ض دارند، پس کافرند.» بر اساس نص آیه.
حالا داعی مکار با شتاب می خواهد بگوید: آیه دربارۀ علی است که خنده دار و گریه آور است. این تفسیر  او ! 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:19.xml">ادعاهای 1 تا 10</a><a class="folder" href="w:html:30.xml">ادعاهای 11 تا 20</a><a class="folder" href="w:html:41.xml">ادعاهای 21 تا 30</a><a class="folder" href="w:html:53.xml">ادعاهای 31 تا 40</a><a class="folder" href="w:html:66.xml">ادعاهای 41 تا 50</a><a class="folder" href="w:html:77.xml">ادعاهای 51 تا 60</a><a class="folder" href="w:html:87.xml">ادعاهای 61 تا 70</a><a class="folder" href="w:html:98.xml">ادعاهای 71 تا 80</a><a class="folder" href="w:html:109.xml">ادعاهای 81  تا 90</a><a class="folder" href="w:html:120.xml">ادعاهای 91 تا 100</a></body></html>ادعای 143 - حضرت محمد، ابوبکر را برای این برد که مبادا جایش را به کفار بگوید
  می گوید: حضرت محمد، ابوبکر را برای این برد که مبادا جایش را به کفار بگوید ...  
جواب ما:
  این هم یک آیۀ دیگر است که شیعه را به گریه در آورده است. بیچاره قرآن را چه کند که نمی تواند مثل حدیث آن را عوض کند. قرآن کتاب بخاری نیست که بگوید: قبول ندارم .
 {إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ } (التوبه/40)
پس چپ و راست می گرددتا شاید راهی برای فرار بیابد. 
  آیه آن قدر واضح است که داعی برای ماست مالی کردن آن، اگر تمام ماست های ملل دنیا را مصرف کند، باز ماست کم می آورد.
  ما که تا به حال ندیده بودیم، آدم وقت فرار دشمنش را با خود ببرد! ندیده بودیم که قومی از یک انسان بی منطق چنین حرفهای ... نمی گویم: کودکانه  چون توهین به کودکان است و نمی گویم: احمقانه چون توهین به احمقان است. می گویم: شیعه گانه را قبول کنند!
  مگر وقتی کفار به در غار رسیدند، ابوبکر نمی توانست حضرت محمد  را لو بدهد. نمی توانست داد  بزند؟!
  مردک،  اگر اینطور است، پس باید حضرت محمد ابولهب و ابو جهل را نیز با خود می برد. شما که ابوبکر را از ابی جهل بدتر می دانید. این طور نیست؟ 
ادعای 144 -  ابوبکر بی اجازه با پیغمبر همراه شد ...  
جواب ما:
  چرا ؟! مگر در راه حلوا پخش می کردند که این قدر شوق داشت با محمد باشد؟! مگر می دانست که کار  حضرت محمد بالا می گیرد؟ 
  اگر ایشان دشمن پیامبر بودند و اگر رسول الله از ترس لو رفتن، ایشان را همراه خود برد، پس چرا وقتی که کفار به در غار رسیدند، ابوبکر داد نزد تا محمد را لو دهد؟! 
شیعه به این سوال جواب می دهد؟ نه هرگز . او فقط به تکرار حرفهای احمقانۀ خود می پردازد و از بحث علمی می گریزد. 
ادعای 145-همراهی ابوبکر با پیامبر در غار بی اهمیت است
  در این مقوله ، آبروی خود را پاک برده است و برای آنکه دوستی و همراهی حضرت ابوبکر را با حضرت محمد بی اهمیت جلوه دهد، مثال هایی زده است که نشان دهندۀ هیچ چیزی نیست جز کینۀ شتری این قوم با اسلام و مسلمانان .
  می گوید: حضرت یوسف هم در زندان دوستان زندانی خود را یا «صاحبی السجن» ( دوستان زندانی من) گفته است. البته آن دو کافر بودند و این مطلب،  فضیلتی را برایشان ثابت نمی کند. 
   پس در قرآن که آمده است : «و قال لصاحبه... » این، برای ابوبکر فضیلتی نمی آورد ...   
جواب ما:
  اول، پس برای علی هم نمی آورد. وقتی برای ابوبکر قیاس می کنی برای علی هم بکن . 
دوم، یوسف ،خودش، آن دو یار را در زندان انتخاب نکرد. او را در اتاقی زندانی کردند و این دو نیز، آن جا بودند. در حالی که محمد، ابوبکر را به دوستی انتخاب کرد. چرا رسول اکرم در آن ایام حساس و در قبل و بعدش یک آدم بد را به دوستی برگزید تا این همه بدبختی برای اسلام بیاورد؟! 
سوم، به گفتۀ یوسف به یارانش توجه کن تا حقیقت یارانش را دریابی. به آنها می گوید: شرک نکنید.  به سخن محمد که به یارش می گوید، توجه کن تا حقیقت درونی یارش را دریابی. به او می گوید: غمگین مباش؛ الله با ماست. 
آیا یوسف به دو یار زندانی خود گفت: ای کافر، غمگین مباش؛ الله با شماست.
آیا قیاس کردن هم بلد نیستی؟!  از قیاسش خنده آمد خلق را ...
و می گوید: در سورۀ کهف، باغ دار مسلمان به باغ دار کافر می گوید: یا صاحبی . 
جواب به  تو همان است که گفتم . بعد از «لصاحبه» چه می گوید؟ می گوید: «الله معنا» و باغ تو خراب نمی شود. یا می گوید: (آیا کافر شدی به کسی که ترا از خاک آفرید؟ )
 و می گوید: الله با همه هست. طبق این آیه « وما یکون من نجوی ثلاثة و هو رابعهم ...» پس برای ابوبکر فضیلتی نیست. اگر فضیلتی نیست،
جواب ما :
 دیگر چرا رسول می گوید: «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا»
چرا می گوید: غمگین مشو ؛ الله با ماست. الله با تعقیب کنندگان هم بود؛ چرا به آنها نگفت: غمگین نباشید؛ الله با شماست. چرا آخر، کفار غمگین شدند و ابابکر خوشحال؟ چرا کفار، محمد را نیافتند. در حالی که الله با آنها هم بود. چرا الله  فقط  ابوبکر را به مراد خود رساند و کفار را نرساند در حالی که با همه بود. 
 فرق در این است که با رحمت خود همراه ابوبکر بود و با زحمت و خشم خود همراه کفار بود ! 
 کور هم این فرق را می فهمد؛ اما کور دل  نه ! کور دل را  علاجی نیست. 

  می گوید: شیطان همنشین فرشته گان بود؛ اما بی فایده ...   
جواب ما:
  پس جبرییل هم، همنشین فرشته گان بود؛ پس با قیاس تو بی فایده است ؟ !
  این چگونه قیاسی است! ما از شیطان بد می گوییم؛ چون الله از او بد گفته است و دیگر فرشتگان را می ستاییم؛ چون الله آنها را ستوده است. همین جوری که نمی شود گفت : چون شیطان بد بود، ابوبکر هم بد است. قرآن از شیطان به طور مستقیم بد گفته است و ابوبکر را غیر مستقیم ستوده است .

و می گوید: بلعم بن باعورا آدم خوبی بود بعد بد شد ...   
جواب ما:
  بسیار خوب، شما که ابوبکر را در هیچ مرحله ای خوب نمی دانید، پس باید ابوبکر را با فرعون مقایسه کنید. آیا موسی، فرعون را همنشین خود کرد ؟ آیا موسی بعد از خیانت بلعم بن باعورا او را همچنان وزیر و همنشین خود کرد؟ 
   آخر تا کی می خواهی به پیامبر به طور غیر مستقیم توهین کنی؟ بله، وقتی من بگویم: فلانی با آدم های نا بابی می گردد. این حرف توهینی به فلانی هم، هست ! 
اگر بلعم بن باعور خیانت کرده است، چه ربطی به ابوبکر و عایشه و عمر دارد؟!
ما هم نمی گوییم: آدم خوب محال است که بد شود. بله، آدم خوب هم امکان دارد که بد شود. 
اما تنها با امکان چیزی که وجود آن ثابت نمی شود! امکان دارد علی هم یک روز خوب باشد و یک روز بد. اما این امکان را باید ثابت کنی. 
اما مثال  برعکس است و می گوید:
شیطان مردود شد ؛ بلعم بن باعور مردود شد و برصیصای عابد مردود شد ... 
جواب ما:
  اما ابوبکر تا روز آخر دوست پیامبر بود. در زمان بیماری پیامبر به امر ایشان، امام جماعت شد. 
  آیا با چرندگویی حرف ناحق، حق می شود؟ قرآن در رد برصیصای عابد  آیه دارد و در م