ه خانه يا مسجد نشسته مي گويد من كاري نمي كنم تا روزيم برسد؟ احمد گفت: او به تكليف خود جاهل است، مگر نشنيده اي كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرموده است: ‌«جعل الله رزقي تحت ظل رمحي». (خداوند روزي مرا زير ساية نيزه ام قرار داده). از عبدالله بن احمد نقل است كه كسي از پدرم پرسيد:‌ چه گويي درباره ‌كساني كه مي گويند: ما كسب نمي كنيم و توكل مي كنيم؟ گفت: اين حرف آدم احمقي است، وظيفة ماست كه همگي توكل كنيم اما همگي بايد خود را به كسب عادت دهيم.

و نيز دربارة گروهي كه خود را «متوكلون» مي ناميدند از امام احمد بن حنبل سؤال شد گفت:‌ بدعتگذارند، اينها مردمان بدي هستند كه مي خواهند كار دنيا بخوابد. احمد بن حنبل شخصاً فرزندانش را به كسب و تجارت فرستاده بود. هم از او نقل است كه بهترين درهمها نزد من آن است كه از تجارت به دست آمده باشد و آنچه به هديه رسيده ناخوش دارم. 

ابراهيم ادهم دروگري مي كرد و سلمان خواص خوشه چين بود و حذيفة مرعشي خشت مي زد. موسي (عليه السلام) چون از ترس كشته شدن از مصر به مدين گريخت، به خاطر سير كردن شكم و حفظ عفت نفسش (= زن گرفتن) خود را هشت ساله اجير شعيب كرد كه براي او چوپاني كند. حركت براي كسب روزي به كار بردن نعمت الهي است كه همان قوّت بدن باشد. انسان آنچه دارد فراموش مي نمايد و باز از خدا مي خواهد و چون نمي رسد با خدا پرخاش مي كند، مانند آن كه در تنگسالي مقروض شده مي گويند: چه شود كه ملكت را بفروشي، مي گويد: آبرويم ميان مردم مي رود! اينها عادات احمقانه است. آن كه از كسب تن مي زند، يا از اداي آنچه بر او واجب است يعني نفقة عيال باز مي ماند و يا بايد خويش را با لقب «متوكل» بيارايد و آنان كه كسب مي كنند رحم كنند و چيزي به او بدهند و به همان مقدار از قوت زن و بچه هاي خود مي برند. بايد چقدر كسي دون همت باشد كه به اين پستي تن بدهد، مردم ِ تمامْ مرد كسي است كه به خاطر تنبلي، جوهري را كه خدا در او به وديعت نهاده تباه نسازد و به اين دلخوش نباشد كه ميان نادانان نامي دارد.

اين خانه نشستگان براي مفتخواري به بهانه هاي زشت دست مي زنند، يكي اينكه مي گويند: رزق بي گمان برسد. پيداست كه از ما اجري امر را خواسته اند ما مأمور به كسب هستيم، اينكه مقدر شده يا نشده مربوط به ما نيست. ديگر مي گويند: لقمة حلال كجا پيدا مي شود!؟ و نيز مي گويند:‌ ما كسب كنيم كه كمك به عاصيان و ظالمان باشد؟ نظير آن داستان كه آورده اند ابراهيم خواص گويد: خواستم روزي حلال بخورم، به ماهيگري رفتم سه ماهي پي در پي گرفتم كه ناگهان از پشت سر سيليم زدند (و ندانستم چه دستي بود) و ندايي آمد: ‌هيچ جا رزقي نيافتي كه بايد اينجا بيابي و تسبيح گويي را بكشي؟ ابراهيم خواص گويد: قلاب شكستم و بازگشتم. مؤلف گويد: ‌اگر قصه راست باشد، آن كه سيلي زده ابليس بوده و ندا هم از جانب ابليس بوده، زيرا خدا ماهي را حلال كرد، و براي شكار آن كسي را مجازات نمي كند. اگر شكار و ذبح را به اين عنوان كه كشتن تسبيح گويندگان خداست ترك كنيم پس بدن ما از كجا قوت و قوام مي گيرد؟ همانا قوام بدن به گوشت خواري است و پرهيز از ماهيگري و ذبح مذهب براهمه است ببين ابليس با جاهل چه مي كند؟ حكايت ديگري هست كه به فتح موصلي گفتند: تو چرا فقط به اندازة‌ مصرف عيال خودت صيد مي كني، چرا بيشتر صيد نمي كني كه به ديگران هم بفروشي؟ گفت:‌ چگونه جانوري را كه ميان آب مطيع خداست بگيرم و به خورد كساني بدهم كه بر روي زمين خدا را معصيت مي كنند! مؤلف گويد: اگر اين حكايت راست باشد بهانه جويي خنكي است كه باعقل و شرع نمي سازد، مثل اينكه كسي بگويد اگر نان بپزم، گنهكاران خواهند خريد و خورد؛ پس بايد به يهود و نصارى هم نان فروخته نشود! اين حرفي است بي معني. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سورة نساء، آية 71. 

[2] سورة‌انفال، آية 60. 

[3] سورة‌ طه، آية 77. 

[4] سورة آل عمران، آية 159. 

[5] سورة‌ نساء، آية 102. 

[6] سورة يوسف، آيات 5 و 67 . 

[7] مقصودش ظاهراً شركت در جهاد و كشور گشايي و استفاده از غنائم بوده است.- م. 
تلبيس ابليس بر صوفيان در ترك دارو و درمان

علما متفق اند كه تداوي مباح است و بعضي آن را مستحب دانسته اند[1]، پس قول كساني كه آن را خارج از توكل مي شمارند قابل توجه نيست. روايت صحيح از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) داريم كه خود تداوي مي كرد و ديگران را هم امر به تداوي مي نمود. چنانكه در حديث عثمان بن عفان (رضی الله عنه) آمده، به كسي كه در حال احرام چشم درد گرفته بود حضرت رسول (صلى الله عليه وسلم) اجازه داد صبر بر آن ضماد كند. دارو درمان كردن دليل بر نارضايي از قضاي الهي نيست. خدا براي هر دردي درماني آفريده مگر مرگ، و همچنانكه خوراك را سبب رفع گرسنگي قرار داده در او هم علاج مرض است.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] ما اقوال مختلف در اين مسأله را در كتابمان موسوم به لقط المنافع في الطب ذكر كرده ايم. مؤلف. 
تلبيس ابليس بر صوفيان در عزلت وترك جمعه و جماعت

نيكان سلف به خاطر اشتغال به علم و عبادت تنهايي و گوشه نشيني را ترجيح مي دادند، الا اينكه نماز جمعه و جماعتشان ترك نمي شد و در عيادت مريض و تشييع جنازه و اداي حقوق واجب شركت مي كردند، كناره گيري آنان از شرّ و همنشيني با بيكارگان و اهل باطل بود. اما ابليس عده اي از صوفيه را فريفت كه همچون راهبان غار نشين شده از ثواب شتابيدن به سوي مساجد و نيز نماز جمعه و جماعت و دمخوري با اهل علم محروم شدند. 

غزالي در كتاب «احياء علوم الدين» آورده است كه مقصود از ریاضت خالي ساختن دل است از غير خدا، و اين ممكن نمي شود جز به خلوت گزيدن در يك جاي تاريك؛ و اگر جاي تاريك يافت نشود سرش را در جبه اي يا گليمي يا لنگي بپيچد تا نور به چشمش نخورد (و چيزي نبيند كه حواسش پراكنده شود)، در اين حالت است كه نداي حق را مي شنود و جلال حضرت ربوبي را مشاهده مي كند. 

مؤلف گويد:‌ شگفتا از اين ترتيبات كه از يك فقيه عالم صادر شده، از كجا كه آنچه رياضتكش مشاهده مي كند جلال ربوبي باشد و آن ندايي كه مي شنود از آنِ حق باشد؟ و از كجا اطمينان دارد كه آنچه مي يابد وسوسه و اوهام فاسد ماليخوليايي نيست زيرا انسان در خلوت خيالاتي مي شود بويژه كه سر خود را هم در پارچه اي پيچيده و چشم خود را بسته باشد!

آورده اند كه ابوعبيد تستري اول ماه رمضان وارد اتاقي مي شد و به زنش ميگفت: درِ اين اتاق را گل كن و هر شب از روزنه گرده اي براي من بيفكن، روز عيد كه زن ديوار را بر ميداشت وارد اتاق مي شد مي ديد سي گرده در گوشة ‌اتاق است و در مدت سي شبانه روز ابوعبيد نه خورده و نه نوشيده و نه احتياج به تجديد وضو پيدا كرده است (يعني حتى نخوابيده كه وضويش باطل شود). مؤلف گويد: ‌اين حكايت از دو راه دروغ است يكي اينكه نمي شود آدمي سه روز بي خواب و خور زنده باشد و از او بول و غايط و باد هم سر نزند، دوم اينكه مسلمان نماز جمعه و جماعت را ترك نمي كند. اما اگر قصه راست باشد ابليس در آنجا تلبيس را به نهايت رساني