شان دادم، تعجب کرد و گفت: من ندیده بودم!)(12) .  
می‌بینی - خداوند ما و شما را توفیق دهد- که چگونه برای این امام که صادقانه به دنبال حقیقت بوده است فساد این روایاتی که امت را متفرق کرده است مشخص و روشن گردیده است؟!! 
نمونه‌هایی از جهالت و ناشناخته بودن راویانی که احادیث عقیدتی را روایت کرده‌اند: 
این مطلب را بیشتر توضیح می‌دهیم. 
شیعه می‌گویند: امامت هیچ کسی ثابت نمی‌شود مگر اینکه امام سابق به صراحت امامت او را بیان کند. 
کلینی بابی برای اثبات امامت حسن عسکری پدر مهدی موهوم آورده است، و در آن سیزده(13)  روایت ذکر کرده که با توجه به سخنان ائمه جرح خود شیعه حتی یکی از این روایات صحیح نیست، و اینک به اختصار به آن روایات اشاره می‌کنیم. 
حدیث اول: (شماره 853) یکی از راویان در سندش یحیی بن یسار قنبری است، در الشافی(14)  آمده است که مجهول و ناشناخته است، و خوئی این راوی را ندانسته است(15) . 
حدیث دوم: (شماره 854) که با سند خود از جعفر بن محمد کوفی و او از بشار بن احمد بصری و او از علی بن عمر نوفلی روایت می‌کند. 
در شافی می‌گوید: حالت و وضعیت جعفر بن محمد معلوم نیست، فقط افراد زیادی از او روایت کرده‌اند، و در کتاب‌هایی که در شرح حال راویان نوشته شده‌اند از بشار بن احمد نام برده نشده است، و همچنین نوفلی ناشناخته است و فقط همین روایت از او نقل شده است(16) . 
حدیث سوم: (شماره 855) که در سندش (عبدالله بن محمد اصفهانی آمده است). در الشافی می‌گوید: (سند این حدیث همچون حدیث گذشته است – مجهول است –، از عبدالله بن محمد اصفهانی در کتاب‌های رجال یادی نشده است، و فقط با همین روایت از او نام برده شده است). 
و سید خوئی وقتی برایش شرح حال نوشته است، فقط گفته او این روایت را نقل کرده است، و چیزی دیگر نگفته، و این تأکید می‌کند که او فرد مجهول و ناشناخته‌ایست. 
حدیث چهارم: (ش 856) در سند آن موسی بن جعفر بن وهب است در الشافی آمده که او مجهول و ناشناخته است. 
حدیث پنجم: (ش 857) در آن احمد بن محمد بن عبدالله بن مروان انباری آمده که در الشافی آمده است: (سند این حدیث ضعیف است، انباری از یاران ابوجعفر و ابوالحسن است و فرد ناشناخته‌ایست). 
حدیث ششم: (ش 858) یکی از راویان آن محمد بن احمد قلانسی و علی بن حسن بن عمرو است. 
شافی می‌گوید: (سند این حدیث چون حدیث گذشته است – یعنی ضعیف است- در کتاب‌های رجال از قلانسی ذکری نیست، و ابن عمرو، علی بن حسین است و شیخ در رجال خود با همین عنوان او را ذکر کرده، و او فرد مجهول و ناشناخته‌ایست). 
حدیث هفتم: (ش 859) که در سند آن ابو محمد إسبارقینی آمده است. در الشافی می‌گوید: (او چون فرد گذشته است -یعنی مجهول و ناشناخته است- و در کتاب‌هایی که در شرح حال راویان نوشته شده‌اند ذکری از اسبارقینی به میان نیامده است). 
حدیث هشتم: (ش 860) در سند آن سعد بن عبدالله آمده که از گروهی از بنی هاشم روایت می‌کند که یکی از آنها حسن بن حسن افطس است. در الشافی می‌گوید: همانند صحیح مجهول است: سعد بن عبدالله بن خلف قمی گران قدر است، و او از شیوخ طایفه شمرده می‌شد، و بعضی از اصحاب ملاقات او را با محمد ضعیف دانسته‌اند، و در مورد وفات او اختلاف کرده‌اند. و برای افطس هیچ شرح حالی جز این روایت ذکر نشده است). 
می‌گویم: عجیب است! همانند صحیح مجهول است! خدا از اینکه ما را نجات داده‌ای شاکریم.
حدیث نهم: (ش 861) در آن علی بن محمد و اسحاق بن محمد آمده‌اند. 
در الشافی می‌گوید: این هم مثل گذشته است – یعنی مجهول و ناشناخته است-. 
اما خوئی می‌گوید: (او اسحاق بن محمد نخعی است، و اقوال شرح حال نویسان را در مورد او ذکر کرده است، از آن جمله این را نقل کرده که گفته‌اند: او سرچشمه و معدن قاطی کردن و تخلیط است، او فاسد المذهب بود، و روایت دروغین می‌گفته، و حدیث جعل می‌کرده است...)(17) . 
حدیث دهم: (ش 862) که در سند آن علی بن محمد و او از اسحاق بن محمد روایت می‌کند. 
در الشافی می‌گوید: سند این حدیث مثل گذشته است – یعنی مجهول و نامشخص است – و اکنون هر دو اسم ذکر شدند. 
حدیث یازدهم: (ش 863) و در سند آن علی بن محمد از اسحاق بن محمد روایت می‌کند. سند آن مثل سند حدیث گذشته است و علت و مشکل آن اسحاق بن محمد است. 
حدیث دوازدهم: (ش 864) و در سند آن: علی بن محمد از اسحاق بن محمد و او از شاهویه روایت می‌کند. در الشافی می‌گوید: (سند این حدیث چون حدیث گذشته است، شرح حالی برای شاهویه بیان نشده، جز اینکه او در این روایت ذکر شده است، و وضعیت و حالت او نامعلوم است). 
حدیث سیزدهم: (ش 865) در سند آن: علی بن محمد از محمد بن احمد علوی آمده است. در الشافی می‌گوید: (سند آن چون سند حدیث سابق است، شیخ در مورد محمد بن احمد علوی می‌گوید او از کسانی است که از آنها روایت نشده است، و احمد بن ادریس از او روایت کرده است، و در البلغة آمده که علامه حدیث او را صحیح قرار داده است و در مورد داود پیش‌تر گذشت. 
اما سید خوئی شرح حالی طولانی برای او بیان کرده تا شاید پیچیدگی را از او دور نماید و احتمالات زیادی را در مورد این شخصیت گفته است، سپس سخنانش را این گونه به پایان رسانیده است: (به هر حال، ثقه بودن این فرد ثابت نشده است، اما او خوب است، چون از کلام نجاشی چنین بر می‌آید که او از شیوخ اصحاب ماست)(18) . 
بنابراین، در حدیث فرد مجهولی هست و چنین بر می‌آید که این فرد مجهول و ناشناخته استاد و شیخ راوی سابق (اسحاق بن محمد) دروغگو است، اما کلینی خجالت کشیده و به خاطر این در آن تصرف کرده است، چون اگر چنین نکند امامی که می‌خواهد آن را اثبات نماید از بین می‌رود، و یا اینکه خود راوی خواسته است که به صورت گوناگونی مسئله را ارائه دهد. 
به هر حال، راوی مجهول و ناشناخته است. 
و در اینجا چند چیز قابل تأمل است:
اول: اینکه، دیدیم که در همه اسانید افراد ناشناخته و مجهولی هستند، و این سخن سید محمد صدر را تأیید می‌کند که گفت: کتاب‌هایی که در شرح حال راویان نوشته شده‌اند راویان عقاید و تاریخ را نام نبرده، و به آنها نپرداخته‌اند، بنابراین آنها ناشناخته و مجهول می‌باشند. 
و همچنین سخن برقعی را تأیید می‌کند که می‌گوید: (راویان آن (کافی) بسیار اشکال دارد .. از نظر سند اکثر راویانش از ضعفاء و جاهلان و مردمان مهمل و صاحبان عقائد  باطله می باشند...).
پس چگونه در مورد مهمترین چیزی که زندگی مسلمان بر آن بنا می‌شود یعنی عقیده به چنین روایاتی می‌توان اعتماد کرد. 
دوم: اگر امامت یکی از کسانی که ادعا می‌شود که امام هستند ثابت نشود – و این قضیه مهمی است – مذهب از اساس از بین می‌رود. 
سوم: اینکه وقتی امامت امام یازدهم ثابت نشد پس امامت موهوم دوازدهم به طریق اولی ثابت نمی‌شود. 
پس، کجاست آن احادیث صحیحی که شما ای شیخ سبحانی به آن اعتماد کرده‌اید؟! 
این گزارش اعتماد را از عقاید شیعه اثنا عشریه سلب می‌کند، و اما در مورد احکام اصلاً اعتمادی وجود ندارد چون معلوم نیست که آن حرف‌ها از روی تقیه گفته شده‌اند و حقیقتاً گفته‌ ش