 دو زره با هم پوشيده بود، و يك بار مريض شد با دو طبيب مشورت كرد، و هنگام مهاجرت از مدينه از دست مشركان در غار پنهان شد، و براي كشيك شب مي پرسيد: «من يحرسني الليلة؟» و در روايت جابر فرمود: «شبها درِ خانه هايتان را ببنديد»، و چنانكه گفتيم توكل منافي با احتراز و احتياط نيست.

در روايت است كه مردي نزد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) آمد و شترش را بر درِ مسجد رها كرد، حضرت پرسيد: شترت را چه كار كردي؟ گفت:‌ ولش كردم به اميد خدا؛ حضرت فرمود: با توكل زانوي اشتر ببند!

سفيان بن عيينة در معني توكل گفته است: يعني اينكه بنده راضي به كارهاي خدا باشد. ابن عقيل گويد:‌ بعضي پنداشته اند توكل يعني به عواقب نينديشيدن و احتياط نورزيدن، حال آنكه اين ناتواني و كوتاهي است و سزاوار هر گونه توبيخ و سرزنش. خداوند امر به توكل فرموده بعد از نهايت كوشش را به جاي آوردن در هر كار، چنانكه در قرآن هم خطاب به پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) ميفرمايد: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾[4]؛ یعنی:  «و در كارها با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن‏». آيا مشاوره كه خدا به آن امر فرموده جز استفاده از فكر و نظر ديگران براي احتراز از خطر و نگهداشت خويش از دشمن چيز ديگري است؟ اگر توكل ترك احتياط بود مي بايد بهترين خلق خدا در بهترين اوقات كه نماز است احتياط از دست بنهد حال آنكه خداوند بر گرفتن اسلحه و ساختن آرايش جنگي را به نص قرآن جزء نماز خوف قرار داده: ﴿فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ﴾[5]. یعنی:  «بايد دسته‏اى از آنها با تو (به نماز) برخيزند، و سلاحهايشان را با خود برگيرند». مگر نه اينكه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) از بيم آنكه توطئه كنندگان بكشندش از مكه خارج گرديد و مگر نه اينكه در غار نهان شد و ابوبكر (رضی الله عنه) سوراخهاي غار را هم سدّ كرد، و مگر نه يعقوب (عليه السلام) از باب احتياط به يوسف (عليه السلام) مي گويد: ﴿لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلَى إِخْوَتِكَ﴾. یعنی: «خواب خود را براى برادرانت بازگو مكن».‏ و جاي ديگري به پسرانش مي گويد: ﴿لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ﴾[6]. «از يك در وارد نشويد». 

توكل آن است كه آنچه در قدرت داري انجام دهي آن گاه منتظر كمك خدا بشوي، كه تعطيل نعمت الهي يعني قوايي كه در آدم به وديعت نهاده جايز نيست. متوكل بايد اعضايي بدنش در حركت براي كسب باشد و دلش ساكن، كار را به حق تفويض كند كه داد و گرفت از اوست، و از آنجا كه براي هر كاري اسبابي نهاده مثلا غذا خوردن را سبب سيري قرار داده اگر سبب را خوار داريم گويي عطاي او را خوار داشته ايم. مثل كسي كه با سرچشمة آب به اندازة يك بيل زدن فاصل دارد كه آب روان شود بيل از دست بنهد و به نماز استسقا بايستد، اين عقلا و شرعاً درست نيست. عيسي (عليه السلام) بالاي كوه نماز مي خواند، ابليس آمد وگفت: ‌مگر تو بر آن نيستي كه همه چيز به قضا و قدر است؟ عيسي (عليه السلام) گفت:‌ آري، شيطان گفت:‌ خود را از اين كوه پايين بينداز واز خدا بخواه كه قدر را برگرداند، عيسي (عليه السلام) گفت:‌ اي ملعون، بر خداست كه بندگان را بيازمايد، بندگان را نرسد كه خداي را بيازمايند. 

از ابوعبدالله بن سالم پرسيدند كه ما مكلف به كسب هستيم يا توكل، و كدامين عبادت محسوب مي شود؟ گفت:‌ كسب سنت رسول (صلى الله عليه وسلم) است وتوكل حال او؛ كسب براي كساني است كه به كمال توكل نرسيده اند، هر كس توكل تواند كسب بر وي جايز نيست مگر كسبي از باب معاونت ]همياريب با ديگر آدميان[‌ نه اينكه اعتماد بر آن باشد. قشيري از يوسف بن الحسين روايت مي كند كه گفت: چون مريد را بيني مشغول رخصتها و مباحات است و به كسب پرداخته، بدان كه از او كاري نمي آيد!

مؤلف گويد:‌ اين سخن كساني است كه ندانسته اند توكل عمل قلب است نه عمل جوارح و منافاتي با كسب ندارد. هر كس بپندارد كه با كسب از توكل خارج مي شويم انبيا را غير متوكل مي انگارد، مگر نه آدم (عليه السلام) كشاورز بود و نوح و زكريا (عليهما السلام) نجار بودند و ادريس (عليه السلام) خياط بود و ابراهيم و لوط (عليهما السلام) كشت كار بودند و صالح (عليه السلام) تاجر بود و سليمان (عليه السلام) زنبيل مي بافت و داود (عليه السلام) زره مي ساخت و موسي و شعيب (عليهما السلام) و محمد (عليه وعليهم السلام) چوپان بودند. از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است كه من در مكه براي چند قيراط گله مي چرانيدم و چون خدا پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را به غنايم توانگر ساخت از كسب بي نياز شد. از صحابه، ابوبكر و عثمان و عبدالرحمن بن عوف و طلحه (رضی الله عنهم) بزاز (فروشندة پارچة پنبه اي و كتاني) بودند، چنانكه محمد بن سيرين و ميمون بن مرهان نيز بزاز بودند، و نيز از صحابه زبير و عمرو بن عاص (رضی الله عنهما) خزاز (فروشندة پارچه ابريشمي) بودند، همچنانكه شغل ابوحنيفه (رحمه الله) همين بود، و نيز از صحابه، سعد بن ابی وقاص (رضي الله عنه) چوبة تير مي تراشيد و عثمان بن طلحه (رضي الله عنه)  خياط بود. تابعان نيز كاسب بودند و به كسب توصيه مي كردند. و نيز نقل است كه چون ابوبكر (رضي الله عنه) خليفه شد، صبح فردا پارچه بر دوش انداخت بياورد در بازار بفروشد عمر و ابوعبيدة (رضي الله عنهما) به او رسيدند و پرسيدند: ‌كجا؟ گفت: بازار! گفتند:‌ اما تو متولي امور مسلمين شده اي، گفت:‌ پس عيالم را از كجا خرج بدهم؟ در روايت ديگر آمده است كه براي ابوبكر (رضي الله عنه) دو هزار (ظاهراً درهم) حق قرار دادند، گفت:‌ پانصد هم بيفزاييد كه عيال دارم و شما مرا از كار خريد و فروش باز داشتيد.

مؤلف گويد: حال اگر نزد صوفيه چنين سخني گفته شود كه «پس عيالم را از كجا خرج بدهم؟» مي گويند: ‌شرك ورزيدي! و اگر گفته شود: فلاني براي كسب و تجارت بيرون رفت، مي گويند:‌ توكل و يقين ندارد! و اين از آنجاست كه معني توكل و يقين را نمي دانند. آري، اگر يكيشان در را بكلي به روي خود ببندد و «توكل» كند، مي شود گفت: نزديك به مدعاي صوفيه عمل كرده، اما اين طور نيست، يا خودش دوره گردي و «پرسه» مي كند يا كسي را با زنبيل براي گردآوري طعام مي فرستد. و اگر در رباط با هيأت بينوايي بنشيند هم خود ماية‌ اطمينان خاطر است و سبب جويي محسوب است، زيرا مي داند كه رباط خالي از فتوحي نباشد همچنانكه دكان بي داد وستدي نباشد!

از ابراهيم ادهم نقل است كه گفت: هر كه به ترك كسب گويد و در مسجد بنشيند، گداست آن هم گداي سمج؛ ابوتراب به يارانش گفت: هر يك از شما مرقع بپوشيد يا در خانقاه و مسجد ساكن شود، گدايي كرده است.

از عمر (رضی الله عنه) نقل است كه گفت:‌ اي جماعت فقرا، سرتان را بلند كنيد، راه روشن است، به سوي خيرات از يكديگر پيشي گيريد و سرباز نباشيد[7]. 

از اصحاب پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) طلحه بن عبيدالله و سعيد بن زيد (رضی الله عنهما) در رشتة تجارت شام مشغول بودند. از امام احمد بن حنبل سؤال شد كه چه گويي دربارة كسي كه ب