 او روایت کرده‌اند.
و شیخین از بیش از شصت نفر که متصف به تشیع بوده‌اند روایت کرده‌اند، و از گروه زیادی که رافضی بوده‌اند روایت کرده‌اند که برخی عبارتند از:
1- أبان بن تغلب ربعی (م: 4).
ذهبی در مورد او می‌گوید: (او شیعه‌ای کامل است، اما راستگوست، پس ما صداقت او را می‌پذیریم و بدعتش به گردن خودش می‌باشد)(8) . 
2- احمد بن مفضل قرشی (م د س).
ابوحاتم دربارة او می‌گوید: (او از سران شیعه بود، و راستگوست)(9) . 
3- جعفر بن سلیمان ضبعی (م: 4). 
ابن معین می‌گوید: (ثقه است)، و ذهبی از او روایت کرده است که او ابوبکر و عمر -رضی الله عنهما- را دوست نمی‌داشت(10) . 
4- خالد بن مخلد قطوانی [خ م ت س ق].
ابن سعد می‌گوید: (او اهل تشیع بود، حدیث او منکر و غیر قابل قبول است، و در تشیع افراط می‌کند، و به خاطر ضرورت از او روایت نوشته‌اند)(11) . یعنی او احادیثی روایت می‌کند که دیگران روایت نکرده‌اند، یا به خاطر علو سند. 
5- عبدالملک بن أعین کوفی [ع].
ابوحاتم می‌گوید: (شیعه است، راستگوست). 
سفیان می‌گوید: (رافضی است).
و عجلی می‌گوید: (ثقه است)(12) . 
6- محمدبن فُضَیل بن غزوان [ع].
ابن معین می‌گوید: (ثقه است). و ابوداود می‌گوید: (شیعه‌ای آتشین بود)(13) . 
اینها شماری از راویان شیعه هستند که به تشیع و غلو و رافضی بودن توصیف شده‌اند، که احادیث آنها را بخاری و مسلم یا یکی از آنها ذکر کرده‌اند، و وقتی که صداقت و راستگویی آنها ثابت شده اعتقاد بد این افراد شیخین را از ذکر روایات آنها باز نداشته است. 
و اگر از برخی از ناصبی‌ها روایت کرده‌اند، به خاطر آن است که راستگو بودن آن ناصبی برایشان ثابت گردیده است، مثال آنها  مثالی کسانی است که در مورد آنها گفته شده که آنها شیعه یا روافض هستند و مذاهب زشتی دارند، اما وقتی ثابت شده که راستگو هستند از آنها روایت کرده‌اند. و روایت از اینها و از رافضی‌ها به معنی این نیست که عقایدشان درست است، و همچنین امامیه نیز همین را می‌گویند.
سوم: اینکه، در مورد شرح حال حریز بن عثمان سه مطلب در مورد موضع او در برابر علی (رض) ذکر شده است:
1- مواردی از آن است که می توان آن را به علی(رض) نسبت داد.
2- و مواردی است که او از آن بیزار است، و دیگران نیز او را از آن بدور می دانند.
3- و اینکه او از ناسزا گفتن به علی(رض)  توبه کرده است.
و گرایش ما به این سمت است که این مرد از اتهام ناسزا گفتن به علی پاک است و یا توبه کرده است.
ابوحاتم می‌گوید: (حدیث او حسن است و آنچه در مورد او گفته شده: صحت آن برایم ثابت نگردیده است).
و علی بن عیاش می‌گوید: (از حریز بن عثمان شنیدم که به مردی می‌گفت: وای بر تو! آیا از خدا نترسیدی که از من حکایت کرده‌ای که به علی ناسزا می‌گویم، سوگند به خدا من به او ناسزا نمی‌گویم و او را ناسزا نگفته‌ام).
و بخاری - که از او روایت می کند- می‌گوید: (و ابویمان می‌گوید: حریز به مردی توهین می‌کرد سپس او را ترک کرد  - یعنی علی (رض) -)(14) . 
چهارم: آنچه شما گفته‌اید که او صبح و شام علی (رض) را لعنت می‌کرده است، مطلبی است که ابن حبان بدون سند آن را ذکر کرده است، و چنین چیزی باید اساسی(15)  داشته باشد که بر پایة آن حکم شود.
پنجم: و همچنین محمد بن فضیل بن غزوان [ع] مثل همین است که صاحبان کتابهای ششگانه از او روایت کرده‌اند.
دارقطنی می‌گوید: (او در روایت حدیث دقیق و درست بود اما از عثمان رویگردان بود)(16) . 
و با وجود این، بخاری از او حدیث روایت کرده‌اند، و حال آن که عثمان و علی -رضی الله عنهما- دو خلیفه راشد بوده‌اند.
پس آیا روایت شیخین از این راوی، به معنای این است که آنها عقیدة او را تأیید کرده‌اند؟
معاذالله!
بلکه شیوه و روش محدثین این است که اگر فرد صادق و راستگو باشد و در ظاهر دروغگو نباشد از او روایت کرده‌اند، و این به معنای تأیید مذهب آن فرد نیست. پس هرگاه فردی احادیثی روایت کرد که کسی دیگر آن را روایت نکرده است و یا حدیث او طرق دیگر را تقویت می‌کرد، نباید از آن روی گرداند و به خاطر اشتباه راوی و مشخص شدن صداقت او حق حدیث ضایع گردد.
ابن حجر به تفصیل در مورد روایت بدعت‌گذار سخن می‌گوید و در آن آمده است: (پس باید مصلحت به دست آوردن آن حدیث و نشر آن سنت بر مصلحت اهانت به بدعت‌گذار و خاموش کردن بدعتش مقدم باشد)(17) . 
ششم: ما دارای شیوه و قاعده هستیم، و وقتی برای ما راستگو بودن راوی ثابت شود ما از او روایت را نقل می‌کنیم، گرچه آن فرد از خوارج یا ناصبی یا شیعه‌ای آتشین باشد.
روش و شیوه شیعه امامیه چیست؟
صاحب (مقیاس الهداية في علم الدراية) که یک شیعه امامی است می‌گوید: (حدیث صحیح همان است که سند آن به معصوم متصل شود، و یک فرد عادل شیعه از فرد همچون خودش آن را روایت کرده باشد)(18) . 
پس انصاف کجاست؟! قطع نظر از تحقق و عدم تحقق این شرط در احادیث امامیه.
هفتم: علامه شما ابن مطهر تأکید کرده است که: (معیوب بودن دین فرد باعث این نمی‌شود که حدیث او معیوب گردد)(19) ، پس چرا چیزی برای شما جایز است و برای دیگران جایز نیست؟! 
با اینکه من در اینکه شیعه این قاعده را اجرا کرده‌اند شک دارم.
----------------------------------------------------------------------
1) میزان الاعتدال (1/383)، تهذیب التهذیب (2/43). 
2) تهذیب الکمال (4/470). 
3) تهذیب التهذیب (2/207). 
4) تهذیب الکمال (5/ 572، 573، 576).
5) المجروحین (1/268).
6) میزان الاعتدال (1/379-384). 
7) مجمع الرجال (2/12). 
8) المیزان (1/5). 
9) المیزان (1/157). 
10) المیزان (1/410). 
11) الطبقات الکبری (1/640). 
12) المیزان (2/677). 
13) المیزان (4/9). 
14) تهذیب الکمال (5/568). 
15) المجروحین (1/268). 
16) المیزان (4/9) 
17) مقدمة الفتح (1/385). 
18) (ص 23). 
19) رجال الحلی (ص 137).119- شما گفته‌اید: (یا منظور از افراد ثقه کسانی همچون ابراهیم بن یعقوب جوزجانی است که از نظر اهل سنت از ائمه جرح و تعدیل شمرده می‌شود، و از راویان ابوداود و ترمذی و نسائی است... سپس بیان کرده‌اید که احمد بن حنبل او را مورد اکرام قرار داده و علما او را ثقه قرار داده‌اند، و قول ابن حبان را ذکر کرده‌اید که گفته است: او از علی (رض) رویگردان بود...).
در پاسخ می‌گویم:
اول: اینکه، این راوی از راویان شیخین نیست، و آنچه شما ذکر کرده‌اید در اصل کتاب (تهذیب الکمال) وجود ندارد.
اما ابن حبان بدون سند این مطلب را روایت کرده است، و سخن غیر موثق چنان که چند بار گفتیم معتبر نیست. 
دوم: اینکه، چنین چیزهایی را راویان شیعه هم گفته‌اند، اما وقتی آنها راست گفته‌اند ما از آنها روایت کرده‌ایم، و برخی از آنها هستند که به عثمان ناسزا می‌گویند و شیخین را دوست ندارند ـ اگر چنین چیزی از آنها درست باشد-، چون دروغی از آنها ثابت نشده است و آنها دهها استاد و شاگرد دارند و بدعتشان همان طور که قبلاً گفته شد: بدعت آنها به ذمة خودشان است.120) شما از ابوالفرج اصفهانی نقل کرده‌اید که گفته است: (خالد قسری ـ یکی از فرمانداران بنی امیه ـ از یکی خواست که سیره بنویسد، نویسنده گفت: به مطالبی در مورد سیره علی بن ابی طالب بر می‌خورم آیا آن را بیان کنم؟ گفت: نه، مگر آن که او را در قعر جهنم ببی