ّه نمي باشد؛ ديگر روايتي از ابوهريره در تجويز تغني به قرآن، ديگر حديثي كه غناي حلال و حرام را تفكيك كرده با ملاك دف زدن. 

در جواب اين شبهات بايد گفت: غناي مذكور در حديث اول چيزي جز تكرار منظم كلمات و برگردان آنها نبوده و اين اندازه، طبع را از اعتدال نمي بَرَدْ و در آن زمان دلها صاف ساده بوده برخلاف امروز كه دلها در سر پنجة هوس است، چنانكه در حديث ديگري از عايشه (رضی الله عنها) آمده است كه اگر رسول ا خدا (صلى الله عليه وسلم) اين زمان (يعني اواخر عمر عايشه) را مي ديد مسجد رفتن را بر زنان منع مي فرمود. وانگهي خواندن سرودهاي جنگ بُعاث[1] كجا و تغزل دربارة اَمردان كه در مجالس صوفيه مي خوانند كجا؟ دربارة حديث دوم شايد مقصود پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) از «لهو» همين خواندن سادة اشعار در عروسي بوده است. دربارة حديث سوم كه مشبه به نمي تواند امر حرام باشد، مي گوييم: اشكالي ندارد چنانكه اگر بگويي: عسل از از خمير گواراتر يافتم، حرف درستي است؛ و فقها در مورد آب وضو گفته اند كه آن را خشك نكنيد همچنانكه خون شهيد را از بدنش نمي زايند و نمي شويند؛ و اين تشبيه اشكالي ندارد با آنكه خون نجس است و آب وضو پاك. حديث چهارم را كه تغني به قرآن را تجويز مي كند شافعي چنين معني كرده است كه «به صوت حزين ترنم كنند»، بعضي هم گفته اند يعني به جاي سرودهاي كرده است كه «به صوت حزين ترنم كنند»، بعضي هم گفته اند يعني به جاي سرودهاي ساربانان در كاروانها قرآن بخوانند. و اما آن حديث كه غناي حلال و حرام را با ملاك دف زدن تفكيك كرده حجت تجويز دف نمي شود حتى بعضي تابعان دف را مي شكسته اند. بعضي نيز دف را در اين حديث به معني هلهله كشيدن در عروسي و دف را سريع زدن به منظور اعلام زفاف گرفته اند و احمد بن حنبل به همين مناسبت گفته است: ‌«احتمال قوي مي دهم كه در عروسي دف زدن اشكال نداشته باشد اما طبل را مكروه مي دانم». و روايتي از ثابت بن سعد صحابي بدري آورده اند كه گفت: رسول الله (صلى الله عليه وسلم) به ما رخصت داده است كه در عروسيها دف زده شود. 

مصنف گويد: از آنچه گذشت دانستيم شبهه كه بدان متشبث شده اند دليل جواز غنا در اين معناي شناخته شده نيست.

ابونعيم اصفهاني در احوال براء بن مالك آورده كه روزي در خانه به پشت خوابيده و ترنم مي كرد، و با اين استدلال خنك مي خواهد تجويز غنا نمايد، كدام انساني است كه با خود ترنم و زمزمه اي نكرده باشد؟ و محمد بن طاهر در كتابش بابي منعقد كرده تحت عنوان: «باب الافتراح علي القوال و السنة فيه» و آن حديث را كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) از كسي خواست تا شعر امية بن ابي الصلت را برايش بخواند سابقه اي براي اين كار رفته كه صوفي در مجلس به قوال بگويد فلان آواز و سرود را بخوان، مثل اين ماند كه گفته شود چون جايز است آب انگور را همين الآن بكشي و بخوري، پس جايز است كه آن را بعد از چند روز هم (كه تخمير و نجس شد) بخوري.... 

و نيز از محمد بن طاهر روايت كرده اند كه به سال 370 هجري در مجلسي كه ابوبكر ابهري شيخ مالکيان و ابوالقاسم داركي شيخ شافعيان و ابوالحسن طاهر بن الحسين شيخ اصحاب حديث و ابوالحسين بن سمعون شيخ واعظان و ابوعبدالله بن مجاهد شيخ متكلمان (و نيز رفيقش ابوبكر باقلاني) حضور داشتند به ابوعبدالله غلام – كه قاري خوشخواني بود – گفته شد: چيزي بخوان، شعر عاشقانه اي خواند و آنها همه مي شنيدند و چيزي نگفتند. در مورد اين روايت بايد گفت كه اولا محمد بن طاهر ثقه نيست و به فرض صحت حكايت، معلوم نيست كه آن شعر را به ساز و آواز خوانده باشد. 

و نيز محمد بن طاهر در كتابش بابي منعقد كرده تحت عنوان «باب إكرامهم لقوال وذفرادهم الموضع له»، و استدلال مي كند به اينكه حضرت رسول (صلى الله عليه وسلم) جامة خود را به كعب بن زهير بخشيد كه قصيدة «بانَتْ سُعاد...» را سروده بود. اين را نوشتيم كه قدرت فقاهت استنباط اين مرد را دريابيد و گرنه عمر عزيزتر از آن است كه به اين پريشانگوييها تباه شود و آنچه از محمد بن طاهر نقل كرده اند كه شافعي براي گوش دادن آواز بر در خانه اي ايستاد... قابل اعتماد نيست و شافعي متين تر از آن بوده كه چنين كاري كند. مي دانيم شافعيان گوش دادن به خوانندگي زن نامحرم را حرام مي دانند چه كنيز باشد چه آزاد زن؛ و مردي كه كنيز خود را به خوانندگي براي ديگران وا دارد و ديگران را براي اين كار جمع كند مردود الشهاده دانند وكارش را در رديف ديوثي شمارند. 

ابوطالب مكي در كتابش آورده است كه مروان قاضي چند كنيز داشت كه قرآن خواني و خوانندگي ياد شان داده بود خاص صوفيان؛ كه اگر اين حكايت راست باشد مروان فاسق بوده است. و نيز از حاكم نيشابوري (محدث معروف) نقل كرده اند كه همراه فارس بن عيسي صوفي در منزل ابوبكر ابريشمي براي شنيدن آواز «هزاره» حاضر مي شدند، و اين «هزاره» از خوانندگان زن باحجاب بود! مؤلف گويد: اين نسبت زشتي است كه به حاكم داده اند و اگر راست باشد همين خدشه بر عدالت وي كافي است. 

و نيز ابوطالب مكي آورده است كه عبدالله بن جعفر (بن ابيطالب) به استماع غنا مي نشست، مؤلف گويد: حتماً به خواندن كنيزان خودش گوش مي داده. 

محمد بن طاهر از صالح پسر احمد حنبل نقل كرده است كه من سماع دوست داشتم و پدرم آن را ناخوش داشت تا شبي ابن الخبازة صائدي را كه خواننده بود دعوت كردم وقتي پدرم به خواب رفت او شروع به تغني نمود، ناگهان احساس كردم كه پدرم به بام اتاق ما آمده گوش مي دهد بالا رفتم و پدرم را ديدم دامن جامه به زير بغل زده گويي مي رقصد... صورتهاي ديگر هم از اين روايت هست حاصلش اينكه احمد بن حنبل سماع و تغني را تأييد مي كند. مؤلف گويد: ابن الخبازة‌قصايد زهديات مي خوانده، اما اينكه احمد گويي مي خواسته برقصد، تعبير و تغييري است كه راويان براي تجويز رقاصي صوفيان به حكايت افزوده اند. 

بعضي نيز مدعي آن شده اند كه شنيدن غنا در ما تأثيري ندارد، چنانكه از ابوعلي و رودباري پرسيدند چه گويي دربارة كسي كه آواز لهو بشنود و بگويد: مرا حلال است زيرا به جايي رسيده ام كه درمن اثر نمي كند. ابوعلي گفت: آري رسيده باشد ليكن به جهنم!

ابوحامد غزالي استدلال ديگري به نفع صوفيان در تجويز سماع و غنا كرده كه دون شأن فهم فقاهت اوست، گويد: چون اجزاء غنا مباح است جمع آنها هم مباح خواهد بود؛ كه به جاي تعجب است. بايد دانست علما انواع ساز را مشخص كرده اند كه كدام حرام است و كدام مكروه و كدام مباح؛ آنچه مباح است دف است و بس آن هم در عروسي و مانند آن. 

ابن عقيل از كسي شنيد كه مي گويد:‌ مشايخ اين طايفه را هر گاه طبع از حركت به سوي خدا باز مي ماند حدي خواني با سرود آن را پيش مي راند، ابن عقيل گفت: ‌اُف بر اين گوينده مگر نمي دانيد كه دلها با وعد و وعيد الهي در قرآن و سنت پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) به سوي خدا كشيده مي شود (چنانكه در سورة‌انفال آمده است: ﴿وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً﴾، (آية: 6)[2]. اما انگيزيش طبع با شعر و آواز رابطة 