ل الله بر سینۀ علی بود  </a><a class="text" href="w:text:344.txt">ادعای 292 - ثابت می کنم حدیث وصی بودن علی ، درست است</a><a class="text" href="w:text:345.txt">ادعای 293 - پیامبر وصیتی از خود بر جای گذاشته است؛ چون  خودش فرمود :کسی که بی وصیت بمیرد، برجاهلیت مرده است</a><a class="text" href="w:text:346.txt">ادعای 294 - پیامبر می خواست که وصیت بنویسد، اما نگذاشتند</a><a class="text" href="w:text:347.txt">ادعای 295-  ابن عباس با به یاد آوردن ماجرای منع پیغمبر از نوشتن وصیت، می گریست</a><a class="text" href="w:text:348.txt">ادعای 296 - عمر گفت: پیامبر هذیان می گوید</a><a class="text" href="w:text:349.txt">ادعای 297 - عمر گفته است: کتاب الله ما را کافیست</a><a class="text" href="w:text:350.txt">ادعای 298 - مانع وصیت نویسی رسول الله شدند؛ اما مانع ابوبکر نشدند در وقت مردن</a><a class="text" href="w:text:351.txt">ادعای 299 - چیزی که رسول می خواست بنویسد، خیلی مهم بود </a><a class="text" href="w:text:352.txt">ادعای 300 - پیامبر ننوشت تا نصف دین حفظ شود</a></body></html>ادعای 291 - در وقت وفات، سر مبارک رسول الله بر سینۀ علی بود  ...  		
جواب ما:
  دیوار حاشا بلند است؛ برو جلو .
هرکس می داند که سر پیامبر بر سینۀ عایشه بود. 
اما اگر بر سینه علی بود این یعنی اینکه وقتی گفت قلم و ودوات بیارید  تا وصیت بنویسم ،علی هم نیاورد و یعنی اینکه علی هم سرپیچی کرد از حکم رسول ( البته به ادعای شما ) 
ادعای 292 - ثابت می کنم حدیث وصی بودن علی ، درست است ...
  چنانکه ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه»   می گوید: «فلا ریب عندنا ان علیا علیه السلام کان وصی رسول الله و ان خالف فی ذلک من هو منسوب عندنا الی العناد»
شک و شبهه ای نیست در نزد ما که علی (علیه السلام) وصی رسول الله (صلی الله علیه و آله) است و اگر کسی مخالف این معنی است در نزد ما از اهل عناد می باشد ...  
جواب ما:
ثابت کرده است که علی، وصی و خلیفۀ رسول الله است! با چی ؟! با حرف ابن ابی الحدید!! 
اشعاری هم در تبریک به علی از کتاب ابن ابی الحدید شاهد آورده است که از سروده ها یاکشفیات ابن ابی الحدید در قرن هفتم، زمان حمله مغول به بغداد است !
ادعای 293 - پیامبر وصیتی از خود بر جای گذاشته است؛ چون  خودش فرمود :کسی که بی وصیت بمیرد، برجاهلیت مرده است
  آن مصیبت بزرگ، اين است که جد امجد بزرگوارم رسول الله با آن همه تأکیدات بلیغ که در تعقّب آیات قرآن مجید برای وصیت نمود و فرمود:
« من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیة»
هرکس بدون وصیت مُرد به روش جاهلیت مرده است .
تا فردی از امت او بی وصیت نمیرد یا مبادا بعد از مردن در بازماند گان آنها نزاعی ایجاد گردد.
نوبت به خود آن بزرگوار که رسید با آنکه در مدت بیست و سه سال پیوسته وصیتهای خود را تحت  نظام نامه ای  مرتب به یگانه وصی با عظمتی که خداوند متعال برای آن بزرگوار معین نمود، گوشزد و مورد عنایت قرار داده بود ... با آنکه پیامبر فرموده بود: هرکس بی وصیت بمیرد برجاهلیت مرده اما خودش که می خواست در وقت مرگ وصیت کند، مانع شدند که چنین کند ...  
جواب ما:
  در جواب می گوییم که پیامبر بی وصیت از جهان ما نرفتند؛ تمام قرآن و سنت،  وصیت است  .از ایشان بیش از هر انسان دیگری وصایا باقی مانده است. 
در این جا، شیعه ها از یک سفسطۀ بزرگ بهره می گیرند و می گویند(( پیامبر گفت: هر کسی بی وصیت بمیرد بر مرگ جاهلیت مرده است و سنی می گوید: پیامبر دربارۀ جانشین وصیتی ندارد!پس اگر عقیدۀ سنی را قبول کنیم؛ یعنی این که پیامبر بر جاهلیت مرده .!))
این حرف شما سفسطه است ! پیامبر نفرمود: هر کس در وصیت نامۀ خود دربارۀ جانشین ننویسد بر جاهلیت مرده است. فرمود: هر کس وصیت نداشته باشد بر جاهلیت مرده است . شما قید «جانشین تعیین کردن در وصیت» را از کجا آورید ؟!
حالا چرا پیامبر جانشین تعیین نکرد ؟ چون ایشان خاتم النبیین و آخرین پیامبران بود. اگر جانشین تعیین می کرد، چون این جانشین معصوم نبود،  پس خطا می کرد و این خطای جانشین قابل نقد نبود؛ زیرا آن به رسول الله برمی گشت .
پس چاره نداریم که یا بگوییم: جانشین ندارد یا بگوییم: جانشین دارد اما جانشینی که پیغمبر است و معصوم؛ اما قرآن نوشته است: محمد، آخرین پیامبر است !
  شیعه برای حل این مشکل، نام پیامبر بعدی را گذشته است: امام ! اما عملاً امام، همان پیامبر است و این ممکن نیست؛ زیرا قرآن گفته است: بعد از محمد، پیامبری نمی آید .
پس به همین دلیل ساده ، پیامبر جانشین تعیین نکرد؛ چون بعد از او کسی با وحی تماس ندارد و ما حق داریم که در کارش چون و چرا کنیم ! 
اما پیامبر وصیت دارد. همۀ حدیث هایش و قرآن کریم وصیت پیامبرند! حتی دم مرگ هم وصیت کرد برای بیرون کردن یهود و نصاری و لشکر اسامه . روزهای آخر هم دربارۀ اخراج مشرکان از شبه جزیرۀ عرب و لشکر اسامه وصیت فرمود. 
ادعای 294 - پیامبر می خواست که وصیت بنویسد، اما نگذاشتند
  اشاره دارد به حدیثی که در آن آمده است : رسول الله در وقت مرگ وقتی درد شدت گرفت؛  فرمودند: قلم و دواتی بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.
و اهل مجلس اختلاف کردند که آیا این حرف را رسول الله از غلبۀ تب زده است؟ و با این حالی که دارد، مناسب است، وعظ کند  یا نه .
 سر و صدا که بلند شد رسول فرمود: بلند شوید از پیش من بروید و از نوشتن منصرف شدند ...  
  از این صفحه تا صفحه 667 از کتابش ، اشاره کرده است به داستانی دروغ از ساخته های خودش و منصوب کرده است به حضرت محمد(صلی الله علیه و سلم) که ایشان گفتند: می خواهم چیزی بنویسم و صحابه مانع شدند. 
در این جا، مناظره گر شیعه به مناظره گر سنی حدیث طلب قلم و کاغذ رسول در بستر مرگ را گفته است و نشانی داده که این حدیث هم در بخاری است و هم در مسلم !
اما مناظره گر سنی می گوید: باور کردنی نیست که چنین حدیثی وجود داشته باشد .

جواب ما:
باز او بخاری را نشانده است کنار سبط ابن جوزی ! بخاری نزد ما، مقام بسیار بالایی دارد و ما کلمه به کلمۀ کتابش را قبول داریم.
 کتاب ابن جوزی بزرگ  هم نزد ما محترم است اما هرگز مثل بخاری نیست.
و لکن قسمت اعظم کتاب سبط ابن جوزی را رد می کنیم و او را اصلاً مسلمان نمی دانیم .
چرا این مرد سلسله مراتب را رعایت نمی کند؟ چون او قصد شومی دارد. او می خواهد با مخلوط کردن احادیث، نتیجۀ غلط بگیرد. 
و  من در حیرتم که این عالم ! که نقش سنی را در مناظره بازی می کند، چطور نه از بخاری نه از مسلم هیچ اطلاعی حتی اندک نداشت؟! پس چی می دانست! چطور نمیدانست این حدیث در بخاری و مسلم هست ؟!! یا نیست !!
آیا این دلیل بر این نیست که این مناظره ، خیالی و دروغ است؟ و با وقاحت تمام آنچه را که می خواهد بگوید از زبان مناظره گر سنی می گوید .
خلاصۀ حرفش این است که عمر با ممانعت رسول الله از نوشتن وصیت ، فتنه ای ایجاد کرد و جرمی غیر قابل بخشش را مرتکب شد و به شیوۀ سابق باز حواله به علمای اهل سنت کرده است که آنها این را می گویند .
جواب این است که این سنی که عمر را متهم می کند که فتنه گری نموده است و جرمش غیر قابل بخشش است، چرا می گوید: من سنی هستم ! مگر می شود در ماست آب ریخت و آن را همچون ماست بدانیم؟! درو