمايان مي‌گردد و به خوبي واضح و ثابت مي‌شود كه ابوبكر(رض) ازتوان روحي و دروني وافري براي تعامل با ديگران و حفظ حرمت و مقام آنان برخوردار بود(7).  عبد الله بن بريده مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) عمرو بن عاص(رض) را به جنگ ذات‌السلاسل گسيل نمود و ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را نيز تحت فرماندهي عمرو(رض) به اين جنگ فرستاد؛ زماني كه لشكر، به ميدان نبرد نزديك شد، عمرو (فرمانده‌ي لشكر) دستور داد، هيچ آتشي روشن نكنند. عمر(رض) خشم گرفت و خواست به فرمانده اعتراض نماي