اني مانده، بدين گونه با سنت مخالفت كرده هلاك شدند به خدا قسم هر كس طبق جهل عمل و عبادت كند تباهكاريش بيش از اصلاحگري اوست. 

بسياري از صوفيه ميان شريعت و حقيقت فرق قايل شده اند، اما اين جهالت است، زيرا شريعت چيزي جز حقيقت نيست؛ و اگر مقصودشان از حقيقت شناختِ «رخصت و عزيمت»[3] است اينها هم خارج از شريعت نمي باشد. بايد دانست كه بعضي قدماي صوفيه، اعراض از ظواهر شرع را منكر بودند، چنانكه سهل به عبدالله گفته است: «...علم همه حجت است ]‌عليه تو[‌ الا آن مقدار كه عمل كني، و عمل موقوف است بر كتاب و سنت؛ و سنت بر پاية تقوي قرار دارد». و همو گفته است:‌ «سواد را بر بياض نگه داريد» و «هر كس ترك ظاهر كند به زندقه گراييده است» و «راهي به سوي خدا بهتر از علم نيست، يك گام انحراف از طريق علم باعث چهل صباح سرگرداني است». از ابوسعيد خراز نقل است كه گفت: «هر باطني كه مخالف ظاهر شرع باشد باطل است»، و ابوبكر دقاق گويد:‌ ندايي غيبي شنيدم كه «هر حقيقتي كه در آن عمل به شريعت نباشد كفر است»، و خود غزالي در كتاب الاحياء نوشته هر كس گويد: حقيقت مخالف شريعت است و باطن خلاف ظاهر، اين شخص به كفر نزديكتر است تا ايمان». ابن عقيل گويد: صوفيه شريعت را اسم نامد و حقيقت را معني آن، و اين حرف خوبي نيست زيرا خداوند شريعت را براي مصالح خلق و آيين پرستش حق وضع كرده، ديگر چه حقيقتي وراي اين؟ مگر چيزهايي كه از القائات شيطان در دل افتد. هر كس حقيقت را در غير شريعت جويد فريبخورده اي بيش نيست.

 

تلبيس ابليس بر جماعتي از صوفيان كه كتابهاي خود را در خاك دفن كرده يا به آب شسته اند. 

ابليس جمعي از صوفيان را كه به كتابت علم (فقه و حديث) اشتغال داشتند، فريفت و با اين شبهه كه مقصود از علم، عمل است آنان را واداشت كه نوشته هاي خود را دفن كنند. آورده اند كه احمد بن ابي الحواري كتبش را در دريا انداخت و گفت: «چه نيكو راهنمايي بودي تو، اما سرگرم شدن به راهنما بعد از رسيدن به مقصد بيهوده است». وي سي سال حديث طلب كرده و نوشته بود و چون در آن رشته به كمال رسيد كتابهاي خود را به آب سپرد و گفت:‌ «اي علم اين كار نه خوار داشت توست و نه سبك شمردن تو، بلكه از آن روست كه تو را مي خواستم تا به خدا ره يابم، اكنون كه راه يافتم از تو بي نياز شده ام». دربارة ابوالحسين بن خلاّل نوشته اند كه خوش فهم بود و در آموختن حديث پايدار؛ مدتي به تصوف گراييد و حديث را دور افكند و باز بر سر حديث نوشتن بازگشت. و نيز شنيده ايم كه او مقداري از آنچه را در جواني شنيده و يادداشت كرده بود به دجله ريخت. نخستين مشايخ حديث او ابوالعباس اصم و هم طبقه ايي او بوده اند كه از ايشان حديث بسيار شنيده و نوشته بود. دربارة موسي بن هارون نقل است كه بر مشايخ حديث جزواتي را كه نوشته بود مي خواند و هر جزو كه تمام مي شد به دجله مي انداخت و ميگفت: «حق اين را ادا كردم»! دربارة ابوعبدالله المقري آورده اند كه از پدرش پنجاه هزار دينار نقد ارث برده بود بجز املاك، از آن همه گذشت كرد و بر فقرا انفاق كرد، از او نقل است كه گذشتن از آن همه مال ونيز سفر مكه واز پاي افتادن در راه چندان بر من سخت نبود كه گذشتن از كتب علم و حديث كه گرد آورده بودم. 

از شبلي روايت كرده اند كه گفت: كس شناسم كه در اين راه نيامد تا هر چه داشت انفاق كرد و هفتاد كتابدان (جزوه دان كتاب) كه به خط خود نوشته بود در دجله ريخت و نزد فلان و فلان حديث خوانده و از بر كرده بود. راوي گويد: مرادش خودش بود. 

مؤلف گويد: اين كاري شيطاني بوده زيرا علم با كتابت حفظ مي شود، چنانكه هر گاه آيه اي نازل مي شد، پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) كاتب را فرا مي خواند تا ثبتش كند، و در آن زمان بر تنة پوست كندة درخت خرما و سنگ و استخوان شانه (شتر و گوسفند) مي نوشتند، سپس ابوبكر (رضی الله عنه) براي حفاظت قرآن آن را در مصحف گرآورد و عثمان (رضی الله عنه) و ديگر صحابه از آن نسخه گرفتند و اين همه براي آن بود كه از قرآن چيزي گم نشود يا تغيير نيابد. همچنين است سنت؛ كه نخست به فرمودة پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) جز قرآن چيزي نمي نوشتند: «لا تكتبوا عنّي سوي القرآن»، اما بعدها كه حديث فراوان شد به منظور حُسن ضبط اجازه داده شد كه بنويسند. چنانكه آورده اند مردي نزد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) از كم حافظگي شكايت كرد حضرت فرمود: «استعن علي حفظك بيمينك» (= بادستت حافظه را ياري كن؛ يعني بنويس) و جاي ديگر فرمود: «اكتبوا ولا حَرَج». بدين گونه صحابه الفاظ پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را ضبط كردند و علم شريعت از همين روايتها فراهم گرديد. بعدها محدثان از اين شهر به آن شهر مسافرت كردند تا احاديث صحيح را بيابند، و با نقادي و جرح و تعديل و تهذيب، تصنيفها پديد آوردند. حال كسي كه اين نوشته ها پيش آيد حكم خدا را نمي داند چيست، هرگز با شريعت بدين گونه عناد ورزيده نشده. مخصوصاً با توجه به اينكه اسناد متصل به پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) ويژة شريعت ماست (و اينان با شستن و دور افكندن حديث، از اين جنبه هم قدر ناشناسي به خرج مي دهند). و حديث پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) آن قدر زياد است كه امام احمد حنبل در پيري از پسرش حديثي شنيد كه نشينده بود، و اين احمد حنبل است كه آن قدر استماع كرده و نوشته، چه رسد به كسي كه ننوشته يا هر چه نوشته شسته! پس به چه اساس بايد فتوي داد؟ به اينكه در دل فلان صوفي چه افتاده است! يا فلان زاهد چه گفته است! به خدا پناه مي بريم از گمراهي بعد از راه يافتن.

و اين كتابها كه به خاك سپردند اگر همه حق بوده، خلاف كرده اند؛ و اگر باطل بوده يا آميزه اي از حق و باطل بوده باري عذري دارند[4] و آنچه از سفيان ثوري نقل شده كه نوشته هاي خود را دفن كرد بر اين وجه بايد حمل كرد. و اگر آن كس كه كتابها را تلف مي كند به تصور خودش از اين جهت بوده كه كتاب وي را از عبادت باز مي دارد، گوييم: از سه راه خطا كرده است:‌ ديگر اينكه بيداردلي دوام نيابد و دل را زنگ مي گيرد و زدودن زنگ دل جز با نگريستن به كتاب زدوده نشود. وتلف كننده كتاب از كار خود پشيمان مي گردد. چنانكه آورده اند يوسف بن اسباط مدتي بعد از خاك سپردن كتابهايش باز به حديث گفتن نشست اما از حافظه مي گفت و اشتباه رخ مي داد، و انگهي گيريم صاحب كتابها از كتابهايش بي نياز بود و بي نياز خواهد بود، آيا همانها به كار يك مبتدي نمي آمد؟ پس اگر وقف مي كرد به از آن بود كه آنها را تلف سازد. اتلاف كتب به هيچ حال حلال نيست.

از امام احمد بن حنبل پرسيدند كه كسي وصيت كرده كتابهايش را دفن كنند چه بايد كرد؟ گفت: ‌من دفن كردن علم را نمي پسندم و خوش ندارم؛ و همو در مورد ديگري گفته است: نمي دانم دفن كردن كتاب چه معني دارد؟ 

 

تلبيس ابليس بر صوفيان در انكارشان بر اهل علم

از جعفر خلدي نقل است كه (در پيري) مي گفت: اگر صوفيه گذاشته بودند الآن هر چه اسناد حديث هست بر شما عرضه مي كردم؛ من در نوجواني به مجلس عباس الدوري رفتم و درسش را نوشتم و بيرون آمدم به يك صوفي كه مصاحبت داشتيم ب