ا فريفته كه به نام جهاد بيرون مي روند حال آنكه نيتشان ريا و خودستايي است كه گفته شود فلان كس غازي ]‌جنگجوي در راه خدا[ يا دلاور است، يا قصدش غنيمت مي باشد. مردي از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) مي پرسيد كه كساني براي شجاعت نمايي مي جنگند و گروهي به حميت اهل و طايفه و قبيله و بعضي به ريا (براي نظر مردم)، كدام از اينها «در راه خدا» محسوب است؟ فرمود:‌ آن كس كه مي رزمد تا كلمة ‌الله برترين باشد، اين جهاد در راه خداست. (اين حديث را بخاري و مسلم روايت كرده اند).

و نيز از قول ابن مسعود (رضی الله عنه) آورده اند كه گفت: بر شما باد كه عنوان شهيد به هر كس ندهيد، بسا براي غنيمت كشته شده وبسا براي اسم درك کردن، وبعضي براي آنكه ديده شوند و مقام مورد توجه مردم بيابند. و از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است كه «روز قيامت سه كس را پيش از همه داوري مي كنند: ‌نخست كسي را كه كشته شده و شهادت يافته و خداوند نعمتهايش را بدو بر مي شمارد و مي پرسد: در دنيا چه كردي؟ گويد: درراه تو جنگيدم تا كشته شدم، خطاب آيد كه دروغ مي گويي، تو جنگيدي تا بگويند دلير است، و گفتند؛ و فرمان رسد كه بر صورت به سوي آتش بكشندش. سپس عالم قاري را پيش مي آورند وخداوند نعمتهايش را بدو بر مي شمارد و مي پرسد: در دنيا چه كردي؟ گويد: علم فرا گرفتم و قرآن خواندم و به ديگران آموختم، خطاب آيد كه دروغ مي گويي، تو علم آموختي تا بگويند عالم و قاري است، و گفتند؛ و فرمان رسد كه بر صورت به سوي آتش بكشندش. سپس ثروتمند دنيادار را پيش مي آورند و خداوند نعمتهايش را بدو بر مي شمارد و مي پرسد: در دنيا چه كردي؟ مي گويد: در هر راهي كه مطابق رضاي تو بود خرج كردم وانفاق ورزيدم، خطاب آيد كه دروغ مي گويي، تو آن كارها را كردي كه بگويند سخاوتمند و نيكوكار است، و گفتند؛ و فرمان رسد كه بر صورت به سوي آتش بكشندش». 

و در احوال عبدالله بن مبارك آورده اند كه در جهاد شركت مي كرد و دلاورانه مي جنگيد بي آنكه كسي بشناسدش، تا در اخلاصش خدشه اي وارد نيايد؛ همچنين ابراهيم ادهم در جهاد شركت مي كرد اما از غنيمت چيزي نمي گرفت تا اجرش زياده باشد. 

ابليس مجاهد را در باب غنايم مي فريبد و او را بر مي انگيزد كه چيزي كه بدو نمي رسد بردارد، بويژه كه كم دانش باشد و چنين بينگارد كه مال كافر را هر كس برگيرد و رواست و نداند كه خيانت در غنيمت چه بلايي است. از ابوهريره (رضی الله عنه) روايت است كه چون خيبر را فتح كرديم به سيم و زر دست نيافتيم اما اثاثه و جامه و خوراكي غنيمت گرفتيم، چون به سوي وادي روان شديم غلام رسول الله ناگهان به تيري كشته شد، گفتيم: يا رسول الله، شهادت مباركش باد! فرمود:‌ «قسم به آن كه جان محمد در دست اوست، آن چادر بالاپوشي كه ازغنايم خيبر برداشته بر تن او شعله مي كشد!» حاضران اين را كه شنيدند صدا به ناله برداشتند و مردي دو تسمة كفش آورد و گفت: من اين را در جنگ خيبر برداشتم، حضرت فرمود: «تسمه كفشي از آتش، يا دو تسمة كفش از آ‌تش!».

گاه غازي مي داند كه برداشتن غنيمت بي آنكه داخل حساب تقسيم شود حرام است، اما چيز زيادي است و نمي تواند از آن صرف نظر نمايد، و بسا مي پندارد كه ثواب جهادش آن گناه را مي پوشاند ]‌در حالي كه چنين نيست[‌ واينجاست كه ارزش و اثر علم و ايمان پديد مي آيد. 

آورده اند كه در جنگ مداين مسلماني چيز بسيار ارزشمندي را آورد و روي غنايم انداخت. پرسيدند: سهمي براي خود برداشتي؟ گفت: ‌اگر خدا را ناظر نمي دانستم اصلا آن را نزد شما نمي آوردم (مراد اين است كه چيزي برنداشته ام، اگر مي خواستم همه اش را مي بردم). از جوابش فهميدند كه مرد گران پايه اي است، نامش را پرسيدند، گفت: به خدا نمي گويم مبادا ستايشم كنيد؛ و خود من خدا را مي ستايم و به ثوابي كه بدهد خشنودم. گويند: دنبالش كردند و دانستند كه عامر بن عبدقيس است. 
تلبيس ابليس در امر به معروف و نهي از منكر

كسي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند يا عالم است تا جاهل، اگر عالم است شيطان آن عمل را در چشم وي مي آرايد و دچار عجب و نامجويي مي سازدش. از زاهدي نقل است كه گويد: ‌روزي منصور خليفه درخطبه مي گريست، مرا خشم فرو گرفت و با خود انديشيدم كه چون از منبر فرود آمد كارهاي خلاف كه از او مي دانم يك يك بر شمارم و پندش دهم، اما از اينكه ميان مردم خليفه را موعظه كنم و مرا ببينند و دچار عجب شوم، يا براي عملي (ريايي) كه صحيح نيست كشته شوم، خوشم نيامد و خاموش بر جا ماندم. 

و نيز شيطان عالمي را كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند ممكن است از اين راه بفريبد كه خشمش از ابتداي كار يا در اثناي كار براي خدا نباشد، چنانكه عمر بن عبدالعزيز به مردي گفت:‌ «اگر خشمناك نبودم مجازاتت مي كردم»، يعني ترسيدم از اينكه غضبم براي خدا با غضبم براي خودم درآميخته باشد. 

اما جاهلي كه امر به معروف ونهي از منكر كند بازيچة شيطان است و بيش از آنكه درست كند خراب مي كند، بسا از چيزي نهي مي نمايد كه بالاجماع جايز است و بسا چيزي را منكر مي شمارد كه صاحبش براي آن توجيه دارد و يا طبق بعضي مذاهب (فقهیي) و فتاوي رواست. و نيز از باب نهي از منكر بسا درِ خانة مردم را مي شكند يا از ديوارها بالا مي كشد و مردم را كتك ميزند و فحش مي دهد واگر جوابش دهند از باب خودخواهي خشمگين مي شود، و بسا چيزها را افشا مي نمايد كه شرع امر به ستر آن كرده. 

از امام احمد بن حنبل پرسيدند: ‌اگر با كساني چيزهاي منكر مثل ساز و شراب باشد اما رويش را پوشيده باشند حكمش چيست؟ گفت: ‌اگر رو پوشيده است نبايد آن را شكست (به شرط آنكه پوشش ضخيم باشد و از رو معلوم نباشد كه در زير چيست). و درمورد صدايي كه به گوش مي رسد اما محل بزم ساز و آواز معلوم نيست كجاست، پرسيدند. احمد گفت: وظيفة تو نيست كه از غايب جستجو كني، تفتيش مكن. و نيز احمد فتوي داده است هر گاه بداني كه حكومت اقامة حدود مي كند، منكر را به اطلاع حكومت برسان. 

و از فريبهاي شيطان يكي هم اين است كه نهي از منكر كننده وقتي در جمعي مينشيند خود را مي ستايد و اهل منكر را مي نكوهد و دشنام مي دهد، اما بسا در آن حال كه او سخن مي گويد آن اشخاص توبه كرده باشند و بسا از خود او بهتر شده باشند كه آنان نادم اند و اين متكبر است؛ گذشته از اينكه پرده دري از مسلمانان خوب نيست و پرده پوشي تا بتوان واجب است. گاهي جاهلان به خيال آنكه عده اي مشغول فعل منكر هستند- بي آنكه محقق باشد- به سرشان مي ريزند و كتك مي زنند و ظروف مي شكنند در حالي كه عالم به فرض هم كه گمان منكري ببرد از شرش درماني. گذشتگان در نهي از منكر نازك كاري و لطف به خرج مي دادند مثلا صلة‌بن اشيم مردي را ديد كه با زني صحبت مي كند، گفت: ‌«خدا شما دو تن را مي بيند، ان شاء الله ما را و شما را بپوشاند!» و بر عده اي از مردان گذشت كه به بازي و كار لغو سرگرم بودند گفت:‌ برادران چه مي گوييد دربارة كسي كه قصد سفري دارد و شب همه شب بخوابد و در طول روز بازي كند، آيا اين آدم راهي تواند طي نمود؟ يكي از آن ميان متنبه شد و 