ر رضي الله عنهما مي‌گويد: رسول الله (ص) از نكاح شغار، منع فرمود.
(نكاح شغار بدين صورت است كه مردي يكي از بستگان خود مانند خواهر يا دخترش را به ازدواج مرد ديگري در آورد بشرطي كه آن مرد نيز يكي از بستگانش را به ازدواج او در آورد. و مهرية هر يك از آنان، بُضع ديگري باشد).

باب (10): سرانجام، پيامبر اكرم (ص) از نكاح متعه، منع فرمود 
1822ـ عَنْ عَلِيٍّ (رض) أَنَّه قَالَ لابْنِ عَبَّاسٍ (رض): إِنَّ النَّبِيَّ (ص) نَهَى عَنِ الْمُتْعَةِ وَعَنْ لُحُومِ الْحُمُرِ الأَهْلِيَّةِ زَمَنَ خَيْبَرَ. (بخارى:5115)
ترجمه: علي بن ابي‌طالب (رض) به ابن عباس رضي الله عنهما گفت: همانا رسول الله (ص) هنگام غزوة خيبر، از ازدواج متعه و خوردن گوشت الاغ‌هاي اهلي، منع فرمود.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1429.txt">باب (11): پيشنهاد ازدواج از طرف زن به مرد نيكوكار </a><a class="text" href="w:text:1430.txt">باب (12): نگاه كردن به زن قبل از ازدواج</a><a class="text" href="w:text:1431.txt">باب (13): كسي كه مي گويد: نكاح، بدون حضور ولي، جايز نيست</a><a class="text" href="w:text:1432.txt">باب (14): براي صحت نكاح، هم رضايت دختر و هم زن بيوه، ضروري است</a><a class="text" href="w:text:1433.txt">باب (15): اگر شخصي، دخترش را بدون رضايت او نكاح دهد، نكاح اش مردود است</a><a class="text" href="w:text:1434.txt">باب (16): تا زماني كه خواستگار اول، ازدواج نكرده و يا از خواستگاريش، صرف نظر ننموده است نبايد خواستگاري كرد</a><a class="text" href="w:text:1435.txt">باب (17): شروط باطل نكاح</a><a class="text" href="w:text:1436.txt">باب (18): زناني كه عروس را به شوهرش تحويل مي دهند و دعاي بركت مي كنند</a><a class="text" href="w:text:1437.txt">باب (19): مرد، هنگام همبستري با همسرش، چه بگويد؟</a><a class="text" href="w:text:1438.txt">باب (20): جشن عروسي با يك گوسفند</a></body></html>باب (11): پيشنهاد ازدواج از طرف زن به مرد نيكوكار 
1823ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ (رض): أَنَّ امْرَأَةً عَرَضَتْ نَفْسَهَا عَلَى النَّبِيِّ (ص) فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ زَوِّجْنِيهَا. فَقَالَ: «مَا عِنْدَكَ»؟ قَالَ: مَا عِنْدِي شَيْءٌ، قَالَ: «اذْهَبْ فَالْتَمِسْ وَلَوْ خَاتَمًا مِنْ حَدِيدٍ». فَذَهَبَ ثُمَّ رَجَعَ، فَقَالَ: لا وَاللَّهِ مَا وَجَدْتُ شَيْئًا، وَلا خَاتَمًا مِنْ حَدِيدٍ، وَلَكِنْ هَذَا إِزَارِي، وَلَهَا نِصْفُهُ، قَالَ سَهْلٌ: وَمَا لَهُ رِدَاءٌ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «وَمَا تَصْنَعُ بِإِزَارِكَ؟ إِنْ لَبِسْتَهُ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهَا مِنْهُ شَيْءٌ، وَإِنْ لَبِسَتْهُ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ مِنْهُ شَيْءٌ». فَجَلَسَ الرَّجُلُ حَتَّى إِذَا طَالَ مَجْلِسُهُ قَامَ. فَرَآهُ النَّبِيُّ (ص) فَدَعَاهُ، أَوْ دُعِيَ لَهُ. فَقَالَ لَهُ: «مَاذَا مَعَكَ مِنَ الْقُرْآنِ»؟ فَقَالَ: مَعِي سُورَةُ كَذَا وَسُورَةُ كَذَا، لِسُوَرٍ يُعَدِّدُهَا. فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «أَمْلَكْنَاكَهَا بِمَا مَعَكَ مِنَ الْقُرْآنِ». (بخارى:5121)
ترجمه: سهل بن سعد (رض) مي‌گويد: زني، خودش را به نبي اكرم (ص) عرضه كرد. مردي گفت: اي رسول خدا! او را به ازدواج من در بياور. آنحضرت (ص) فرمود: «چيزي هم داري»؟ گفت: هيچ چيز ندارم. فرمود: «برو چيزي پيدا كن اگر چه انگشتري آهني باشد». آن مرد رفت و پس از بازگشت، گفت: نه، سوگند به خدا كه هيچ چيز حتي انگشتر آهني هم پيدا نكردم، البته اين ازارم، وجود دارد كه مي‌توانم نصف‌اش را به او بدهم.
سهل مي‌گويد: آن مرد، ردايي هم نداشت. لذا رسول الله (ص) فرمود: «ازارت چه مي‌شود؟ اگر تو آنرا بپوشي، چيزي براي او باقي نمي‌ماند و اگر او آنرا بپوشد، چيزي براي تو باقي نخواهد ماند». آنگاه مرد، همانجا نشست تا اينكه نشستن‌اش طولاني شد. و هنگام برخاستن، نبي اكرم (ص) او را ديد. پس او را صدا زد و يا دستور داد تا صدايش بزنند و خطاب به او فرمود: «چقدر قرآن ياد داري»؟ گفت: فلان و فلان سوره را ياد دارم و چند سوره را برشمرد. نبي اكرم (ص) فرمود: «او را در مقابل قرآني كه ياد داري، به نكاح تو در آورديم».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:144.txt">باب (21): مسح بركفش، درست نيست</a><a class="text" href="w:text:145.txt">باب (22): در وضو و غسل، از سمت راست بايد شروع كرد</a><a class="text" href="w:text:146.txt">باب (23): جستجوي آب براي وضو، هنگام فرا رسيدن نماز</a><a class="text" href="w:text:147.txt">باب (24): حكم آبي كه با آن موي انسان شسته شده باشد</a><a class="text" href="w:text:148.txt">باب (25): ظرفي كه  سگ در آن ،آب خورده باشد</a><a class="text" href="w:text:149.txt">باب (26): كسيكه فقط هنگام خارج شدن چيزي  از سبيلين، وضو را لازم ميداند</a><a class="text" href="w:text:150.txt">باب (27): كمك به شخص در وضوگرفتن</a><a class="text" href="w:text:151.txt">باب (28): خواندن قرآن، بدون وضو</a><a class="text" href="w:text:152.txt">باب (29): مسح نمودن همة سر</a><a class="text" href="w:text:153.txt">باب (30): استفاده از باقيماندة آب وضو</a></body></html>باب (12): نگاه كردن به زن قبل از ازدواج
1824ـ وَفِي رِوَايَةٍ عَنْهُ (رض): أَنَّ امْرَأَةً جَاءَتْ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، جِئْتُ لأَهَبَ لَكَ نَفْسِي، فَنَظَرَ إِلَيْهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص)، فَصَعَّدَ النَّظَرَ إِلَيْهَا، وَصَوَّبَهُ، ثُمَّ طَأْطَأَ رَأْسَهُ. وَذَكَرَ الْحَدِيْثَ وَقَالَ فِيْ آخِرِهِ: «أَتَقْرَؤُهُنَّ عَنْ ظَهْرِ قَلْبِكَ»؟ قَالَ: نَعَمْ: قَالَ: «اذْهَبْ فَقَدْ مَلَّكْتُكَهَا بِمَا مَعَكَ مِنَ الْقُرْآنِ». (بخارى:5126)
ترجمه: و در روايتي ديگر از سهل(رض) چنين آمده است كه زني نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا! آمده‌ام تا خود را به تو ببخشم. رسول الله (ص) سرش را بلند كرد و سرتاپايش را خوب نگاه كرد. آنگاه، سرش را پايين انداخت.
سپس، راوي بقيه حديث را ذكر نمود و در پايان، گفت: رسول اكرم (ص) خطاب به آن مرد فرمود: «آيا اين سوره‌ها را خوب حفظ داري»؟ گفت: بلي. فرمود: «برو، او را در مقابل قرآني كه حفظ داري، به نكاح تو در آوردم».

باب (13): كسي كه مي گويد: نكاح، بدون حضور ولي، جايز نيست
1825ـ  عَنْ مَعْقِلِ بْنُ يَسَارٍ (رض) قَالَ: زَوَّجْتُ أُخْتًا لِي مِنْ رَجُلٍ فَطَلَّقَهَا، حَتَّى إِذَا انْقَضَتْ عِدَّتُهَا جَاءَ يَخْطُبُهَا، فَقُلْتُ لَهُ: زَوَّجْتُكَ وَفَرَشْتُكَ وَأَكْرَمْتُكَ فَطَلَّقْتَهَا، ثُمَّ جِئْتَ تَخْطُبُهَا؟ لا وَاللَّهِ، لا تَعُودُ إِلَيْكَ أَبَدًا، وَكَانَ رَجُلاً لا بَأْسَ بِهِ، وَكَانَتِ الْمَرْأَةُ تُرِيدُ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ هَذِهِ الآيَةَ (فَلا تَعْضُلُوهُنَّ) فَقُلْتُ: الآنَ أَفْعَلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: فَزَوَّجَهَا إِيَّاهُ.         (بخارى:5130)
ترجمه: معقل بن يسار (رض) مي‏گويد: يكي از خواهرانم را به نكاح مردي در آوردم. آن مرد، او را طلاق (رجعي) داد و پس از سپري شدن عده‌اش، دوباره از او خواستگاري كرد. به او گفتم: به تو احترام گذاشتم و او را به نكاحت در آوردم و در اختيارت قرار دادم. ولي تو او را طلاق دادي و اينك دوباره آمده‌اي و از او خواستگاري مي‌ك