که از جمله کُتّاب وحی و مورد اطمینان خاتم الانبیاء بود. عثمان قرآن عبدالله را به جبر گرفت. وقتی عبدالله شنید که قرآن او را هم، مانند قرآن های دیگر سوزاندند، خیلی دلتنگ شد. در مجالس و محافل احادیثی را در قدح و بدی عثمان نقل می کرد. این خبر به عثمان رسید؛ پس به غلامان خود امر کرد تا او را تنبیه کنند. آنها آن قدر عبدالله را زدند تا از شدت ضربات، دنده هایش شکست و مرد !
جواب ما:
  این را ابن ابی الحدید نوشته است. گویا اینها قرآن موجود را هم قبول ندارند . بعد این داستان را برای ایجاد شبهه می آورند که عثمان قرآن ابن مسعود را سوزاند و او اعتراض کرد! مثل این که آن قرآنی دیگر بود . . . 
در ضمن، بگو: ببینم این ابن مسعود چرا حدیث های رسول را پنهان کرده بود و حدیثهایی را که در مذمت عثمان بود، نگفت تا وقتی که عثمان به او آزار رساند، بعد گفت!!
چرا این آدم را که حدیث های رسول را پنهان کرده است، دوست دارید ؟ این سخنان برای شیعیانی خوب است که عقل خود را به کار نمی برند و مقلّدند و تضاد در حرفهای شما را نمی بینید. 
ادعای 176 - مضرب شدن عمّار به امر عثمان
  بیایید، بخوانیم :
  شرح مبسوط این قضایا در کتب معتبر علمای خودتان ثبت است. ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه» و مسعودی در مروج الذهب  ضمن مطاعنی که به عثمان وارد گردید، اشاره می کند که علت انصراف قبیلۀ هزیل و بنی مخزم از عثمان، عملیات او با عبدالله بن مسعود و عمار یاسر بود و صدماتی که بر آنها وارد کردند. اینک قضاوت با آقایان با انصاف است تا پی به رقت قلب و دل رحمی او ببرند ...  
جواب ما:
  گفتم که راوی ابن ابی الحدید است. اینها همه دروغ است.
ادعای 177 - اذیت و تبعید نمودن ابوذر  و وفات او در صحرای ربذه
  این هم حتماً از فرموده های ابن ابی الحدید است. بله هست؛ ابن ابی الحدید و مسعودی و یعقوبی ...  
جواب ما:
  البته بین ابوذر و عثمان اختلافی رخ داد که در آن ابوذر برحق نبود، سخن ابوذر این بود که هیچ کس حق ندارد بیش از نیاز خود طلا و نقره پس انداز کند؛ حتی اگر زکاتش را داده باشد. بدیهی است که این سخن درستی نبود و ابوذر خود به ربذه رفت و تبعید نشد.
ادعای 178 - پیامبر چهار صحابی را بسیار دوست می داشت: علی، ابوذر، مقداد و سلمان
  می گوید: رسول الله فرمود: الله به من امر کرده است که با 4 نفر دوست باش: علی، ابوذر، مقداد و سلمان .
این مرد از زبان سنی می نویسد:
  مورخان نوشته اند: ابوذر، مرد ناراحتی بود و در شامات به نام علی (کرم الله وجهه)، تبلیغات شدیدی می نمود و مردم شامات را متوجه مقام علی نموده بود و می گفت از پیغمبر شنیدم که فرمود: علی، خلیفۀ من است. او دیگران را غاصب و علی را خلیفۀ منصوص معرفی می نمود، لذا عثمان (رضی الله عنه) برای حفظ جامعه و جلوگیری از فساد، ناگزیر او را از شامات فراخواند .
  وقتی یک فردی بخواهد، مردم را بر خلاف صلاح جامعه تحریک کند بر خلیفۀ عصر لازم است که او را از محل انقلاب خارج نماید .
جواب ما:
  این مرد از زبان سنی به ابوذر توهین می کند؛ در حالی که سنی به صحابه توهین نمی کند. او از زبان سنی می گوید که ابوذر می گفت: عثمان، غاصب خلافت است.
باز از زبان سنی می گوید: از کجا معلوم که ابوذر راست می گفت و حقی را ابراز می داشت و وضع حدیث از قول رسول الله نمی نمود ؟ ...  
جواب ما:
  تو که این همه حدیث از اهل سنت آوردی، آیا نمی دانی که اهل سنت صحابه را عادل می دانند و معتقدند که هر گز صحابی از رسول الله خلاف حقیقت نقل قول نمی کند. پس چگونه ممکن است که سنی بگوید: از کجا معلوم ابوذر به رسول الله دروغ نبسته باشد!
اگر سنی این حرف را زده است، پس  دعوایت با او بر سر چیست ؟ چرا با او مناظره می کنی؟  پس او هم یک شیعه است که کارش توهین به اصحاب پیامبر است. حالا چه فرقی دارد که ابوذر را بد بگوید یا ابی هریره را ؟
 اخراج ابوذر به اجبار به ربذه	 توسط عثمان
  آن سنی دست پروردۀ داعی شیاد گفته است که ابوذر به میل خود به ربذه رفت که البته درست است.  و بعد داعی، حدیثی از ابن ابی الحدید نقل کرده است و از زبان ابوذر به رسول الله تهمت زده است که روزی در مسجد خوابم برده بود، آن حضرت تشریف آورد و با پا به من زد که چرا در مسجد خوابیده ام؟ عرض کردم: بی اختیار خوابم برد. 
آنگاه فرمود: وقتی تو را از مدینه اخراج نمایند، چه خواهی کرد؟ عرض کردم: به سرزمین مقدس شام می روم. فرمود: وقتی از آن جا هم اخراجت کنند، چه خواهی کرد؟ عرض کردم: برمی گردم به مسجد.
فرمود: وقتی از این جا هم اخراج شوی، چه خواهی کرد؟ عرض کردم: شمشیر می کشم و جنگ می کنم. 
فرمود: آیا دلالت بکنم تو را به چیزی که خیر تو در آن باشد؟ عرض کردم: بلی . فرمود: «انسق معهم حیث ساقوک و تسمع و تطیع»؛ یعنی، هرچه می کند، قبول کن و بشنو و اطاعت کن.
 پس شنیدم و اطاعت نمودم. آنگاه گفت: «و الله لیلقین الله عثمان و هو آثم فی جنبی» ؛یعنی، به خدا قسم عثمان خدا را ملاقات می کند در حالی که گنه کار است در  حق من ...  
جواب ما:
  اینها، حرفهای مفتی است که از ابن ابی الحدید نقل قول کرده است و پشیزی ارزش ندارد. 
ادعای 179 - رحیم، علی بن ابیطالب بود ...   
جواب ما:
  ما قبول داریم که او با مومنان رحیم بود، اما این صفت، خاصّ او نبود. او در این صفت تنها نیست. الله می گوید: «رحماء بینهم» . نمی گوید: «علی کان رحیما علی المؤمنین» . 
ادعای 3 – معاویه بی نام و نشان است  اما امام های ما  صاحب بارگاه هستند .
  قبر معاویه در شام معدوم است و این، دلیل باطل بودن اوست در حالی که قبر رقیۀ کوچک، معلوم است ومردم از روح پر فتوح او استمداد می نمایند ...   

 جواب ما: 
می گویم: استمداد از قبر یا آشکار بودن آن یا داشتن قبه وبارگاه، نشانۀ حق یا باطل بودن نیست.بسیاری از کسانی که شما آنها را جهنمی می دانید، بارگاه بزرگی دارند؛ مثل جامی ، عبدالقادر گیلانی ، لنین یا فرعون. این مسأله به عقیدۀ هر قومی مربوط می شود.  ما درست کردن بارگاه بر قبر را بدعت، و استمداد از مرده را شرک می دانیم. 
قبر معاویه رضی الله عنه  نیز، معلوم است ولیکن ما مانند شما قبرپرست نیستیم .
ادعای 180 - عثمان به فامیل بخشش می کرد و علی فامیل را ادب می کرد
  می گوید: عثمان به فامیل های خود بذل و بخشش می کرد و علی به برادر خود، عقیل ، چیزی از بیت مال نداد ...   
جواب ما:
  می گویم: درست نیست. چون حضرت عثمان خودش از بیت المال برنمی داشت ! چرا باید به فامیلش می داد ؟! خود آدم که سوء استفاده نکند، مگر ممکن است که اجازه دهد دیگران دزدی کنند ؟
  اگر بعضی از فامیل های خود را حاکم کرد، علی هم کرد؛ مثل عبدالله بن العباس و عبیدالله بن العباس و فامیل های دیگر خود را حاکم شهرهای مختلف کرد!
  بدان که ما  نوشته های تاریخ طبری را وحی منزل نمی دانیم ! حتی خود طبری هم نمی گفت: حرفهایم صد درصد درست است. 
 ویادتان باشد که درجایی از آن نوشته است: مالک اشتر از علی ناراضی شد  و گفت که عبدالله در مکه، عبیدالله در مدینه، فلان در فلان جا... پس پیرمرده ( منظور عثمان ) را چرا  کشتیم؟ و علی از پی او ر