انید!
آیا از خدا مرا می‌ترسانید؟ هر کسی در مورد شما ستم کرده ناکام گردد. می‌گویم: بار خدایا! بهترین را خلیفه آنها کرده‌ام. این سخن مرا به دیگران برسان.
در آخر روایت راوی می‌گوید: (آنگاه همه پذیرفتند و به خلافت او راضی شدند و بیعت کردند).
سپس ابوبکر عمر را تنها فرا خواند و به او سفارش کرد، آنگاه عمر از پیش او بیرون رفت، و ابوبکر دست‌هایش را بلند کرد و گفت: (بار خدایا! از این کار جز اصلاح چیزی نخواسته‌ام، و ترسیدم که به فتنه مبتلا می‌شوند؛ بنابراین، کاری کردم که تو از آن بهتر آگاه هستی و اجتهاد کردم....). سپس برای اصلاح وتوفیق او دعا کرد(2) . 
پس این ادعا که ابوبکر مشورت نکرده است صحیح نیست.
چهارم: شما گفته‌اید: (اکثریت ملت بر او به خاطر این کار اعتراض داشتند، پس چگونه او را به آنان تحمیل کرد؟!).
پیش‌تر روشن شد که اینگونه نبوده است. به نظر شما چرا اکثریت راضی نبودند و سپس از او اطاعت کردند و - به گفتة شما- از سخن پیامبر که به امامت علی بن ابی طالب فرمان داده بود اطاعت نکردند؟!
آیا این دلیلی نیست بر اینکه پیامبر (ص) فرمانی نداده است؟! چون اگر پیامبر(ص) فرمانی می‌داد آنها خیلی بیشتر از ابوبکر از آنحضرت اطاعت می‌کردند؛ به خصوص که علی همچون عمر شدت و تندی نداشت؟!
آیا معقول است که گفته شود: اکثریت راضی نبودند و برای جلوگیری از چیزی که آن را نمی‌پسندیدند حرکتی نکردند؟! 
پنجم: کسانی که به ابوبکر اعتراض کردند، آیا عقل می‌پذیرد که آنها به ابوبکر به خاطر خلافت عمر اعتراض کنند و با اینکه می‌دانستند ولی امر علی است، این مطلب را به زبان نیاورند و فریاد نزنند که حق او را بدهید تا حداقل از عمر نجات پیدا کنند؟!
آیا این دلیلی نیست برای اینکه آنها اصلاً از این ادعاهایی که برای علی(رض) ایجاد شده خبر نداشتند؟! بله، سوگند به خدا!
-------------------------------------------------------------------
1) الآداب الشرعیة ص 33. 
2) طبقات ابن سعد (3/199)، طبری آن را تا آخر مشورت عثمان روایت کرده است، (3/428). 149) شما گفته‌اید: (چرا عمر شورا را منحصر در شش نفر گرداند و شرایطی مقرر کرد که در نهایت کار به دست عثمان می‌افتاد؟ آیا به این می‌توان شورای امت گفت؟).
پاسخ:
اول: اینکه قبلاً گذشت که نصی وجود ندارد که از تعیین جانشین نهی کند یا به آن امر نماید، و ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما- از همه اصحاب به دین خداوند عزوجل آگاه‌تر بودند، و اگر ابوبکر صحت این کار را نمی‌دانست آن را انجام نمی‌داد، و اگر کار اشتباهی می‌بود فریاد اعتراض بقیه صحابه بلند می‌شد، چون آنها کسانی بودند که در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای باکی نداشتند. آنان در زمان ضعف و هراس برای یاری کردن دین خدا شمشیر کشیدند، آیا در زمان امنیت و قدرت بزدل می‌شوند؟!
دوم: اینکه کاری که عمر (رض) کرد از بزرگترین کارهای مفید بود، و او کسی بود که به او الهام می‌شد، او کار را به این شش نفر سپرد چون اینها برترین افرادی بودند که از ده نفری که به بهشت مژده داده شده بودند باقی مانده بودند، گرچه خود اینها بعضی از بعضی برتر بودند.
اگر او این شش نفر را برای خلافت تعیین نمی‌کرد و فقط یک نفر را برای آن نامزد می‌نمود؛ شاید از او اطاعت نمی‌شد؛ بنابراین، نظرش بر آن شد که امر خلافت را به شش نفر واگذار کند و بدون تردید آنها خودشان را بهتر می‌شناختند.
سوم: اگر کوچکترین شبهه‌ای در این مورد که علی از جانب خدا وصی می‌باشد وجود می‌داشت، صدای برخی از صحابه به این امر بلند می‌شد، و یا خود علی (رض) این فریاد را سر می‌داد و نمی‌پسندید که کسانی دیگر با او نامزد شوند و می‌گفت: همین کافی است که به مدت سیزده سال حق مرا غصب کرده‌اید، و اکنون می‌‌خواهید آن را از دست من بگیرید، من در این شورا مشارکت نمی‌کنم!
اما علی چنین چیزی نگفت و با برادرانش در شورا داخل شد، پس این دلیلی است بر اینکه او و هیچ‌کس دیگری خبری از این ادعاهایی که در مورد وصیت ایجاد شده‌اند نداشته است.
چهارم: این که گفته‌اید: (و او شرایطی مقرر کرد که در نهایت کار به دست عثمان می‌افتاد نه کسی دیگر).
گفتم: پاسخ از چند جهت:
اول: این ادعای عجیبی است که نشانگر عدم دقت و تحقیق است. 
دوم: شما از کجا به این شرایط پی برده‌اید؟! و در کدام کتاب آمده که عمر این شرایط را گذاشت تا امر خلافت به دست عثمان بیافتد، و حال آن که شما در اول نوشتة خود سخنی گفته‌اید که ندای تحقیق را در آن سر می‌دهید؟
این وصیت عمر(رض)  است که در صحیح‌ترین کتاب بعد از قرآن آمده است.
بخاری داستان کشته شدن، و چگونگی کشته شدن او، و اینکه در چه رتبه و مقامی از دین و تقوا بود، و اجازه گرفتن او که در کنار دو دوستش دفن شود، را از عمرو بن میمون روایت کرده است، سپس راوی می‌گوید: (مردان اجازه گرفتند... و گفتند: ای امیرالمؤمنین، وصیت کن! جانشینی برای خود تعیین کن. گفت: من هیچ‌کسی را نمی‌یابم که از این گروه به امر خلافت سزاوارتر باشد، اینها کسانی هستند که پیامبر (ص) وفات یافت در حالی که از آنها راضی بود، آنگاه علی و عثمان و زبیر و طلحه و سعد و عبدالرحمان بن عوف را نام برد. و گفت: عبدالله بن عمر در جمع شما حاضر می‌شود و از امر خلافت بهره‌ای ندارد، به عنوان تعزیت و دلجویی حاضر می‌شود، اگر خلافت به سعد برسد او شایسته آن است، و اگر به او نرسید هر کدام از شما که به عنوان امیر انتخاب شدید باید از او کمک بگیرید، و من او را به خاطر ناتوانی یا خیانت عزل نکردم. 
و گفت: خلیفه بعد از خودم را به مهاجران سفارش می کنم.... و سپس وصیت می کنم برای مهاجران و انصاریها و سایرین، و بر پایبندی به فرامین خداوند و پیامبر اکرم (ص) تأکید ورزیدند)(1) . 
پس شرایط کجا هستند ای استاد محترم؟! آیا این گفته بدون دلیلی نیست؟!
سوم: شورایی که مورد نظر است، شورا و رایزنی اهل حل و عقد با یکدیگر است، و اینها برترین افرادی بودند که بعد از عمر(رض)  باقیمانده بودند، و منظور از شورا همه مردم نیستند، و این اصلاً تحقق نمی‌یابد؛ بنابراین، وقتی سران قوم شورا را به عهده گرفتند کفایت می‌کند.
چهارم: اگر عمر(رض)  می‌خواست که امر خلافت به دست عثمان(رض)  بیافتد، چه چیز او را منع می‌کرد از اینکه مستقیم اسم او را ذکر کند، و اگر چنین می‌کرد اختلافی پیش نمی‌آمد، همان‌طور که ابوبکر (رض) عمر (رض) را جانشین خود کرد. پس وقتی عمر این کار را نکرده است می‌‌دانیم که منظور او فرد خاصی از آن شش نفر نبوده است.
----------------------------------------------------------------------------
1) بخاری (ح 3700).150) شما گفته‌اید: (و سوم: اینکه شما گفته‌اید: اهل سنت معتقدند که امامت امری است که به توافق و شورای امت بستگی دارد. این عقیدة آنها با آنچه مسلم و غیره از حفصه روایت کرده‌اند مخالف است، حفصه به ابن عمر گفت: آیا می‌دانی که پدرت جانشینی تعیین نمی‌کند؟... تا اینکه او پیش پدرش آمد و گفت: از مردم سخنی می‌شنوم که می‌گویند، خواستم آن را به تو بگویم، آنها می‌گویند: تو کسی را جانشین خود نمی‌کنی، اگر شم