ي شدند تا جايي كه گوشت و استخوان حيوانات مرده را مي‌خوردند و ميان آسمان و زمين را مانند دود، تيره و تار مي‌ديدند. ابوسفيان نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت:      اي محمد! آمدي و به ما دستور صل‍ة رحم دادي و اكنون، قوم‌ات دارد هلاك مي‌شود. نزد خداوند، ‌دعا كن. آنگاه پيامبر اكرم (ص) اين آيه را تلاوت فرمود: (فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ) تا (عَائِدُونَ). يعني منتظر روزي باش كه آسمان و زمين، دود آشكاري پديدار مي‌كنند. دودي كه همة مردم را فرا مي‌گيرد. اين، عذاب دردناكي است. (مردم مي‌گويند:) پروردگارا! عذاب را از ما برطرف گردان، ايمان آورده‌ايم. چگونه اين يادآوري براي آنان فايده‌اي دارد در حالي كه قبلاً پيامبري با رسالتي روشن، نزد آنان آمده بود. سپس از او روي گردان شدند و گفتند:‌ او ديوانه‌اي است كه آموزش داده شده است. اگر زمان كوتاهي، عذاب را  از شما برداريم، قطعاً شما به كفر بر مي‌گرديد. آيا در صورتيكه به كفرشان برگردند، عذاب آخرت نيز از آنان، برداشته مي‌شود؟ و اين معني سخن خداوند متعال است كه مي‌فرمايد: «روزي كه آنان را به سختي مؤاخذه مي‌كنيم» كه منظور، همان روز بدر است و «لزاماً» نيز كه به معني الزام عذاب مي‌باشد، همان روز بدر است. (الم(1)غُلِبَتْ الرُّومُ(2)فِي أَدْنَى الأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ) يعني روم، مغلوب مي‌شوند و بعد از آن، بزودي پيروز مي‌گردند. (اين پيش بيني قرآن، تحقق يافت) و زمان روم هم گذشت.


سورة سجده

باب (47): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد: (هيچ كس نمي‏داند كه چه نعمت هاي شادي بخشي برايش نهفته است) [سجده:17]
1740ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص): «يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: أَعْدَدْتُ لِعِبَادِي الصَّالِحِينَ مَا لا عَيْنٌ رَأَتْ، وَلا أُذُنٌ سَمِعَتْ، وَلا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ، ذُخْرًا بَلْهَ مَا أُطْلِعْتُمْ عَلَيْهِ» ثمَّ قَرَأَ (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ). (بخارى:4780)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‌گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «خداوند متعال مي‌فرمايد: براي بندگان نيكوكارم، نعمت‌هايي فراهم و ذخيره كرده‌ام كه هيچ چشمي آنها را نديده و هيچ گوشي آنها را نشنيده و به قلب هيچ انساني خطور نكرده است. و اين نعمت‌ها غير از آن نعمت‌هايي است كه شما از آنها اطلاع داريد». سپس رسول خدا (ص) اين آيه را تلاوت كرد: (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) يعني هيچ كس نمي‌داند در برابر كارهايي كه انجام مي‌دهد، چه نعمت‌هاي مسرت بخشي برايش، نهفته است.
سورة احزاب

باب (48): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد: (هر كدام را كه خواستي، از او دوري كن و هر كدام را كه خواستي، نزد خود، جاي بده) [احزاب:51]
1741ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: كُنْتُ أَغَارُ عَلَى اللاَّتِي وَهَبْنَ أَنْفُسَهُنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَأَقُولُ: أَتَهَبُ الْمَرْأَةُ نَفْسَهَا؟ فَلَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى:    (تُرْجِئُ مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكَ) قُلْتُ: مَا أُرَى رَبَّكَ إِلاَّ يُسَارِعُ فِي هَوَاكَ. (بخارى:4788)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: من نسبت به زناني كه خود را به رسول خدا (ص) هبه مي‌كردند، حسادت مي‌ورزيدم و مي‌گفتم: چگونه يك زن، خودش را هبه مي‌كند؟ پس هنگامي كه خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود: (تُرْجِئُ مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكَ) يعني هر كدام را كه خواستي، از او دوري كن. و هر كدام را كه خواستي، نزد خود، جاي بده. و اگر يكي از آنها را كه از او دوري كرده‌اي، انتخاب نمايي، گناهي بر تو نيست. 
        گفتم: مي‌بينم كه پروردگارت براي برآورده ساختن خواسته‌هايت مي‌شتابد.
1742ـ وَعَنْهَا رَضِيَ اللَّه عَنْهَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) كَانَ يَسْتَأْذِنُ فِي يَوْمِ الْمَرْأَةِ مِنَّا، بَعْدَ أَنْ أُنْزِلَتْ هَذِهِ الآيَةُ (تُرْجِئُ مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكَ) فَكُنْتُ أَقُولُ لَهُ: إِنْ كَانَ ذَاكَ إِلَيَّ فَإِنِّي لا أُرِيدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ أُوثرَ عَلَيْكَ أَحَدًا. (بخارى:4789)
ترجمه: عايشه مي‌فرمايد: پس از نزول آية (تُرْجِئُ مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكَ) رسول الله (ص) در مورد نوبت، از ما اجازه مي‌گرفت. به او گفتم: اي رسول خدا! اگر اجازه دادن به من سپرده شده است، دوست ندارم تو را بر هيچ كس ديگري، ترجيح ‌دهم.

باب (49): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد:   (بدون اجازه، وارد خانة پيامبر نشويد) [احزاب:53]
1743ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: خَرَجَتْ سَوْدَةُ بَعْدَمَا ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا، وَكَانَتِ امْرَأَةً جَسِيمَةً، لا تَخْفَى عَلَى مَنْ يَعْرِفُهَا، فَرَآهَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ: يَا سَوْدَةُ! أَمَا وَاللَّهِ مَا تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا، فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ، قَالَتْ: فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) فِي بَيْتِي، وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى وَفِي يَدِهِ عَرْقٌ، فَدَخَلَتْ، فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّي خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي، فَقَالَ لِي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا، قَالَتْ: فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ، ثمَّ رُفِعَ عَنْهُ، وَإِنَّ الْعَرْقَ فِي يَدِهِ مَا وَضَعَهُ، فَقَالَ: «إِنَّهُ قَدْ أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ». (بخارى:4795)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: پس از نزول حكم حجاب، سوده رضي الله عنها كه زني تنومند بود و براي كسي كه او را مي‌شناخت، پنهان نمي‌ماند، براي قضاي حاجت از خانه بيرون رفت. پس عمر بن خطاب او را ديد و گفت: اي سوده! بخدا سوگند، براي ما پنهان نمي‌ماني. پس طوري بيرون برو كه كسي تو را نشناسد.
عايشه مي‌گويد: پس از شنيدن اين سخن، سوده برگشت در حالي كه رسول خدا (ص) در خانة من بود و قطعه گوشتي در دست داشت و مشغول شام خوردن بود. در آن اثنا، سوده وارد شد و گفت: اي رسول الله! من براي كاري بيرون رفتم، عمر به من چنين و چنان گفت. آنگاه خداوند، ‌وحي نازل كرد. پس از برطرف شدن حالت وحي، در حالي كه آن قطعه گوشت، همچنان در دستش قرار داشت و آنرا نگذاشته بود، فرمود: «همانا به شما اجازه داده شده است كه براي نيازهاي خود، بيرون برويد».

باب (50): اين گفتة خداوند عز وجل ك