صديق افضل الصحابة و احقهم بالخلافة، ص43
20) منهاج السنة (4/262)
21) منهاج السنة (4/263)
22) منهاج السنة (4/242)
23) المستفاد من قصص القرآن (2/100)
24) منهاج السنة (4/272)
25) الأساس في السنة، نوشته‌ي سعيد حوي…
26) المستفاد من قصص القرآن (2/144،145)عبدالله(رض) نقش خبررساني به پيامبر(ص) و ابوبكر صديق(رض) را ايفا كرد. وي، روزها براي كسب اطلاعات از تحركات و اقدامات قريش، به ميان آن‌ها مي‌رفت و اطلاعات به دست آمده را به پيامبر(ص) گزارش مي‌داد. عبدالله بر محبت دين و تلاش براي ياري دين، پرورش يافته و در پهنه‌ي فعاليت دعوتي، داراي بصيرت، هوش و ذكاوت بالايي بود. اين‌ها، نشان‌دهنده‌ي توجه و غم‌خوارگي ابوبكر(رض) نسبت به تربيت عبدالله(رض) مي‌باشد. ابوبكر، نقش پسرش را در هجرت مشخص نمود و او نيز به‌خوبي از عهده‌ي مسؤوليتش برآمد. عبدالله(رض) به ميان قريشيان مي‌رفت و پس از كسب اطلاعات از گفته‌ها و تحركات آن‌ها، شبانگاه به غار رفته و پيامبر(ص) و پدرش را از دسيسه‌ها و برنامه‌هاي اهل مكه باخبر مي‌كرد. عبدالله(رض) به‌خوبي از پسِ اين مسؤوليت برآمد و چنان هوشمندانه، اين كار را انجام داد كه هيچ يك از كفار مكه به او شك نكرد. وي، شب‌ها را در كنار غار به پاسباني مي‌پرداخت و سپيده‌دم به مكه بازمي‌گشت تا كسي به خاطر نبودش در مكه، شك نكند.(1)
------------------------------------------------------------------------------
1) السيرة الحلبية (2/213)؛ البداية و النهاية (3/182)حضور فعال و مؤثر اسماء و عايشه رضي الله عنهما در سفر هجرت پيامبر(ص) و ابوبكر(رض)، ناشي از تربيتي بود كه بر اساس آن، به دست پدر بزرگوارشان پرورش يافته بودند. آنان، هنگام رفتن رسول‌خدا(ص) به خانه‌ي ابوبكر(رض) از فرمان هجرت، اطلاع يافتند و بلافاصله براي رسول‌خدا(ص) و پدرشان، زاد و توشه‌ي سفر و غذا آماده كردند. عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: «من و اسماء، فوراً براي رسول‌خدا(ص) و پدرمان، بار و بُنه‌ي سفر (و غذا) آماده كرديم و آن را در يك كيسه‌ي چرمي گذاشتيم؛ اسماء، تكه‌اي از دامنش را جدا كرد تا دهانه‌ي كيسه را ببندد و از آن‌جا به (ذات‌النطاقين= صاحب دو دامن) ناميده شد.»(1)
----------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (3/184)اسماء رضي الله عنها در جريان هجرت‌، نقش مسلمان فهيمي را ايفا كرد كه حقيقت و طبيعت دينش را شناخته است. او، اسرار دعوت را فاش نكرد و به همين خاطر متحمل اذيت و آزار فراواني شد. خودِ اسماء رضي الله عنها مي‌گويد: «هنگامي كه پيامبر(ص) و ابوبكر(رض) از مكه بيرون شدند، عده‌اي از قريشيان و از جمله ابوجهل بن هشام، به خانه‌ي ما آمدند و درِ خانه ايستادند. من، بيرون خانه رفتم؛ آنان، از من پرسيدند: اي دختر ابوبكر! پدرت كجا است؟ گفتم: به خدا نمي‌دانم، اينك پدرم كجاست؟ ابوجهل كه آدم پليد و بدي بود، چنان بر صورتم نواخت كه از شدت سيلي‌اش، گوشواره‌ام افتاد….(1) 
اسماء رضي الله عنها به تمام زنان مسلمان در همه‌ي زمان‌ها، اين درس بزرگ را آموخت كه بايد اسرار مسلمانان را از دشمنان پنهان بدارند. او، در مقابل سركش تبه‌كاري چون ابوجهل، استوار و پابرجا ايستاد و اسرار هجرت و دعوت را فاش نكرد.
-----------------------------------------------------------------------------------
1) الهجرة النبوية المباركة، ص126ابوبكر(رض) با تمام دارايي‌اش كه مانده‌ي ثروت پيشينش بود_معادل پنج يا شش‌هزار درهم_ به همراه رسول‌خدا(ص) هجرت كرد. ابوقحافه، به خانه‌ي پسرش رفت تا به نوه‌هايش سر بزند و احوال آنان را بپرسد. او كه بينايي‌اش را از دست داده بود، گفت: «به خدا سوگند، گمان من، اين است كه ابوبكر، گذشته از جفايي كه در حق خود كرده، تمام ثروتش را با خود برده و شما را هم در مشقت انداخته است.» اسماء رضي الله عنها گفت: «نه، پدربزرگ؛ بلكه پدر، براي ما خير(1)  زيادي گذاشته است.» ماجرا را از زبان خود اسماء رضي الله عنها دنبال مي‌كنيم؛ وي مي‌گويد: «مقداري سنگريزه در طاقچه‌اي گذاشتم كه پدرم‌، پول‌هايش را آن‌جا مي‌گذاشت و پارچه‌اي رويش انداخته و دست پدربزرگم را گرفتم و گفتم: دستتان را روي اين پول‌ها بگذاريد. او، دستش را روي پارچه گذاشت و گفت: «حالا كه ابوبكر، براي شما پولي گذاشته، مشكلي نيست؛ با اين پول‌ها، گذران شما مي‌شود.» اسماء رضي الله عنها مي‌افزايد: «به خدا قسم كه پدر، چيزي برايمان نگذاشته بود و من، فقط مي‌خواستم پدربزرگ پيرم را آرام كنم.»(2) 
آري، اسماء رضي الله عنها، با هوشِ سرشارش، حرمت پدرش را در نزد پدربزرگش حفظ كرد و به او نگفت كه ابوبكر، تمام مالش را با خود برده است؛ بلكه پيرمرد را آرام كرد و به او اطمينان خاطر داد كه در نبود پدرشان، مشكلي ندارند. اسماء رضي الله عنها دروغ نگفته بود؛ چراكه ابوبكر(رض) واقعاً براي آن‌ها خير فراواني گذاشته بود؛ او، برايشان ايماني چون كوه گذاشته بود كه هرگز نلرزيد و در برابر طوفان سختي‌ها، تكان نخورد؛ ايماني كه دارايي و نداري، در آن تأثيري نمي‌گذاشت. آري ابوبكر صديق(رض) براي خانواده‌اش، يقين و باوري استوار به جاي نهاد كه قابل وصف و اندازه نيست. ابوبكر(رض) در وجود فرزندانش، آن‌چنان همت و اراده‌ي بزرگي ايجاد نمود كه تنها به ارزش‌هاي والا مي‌انديشيدند و به امور معمولي و پيش ‌پاافتاده و بي‌ارزشي چون دنيا، هيچ توجهي نداشتند. ابوبكر(رض) خانه و خانواده‌اي نمونه ايجاد كرد كه پيدايش دوباره‌ي چنان خانواده‌اي، دور از امكان به نظر مي‌رسد و يافتن خانواده‌اي، هم‌سان و همانند خانواده‌ي ابوبكر(رض) مقدور و ميسر نيست.
اسماء رضي الله عنها با اين مواضع و نشانه‌هاي روشن و پرافتخاري كه در جريان دعوت و حركت اسلامي از خود نشان داده، الگويي مناسب براي زنان و دختران مسلماني قرار گرفته كه اينك بيش از هر زماني، نيازمند الگوگزيني از اين بزرگ‌بانوي مسلمان هستند و بايد راه و منش او را در پيش بگيرند. اسماء رضي الله عنها در مكه ماند و هيچ‌گاه از سختي‌ها و تنگناهاي زندگي شكايت نكرد و به مخلوقي، عرض نياز ننمود. رسول‌خدا(ص)، زيد بن حارثه و ابورافع رضي الله عنهما را با دو شتر و پانصد درهم به مكه فرستادند تا اين‌ها، دختران آن حضرت(ص) (فاطمه و ام‌كلثوم) و همسر ايشان سوده بنت زمعه و هم‌چنين اسامه بن زيد و بركه ملقب به ام‌ايمن را با خود از مكه به مدينه ببرند. عبدالله بن ابوبكر(رض) نيز خانواده‌اش را برداشت و بدين ترتيب خانواده‌ي ابوبكر(رض)، در مصاحبت و همراهي اين‌ها، از مكه به مدينه هجرت كردند(3). 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) كلمه‌ي خير به معناي مال و ثروت (پول) نيز مي‌باشد و ابوقحافه، از اين سخن نوه‌اش پنداشت كه منظور اسماء، پول است.
2) السيرة النبوية از ابن‌هشام (2/102)
3) تاريخ طبري (2/100)؛ الهجرة النبوية المباركة، ص128(مجموعه خلفای راشدین)(1)

ابوبکر صدیق (رض)
(بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه اول)

مؤلف :
علی محمد الصلابی

مترجم :
محمد ابراهیم کیانیمعمولاً خيلي از مر