، آنجا چه خوانديد؟ عايشه گويد: پاسخ دادم دعا كرديم خدا بركتشان دهد. حضرت فرمود:‌ آياين سرود را نخوانديد؟ (يا: چرا اين سرود را نخوانديد؟)

أتــــيــنـــاكـــم   أتـــــيــنــــاكم  فــحـــيـــونـــآ نــحـيــيــكـم

        و لولا الذهب الأحمر ما حلت بواديكم

        ولولا الحبة السّمراء لم تسمن عذاريكم

صورت ديگري از اين روايت هست كه حضرت فرمود:‌ چرا كسي همراه عروس نكرديد كه سرود مزبور را بخواند[1]. 

مؤلف گويد: از آنچه گذشت نوع چيزهايي كه مي خواندند معلوم شد و دفهايشان هم از دفهاي امروزي نبود گاه نيز اشعاري كه به «زهديات» موسوم بود مي خواندند مثلا:‌

يا غادياً في غفلة و رائحا    إلي متيَْ تستحسن  القبائحا

و كم إلي كم لا تخاف موقفا    يستنطق الله به الجارحا 

يا عجبا منك وأنت مبصر    كيف تجنبت الطريق الواضحا

(اي آنكه به غفلت صبح و شام مي كني، تا كي زشتيها را نيكو خواهي دانست؟ و از ايستگاه قيامت، كه در آن خدا اعضا را براي گواهي به سخن در مي آورد، باك نداري. شگفتا با آنكه چشم داري چگونه از راه روشن به كنار مي روي؟).

كه پيداست اينها مباح است چنانكه از ابوحامد خلفاني نقل است كه از احمد بن حنبل پرسيدم:‌ چه گويي دربارة اين اشعار لطيف و كوتاه و سبك وزن كه در وصف بهشت و دوزخ مي خوانند، پرسيد: مثل چي؟ گفتم:‌

إذا مـــا قـــال لـــي ربـــي   أمــا استحيــيت تعــصــيـنـي

وتخفي الـــذنب فــي خـلق   وبــالعــصــيان تـــأتــيــني 

(هنگامي كه خدا از من بپرسد كه شرم نداري از اينكه معصيتم مي كني؟ گناه از خلق پنهان مي داري و نزد من با عصيان مي آيي....) احمد گفت:‌ تكرار كن، تكرار كردم برخاست و به اندرون خانه رفت و صداي گريه و ناله اش را مي شنيدم كه همين شعر را تكرار مي نمود. 

و بالأخره آوازهايي هست كه خنياگراني كه كارشان همين است مي خوانند و در آن از زيبارويان و شراب به طور شهوت انگيزي سخن مي رود و تمايلات نهفته و فروخفته را بر مي انگيزاند و با انواع ني وضرب زنگوله دار همراه است سخن در اباحت يا كراهت يا تحريم اينهاست. 

بايد دانست كه اگر جوان تندرست صحيح المزاج مدعي شود كه از ديدن زنان زيبا تحريك نمي شود و بر او اثري ندارد و به ديانتش زيان نمي رساند، تكذيبش مي كنيم زيرا طبايع يكسانند، و اگر بهانه جويي كند كه من به ديدة اعتبار در زنان زيبا مي نگرم در چشم سياه و بيني باريك و گردن سفيد صنعت خدا را مي بينم مي توان گفت: چرا طفل يك روزه هوشش نبرد؟ و بدترين كارها بردن ناسره است به درگاه كسي كه نهان و آشكار را مي داند، و اگر فرض كنيم همچنين باشد كه مدعي مي گويد، ساز و آواز محرك فقط چنين كسي را كه اصلا و ابداً متأثر نمي شود جايز است، غزالي صريحاً گفته است: «غزلسرايي در وصف چهره و زلف و قد و قامت و ديگر زيباييهاي زنان، حرام نيست»..

اگر كسي گويد كه من از استماع غنا نظر دنيوي ندارم و اشارات الهي دريافت مي دارم. گوييم: او از دو راه به خطا رفته، يكي اينكه تا او از سرود و غزل اشارات الهي برداشت كند، طبيعتش پيشدستي كرده مراد خود دريابد، مثل اينكه كسي بخواهد از ملاحظة زن خوشگل در صنعت الهي تأمل نمايد شهوت ذهنش را از آن معني باز مي دارد و منحرف مي سازد، دوم اينكه در اين شعر و غزلها كه مي خوانند كم اشاره ي هست كه به خالق منطبق شود و خدا اجل از آن است كه كلمة عشق و شيفتگي دربارة او توان به كار برد. نصيب بشر از معرفت الهي احساس هيبت و تعظيم است و بس. 

از امام احمد بن حنبل در مورد غنا قولهاي مختلف آورده اند. بايد دانست كه در زمان او «زهديات» را به آواز مي خوانده اند و احمد همان را نيز بدعت مي شمرده زيرا نودرآمده بوده است و سابقه اي در سنت نداشته، ولو آنكه ماية رقت قلب گردد. او «تغبير» را هم بدعت مي دانست، در مورد اين كلمه توضيح خواهد آمد. 

روايت ديگري داريم كه روزي قوالي نزد صالح پسر احمد حنبل مي خواند، احمد صوت او را شنيد و انكاري نكرد صالح گفت: مگر نه تو بر اين كار انكار داشتي؟ احمد گفت: شنيده بودم كه منكرات مي گويند، ناخوش داشتم، اما آنچه اين خواند مكروه ندارم. به هر حال اگر هم احمد حنبل غنا را مكروه نداشته خواندن قصايد زهد بوده است اما ساز و آواز را جايز نمي دانست. چنانكه نقل است كسي مرده بود و از او پسري مانده بود؛ با يك كنيزك مطربه، زهديات نمي خوانده بلكه اشعار عشق انگيز و هوس آميز مي خوانده است و همين نشان مي دهد كه در نظر احمد ساز و آواز حرام بوده و حتى به عنوان كمك به يتيم هم جايز ندانست آن كنيزك را به نام مطربه بفروشند. و اين مانند آن است كه ابوطلحه انصارى به پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) گفت: نزد من مقداري شراب هست متعلق به چند يتيم. حضرت فرمود:‌ دور بريز. 

و هم از احمد نقل است كه گفت: كسب مخنث حرام است زيرا بابت غنا پول مي گيرد، واضح است كه مخنثان اشعار زهديه نمي خوانده اند بلكه غزلسرايي يا نوحه سرايي[2] مي كرده اند. پس معلوم شد كه غناي كنوني در نظر احمد حرام است. 

از امام مالك بن انس هم راجع به ترخيصي كه اهل مدينه براي غنا قايلند سؤال شد گفت: آن كار فاسقان است، فاسقان غنا را جايز مي دانند. و هم از فتواي مالك است كه هر گاه كسي كنيزي بخرد و بفهمد مغنيه است مي تواند به سبب اين «عيب» آن را پس بدهد! ساير فقهاي مدينه نيز بر اين بوده اند الا ابراهيم بن سعد، كه تنها او به روايت زكريا الساجي غنا را بي اشكال مي دانست.

امام ابوحنيفه با آنكه شرب نبيذ را جايز مي دانسته غنا را مكروه داشته است و شنيدن آن را گناه مي داند، همچنين ديگر فقيهان كوفه همچون ابراهيم و شعبي و حماد و سفيان ثوري در مخالفت با غنا اختلافي ندارند. بين فقيهان بصره نيز كسي در كراهت غنا خلافي نداشته الا عبيدالله بن حسن العنبري كه آورده اند غنا را بلااشكال مي دانست.

امام شافعي گفته است: زنادقه در عراق چيزي ابداع كرده اند به نام «تغبير» و مردم را با آن از قرآن خواندن باز مي دارند. ابومنصور ازهري گويد: «المغبرة قوم يغبرون بذكر الله بدعاء وتضرع وقد سمّوا ما يطربون فيه من الشعر في ذكر الله عزوجل تغبيرا کأنهم إذا شاهدوا بالالحان طربوا ورقصوا فسمّوا مغبرة‌ لهدا المعني». اگر «تغبير» و «مغبره» صحيح باشد به اين مناسبت است كه از شدت طرب به رقص مي آيند و غبار بر مي انگيزند[3]. 

به هر حال نظر امام شافعي در مورد غنا روشن است: ‌«الغناء لهو مكروه يشبه الباطل، ومن استكثر منه فهو سفيه ترد شهادته». پس علماي شهرهاي بزرگ در كراهت يا حرمت غنا هم عقيده اند الا ابراهيم بن سعد و عبيدالله العنبري؛ و بر ماست كه نظر اكثريت قريب به اتفاق را در نظر داشته باشيم كه تكروي و جدايي از جماعت به جهنم مي كشد.

سران مذهب شافعي سماع را انكار داشته اند چه قدما چه معاصران؛ از آن جمله است ابوالطيب الطبري كه در منع و ذم غنا كتابي نوشته است، و هر كس تجويز غنا را به شافعي نسبت دهد بدو دروغ بسته، و ديديم كه او گواهي كسي را كه زياد به ساز و آواز گوش دهد قابل قبول نمي داند. بعضي از شافعيان م