را به ملايمت و گذشت فرا مي‌خواند و برخي اوقات كه مرا مي‌ديد، بيش از حد نرمي و ملايمت مي‌كنم، مرا به شدت و سخت‌گيري وادار مي‌كرد.»(مترجم)
5) تاريخ الاسلام از ذهبي – عهد الخلفاء – ص116،117
6) بخاري، كتاب الجزية و الموادعة، شماره‌ي3158
7) بخاري، كتاب فضائل اصحاب النبي، شماره‌ي3683؛ شايد منظور از اين فرموده‌ي رسول‌خدا اين باشد كه شيطان، همواره از فريب عمر ناتوان است و راهي كه عمر برود، شيطان به آن راه ندارد و از اين‌رو كار عمر، پيوسته درست مي‌باشد. والله اعلم.(مترجم)
8) مجمع الزوائد (10/268)؛ هيثمي گفته است: طبراني، اين روايت را به دو سند، نقل كرده كه مردان يكي از اين دو سند، صحيح هستند. حاكم نيز ضمن نقل اين روايت (3/90)، صحيحش دانسته و ذهبي نيز با او موافقت نموده است.
9) ابوبكر رجل الدولة، ص100
10) مآثر الاناقة (1/49)
11) تاريخ طبري (4/248)
12) طبقات ابن‌سعد (3/199)؛ تاريخ المدينة از ابن‌ابي‌شبة (2/665-669)
13) طبقات ابن‌سعد (3/200)
14) دراسات في عهد النبوة و الخلافة الراشدة، 273
15) ابوبكر الصديق، نوشته‌ي علي طنطاوي، ص237
16) دراسات في عهد النبوة و الخلافة الراشده، ص273
17) النظرية الساسية الاسلاميه، ضياء الريس، ص181
18) درايسات في عهد النبوة و الخلافة الراشدة، ص272
19) صفة الصفوة (1/264،265)عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: «ابوبكر(رض) در يك روزِ سرد، آب‌تني كرد و پس از آن پانزده روز تب نمود و بيمار شد و چون نمي‌توانست به مسجد برود، عمر(رض) را امام كرده بود. مردم براي عيادت ابوبكر(رض) مي‌آمدند و عثمان(رض) بيش از همه در دوره‌ي بيماري ابوبكر(رض) به ديدنش مي‌آمد.»(1)  هنگامي كه بيماري ابوبكر(رض) شديد شد، به او گفتند: آيا برايت طبيب بياوريم؟ ابوبكر(رض) فرمود: «مرا ديده و گفته است كه من، هر كارى كه بخواهم انجام مي دهم.»(2)  عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: ابوبكر صديق(رض) فرمود: «نگاه كنيد و ببينيد كه از زماني كه به خلافت رسيده‌ام، چه‌قدر در مال و دارايي من ، افزوده شده و آن را به جانشين من بازپس دهيد.» بررسي كرديم و ديديم كه يك غلام سوداني كه پرستار بچه‌هايش بوده و يك شتر كه در آبياري باغش از آن استفاده مي‌كرده، در اين مدت به داراييش افزوده شده است. آن‌ها را پيش عمر(رض) فرستاديم. عمر(رض) آن‌ها را در حساب بيت‌المال منظور كرد و در حال گريه فرمود: «خدا، ابوبكر را رحمت كند؛ او، كساني را كه پس از او عهده‌دار امور باشند، به زحمت انداخت.»(3) 
عايشه رضي الله عنها مي‌فرمايد: در بيماري وفات ابوبكر(رض) بر بالينش حاضر شده و چون ديدم كه او، محتضر است و نفس، در سينه دارد، اين بيت را خواندم:
لعمرك ما يغني الثراء عن الفتي	إذا حشرجت يوماً و ضاق بها الصدر
يعني: «قسم مي‌خورم كه چون جان جوان‌مرد، به گلويش رسد و سينه‌اش، تنگ شود، مال و ثروت هيچ سودي ندارد.»
عايشه رضي الله عنها مي‌افزايد: ابوبكر(رض) طوري به من نگريست كه گويا خشمگين است و سپس فرمود: «اي مادر مؤمنان! اين طور نيست؛ بلكه فرموده‌ي خداوند، حق و راست‌تر است كه:(وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ)(ق:19)
يعني: «سكرات و سختي‌هاي موت (سرانجام فرا مي‌رسد و) حقيقت را به همراه مي‌‌آورد (و صحنه‌هاي سخت آخرت را كم و بيش به شما نشان مي‌دهد و) اين، همان چيزي است كه از آن مي‌گريختي.»
ابوبكر(رض) سپس فرمود: «من، هيچ يك از افراد خانواده‌ام را به اندازه‌ي تو دوست ندارم و قبلاًَ فلان نخلستان را به تو بخشيده‌ام؛ اما اينك درباره‌ي اين باغ در انديشه‌ام و مي‌خواهم آن را هم جزو ميراث، منظور كني.» عايشه رضي الله عنها گفت: باشد و سپس باغ اهدايي پدرش را در مال ميراث قرار داد. ابوبكر(رض) علاوه بر اين فرمود: «من، از زماني كه عهده‌دار امور مسلمانان شده‌ام، هيچ درهم و ديناري از ايشان نخورده‌ام؛ بلكه از باقي‌مانده‌ي خوراك ايشان مي‌خوردم و خشن‌ترين لباس را مي‌پوشيدم. از اموال عمومي، چيزي جز اين غلام حبشي(4) ، اين شتر و اين قطيفه، پيش من نيست. اين‌ها را پس از وفاتم، به عمر تحويل بده.» عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها پس از وفات ابوبكر(رض)، غلام، شتر و قطيفه را پيش عمر(رض) فرستاد و چون قاصد عايشه، آن‌ها را به عمر(رض) تحويل داد، عمر فاروق(رض) به‌شدت گريست و سه بار فرمود: «خدا، ابوبكر را رحمت كند؛ او، جانشينان خود را به زحمت انداخت.»(5)  در روايتي آمده است: ابوبكر(رض) در بيماري وفاتش فرمود: «من، از بيت‌المال شش‌هزار درهم براي خود (به عنوان حقوقي كه برايم تعيين شده بود،) هزينه كرده‌ام و باغي در فلان‌جا دارم.»(6)  پس از وفات ابوبكر(رض) اين ماجرا را براي عمر(رض) بازگو كردند. عمر فرمود: «خدا، ابوبكر را رحمت كند. او، دوست داشت كه پس از خود، براي هيچ كس جاي قيل و قالي به‌جا نگذارد.»(7) 
آري! از آن‌چه گذشت، ميزان توجه و پرهيختگي ابوبكر صديق(رض) نسبت به بيت‌المال و اموال عمومي، نمايان مي‌شود. ابوبكر صديق(رض) با آن‌كه براي رسيدگي به امور مسلمانان ناگزير شد دست از كار و تجارتش بدارد، باز هم به تأمين هزينه‌هاي ضروريش از بيت‌المال در حد رفع گرسنگي و پوشش ساده‌اي كه بدنش را بپوشاند، بسنده كرد و در عين حال چنان خدماتي به مسلمانان ارائه داد كه هيچ خزانه‌اي، قادر به انجام و به عبارتي پرداخت هزينه‌هاي چنان خدماتي نيست. ابوبكر(رض) به هنگام وفاتش كه مقدار اندكي از اموال عمومي را در اختيار داشت، دستور داد آن را به‌طور كامل به خزانه‌ي مسلمانان مسترد كنند تا سبك‌بار و آسوده‌خاطر به ديدار خدايش برود و تنها تقواي الهي و ايماني كامل،توشه‌ي سفرش باشد. قطعاً اين عملكرد ابوبكر صديق(رض)، آموزه‌اي براي خردمندان است.(8)  اين‌كه ابوبكر صديق(رض) در ازاي ميزان برداشتش از بيت‌المال، زمين شخصي خود را به حساب اموال عمومي منظور كرد، نشانه‌ي زهد و تقواپيشگي وي مي‌باشد كه مي‌خواست بدور از دنياطلبي و هر منفعت گيتيانه و تنها به رضاي خداي متعال، به امور مسلمانان رسيدگي كند.
بيماري ابوبكر صديق(رض) مدت پانزده روز طول كشيد تا اين‌كه روز دوشنبه 22 جمادي الثاني سپري شد و شب سه‌شنبه فرا رسيد. ابوبكر(رض) از عايشه رضي الله عنها پرسيد: «رسول‌خدا(ص) در چه روزي وفات كردند؟» عايشه رضي الله عنها پاسخ داد: «روز دوشنبه.» ابوبكر(رض)، ابراز اميدواري كرد كه همان شب به ديدار حق برود و سپس پرسيد: «رسول‌خدا(ص) را در چه كفن كرديد؟» عايشه فرمود: «رسول‌خدا(ص) را در سه پارچه‌ي سفيد كه بافت سحول يمن بود، كفن كردند و پيراهن و عمامه‌اي در آن نبود.» ابوبكر(رض) فرمود: «اين جامه‌ام را ببين؛ آن را شسته و دو پارچه‌ي ديگر به آن اضافه كن.» به ابوبكر(رض) گفتند: «اينك خداي متعال، فراخي نعمت داده است. شما را در پارچه‌اي نو كفن مي‌كنيم.» ابوبكر(رض) در پاسخ اين پيشنهاد فرمود: «شخص زنده براي نگهداري از خود، به لباس نو و جديد ، نيازمندتر است؛ چراكه مرده، چركين شده و مي‌پوسد و (نيازي به لباس نو ندارد.)»(9)  ابوبكر