د و زندگي امام</a><a class="text" href="w:text:26.txt">دوران تحصيلي امام</a><a class="text" href="w:text:27.txt">فهم و حفظ امام شافعي و اهتمام او به حديث و سنت رسول‌الله(ص)</a><a class="text" href="w:text:28.txt">پيروي از حديث و مخالفت با مذهب اهل کلام</a><a class="text" href="w:text:29.txt">پيروي امام شافعي از سنّت رسول‌الله(ص)</a><a class="text" href="w:text:30.txt">أقوال علماء دربارة امام شافعي</a><a class="text" href="w:text:31.txt">از اقوال و حکمت‌هاي شافعي</a><a class="text" href="w:text:32.txt">کلماتی درباره علم</a><a class="text" href="w:text:33.txt">وفات امام شافعي(رح)</a></body></html>او: محمدبن ادريس بن عباس بن عثمان بن شافع‌بن سائب بن عبيدبن عبد يزيد بن هشام بن مطلب بن عبد مناف بن قصي قريشي از بني‌المطلب و مادرش از قبيله ازد مي‌باشد.امام شافعي در سال 150 ه‍ در شهر غزه در فلسطين به دنيا آمد. در کوچکي پدرش را از دست داد. مادرش به خاطر اينکه نسب پسرش را حفظ کند او را در حاليکه دو سال داشت به مکه آورد. در سن 7 سالگي قرآن را حفظ کرد و در سن 10 (ده) سالگي کتاب موطّأ امام مالک را حفظ نمود و در سن 15 سالگي با اجازة استادش مسلم بن خالد زنجي فتوي داد. به شعر و لغت عربي توجه زيادي داشت و براي رفع مشکلات و لغات پيچيده عربي و تشخيص اشعار به امام شافعي مراجعه مي‌شد.امام نووي -رحمة الله عليه- در مقدمة «المجموع» از مصعب‌بن عبدالله زبيري نقل مي‌کند که امام شافعي در ابتدا به شعر و تاريخ عرب و لغت عربي روي آورد پس به فقه روي آورد. علت آن اين است که روزي همراه با نويسندة پدرم سوار بر حيوان خود بود که شعري را خواند. نويسندة پدرم شلاقي به او زاده و گفت: آيا انساني مثل تو بايد با خواندن اينگونه اشعار شخصيت خود را پايمال کند؟ به دنبال فقه برو امام شافعي از اين سخن متأثر شده و به حلقة درس مسلم بن خالد زنجي که مفتي مکه بود رفته سپس به مدينه آمد و در جلسات درس امام مالک بن انس شرکت کرد. همچنين امام نووي از حميدي از خود امام شافعي نقل مي‌کنند که با مسلم بن خالد زنجي برخورد کردم. پرسيد: اي جوان، از کجا هسي؟ گفتم: از مکه. گفت: خانه‌ات کجاست؟ گفتم: دره‌اي در خيف. گفت: از کدام قبيله‌اي؟ گفتم: از عبد مناف. گفت: چه نيکوست خداوند تو را در دنيا و در آخرت مشرّف کرده است. چه خوب بود فهم و هوشت را در راه فقه به کار مي‌بردي. پس شافعي از مکّه جهت کسب علم از محضر امام مالک -رحمة الله عليه- به مدينه آمدند که کتابي هم درباره اين مسافرت امام شافعي تأليف شده است. هنگامي که به نزد امام مالک آمدند موطّأ را از حفظ براي امام مالک خواندند که امام مالک از حفظ امام شافعي تعجب کردند و به او گفتند: از خداوند بترس و از گناهان دوري کن زيرا تو آيندة روشني خواهي داشت(1).
حديث را ياد گرفت در طلب علم به مسافرت پرداخت و از محضر علماء استفاده مي‌برد و در مقابل علماء نيز از علم او بهره مي‌جستند و با شاگردان امام ابوحنيفه -رحمة الله عليه- مانند محمدبن حسن شيباني به مناقشه و بحث مي‌پرداخت که محمدبن حسن شيباني در بسياري از مسائل فقهي تابع امام شافعي شدند. ابن کثير مي‌گويد: (حديث را از گروهي از مشايخ و ائمه فرا گرفت و کتاب موطّأ را از حفظ براي امام مالک خواندند که امام مالک از حفظ و ارادة امام شافعي تعجب کردند و علم اهل حجاز را از مسلم بن خالد زنجي و امام مالک فرا گرفت و افراد زيادي هم از او روايت کرده‌اند(2).
-------------------------------------------------------------------------------
1) مقدمه «المجموع» امام نووي.
2) البداية و النهاية.امام شافعي -رضي الله عنه-، نشانه و علامتي در فهم و حفظ مي‌باشد که همه به آن اقرار دارند. خود امام مي‌گويند: در مکتب‌خانه که بودم معلم به شاگردان آيه‌اي را که ياد مي‌داد، من آن را حفظ مي‌کردم و قبل از اينکه معلم از املاء کردن آيات فارغ‌ شود من آن آيات را حفظ کرده بودم روزي به من گفت: براي من حلال نيست که چيزي از تو بگيرم.
امام نووي مي‌گويند: به نشر حديث و مذهب اهل حديث اهتمام ورزيد و به ياري و کمک سنت و حديث شتافت تا آوازة او در همه جا پيچيد و بنا به درخواست عبدالرحمن بن مهدي امام اهل حديث در عصر خود، به تأليف اولين کتاب در اصول فقه به اسم «الرساله» همت گمارد که همه آن را پسنديدند و خود عبدالرحمن ابن مهدي و يحيي‌بن سعيد قطان به آن علاقة زيادي نشان مي‌دادند(1). ابن کثير مي‌گويد: امام شافعي از آگاه‌ترين افراد به معاني قرآن و سنت و استخراج دلايل از قرآن و سنت بود و داراي اخلاص عجيبي بود و امام شافعي مي‌گويند: دوست دارم مردم اين علم را فرا گيرند و چيزي به من منسوب نشود تا هم اجر اين کار به من برسد و هم اينکه مورد تعريف و تمجيد مردم واقع نشوم.
از ايشان روايت کرده‌اند که مي‌گفتند: هنگامي که در نزد شما حديثي صحيح باشد و آن را از من نشنيده‌ايد پس براساس آن حديث فتوا بدهيد و قول مرا ترک کنيد و اين قول و عقيدة من است در روايتي ديگر: پس، از من تقليد نکنيد، و در روايتي ديگر پس، به قول من توجهي نکنيد و در روايتي ديگر: پس سخن من را به ديوار بزنيد زيرا من با بودن حديث رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- قولي ندارم.
-----------------------------------------------------------------------------------
1) مقدمه «المجموع».ابن‌کثير مي‌گويند: امام شافعي مي‌گويند: اگر بنده‌اي با هر نوع گناه جز شرک به درگاه خداوند بيايد بهتر از اين است که با علم کلام به درگاه خداوند بيايد. همچنين مي‌گويند: اگر مردم مي‌دانستند در علم کلام چقدر آراء باطل و نادرست و هوي و هوس وجود دارد همانطور که از شير درنده فرار مي‌کنند از علم کلام هم فرار مي‌کردند. و مي‌گويند: حکم من دربارة اهل کلام اين است که شلاق زده شوند و آنها را در ميان قبايل بگردانند و اعلان کنند: اين جزاي کسي است که قرآن و سنت رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- را ترک کرده و به علم کلام روي آورده است(1) .
بويطي از امام شافعي نقل مي‌کنند که مي‌گفتند: با اهل حديث باشيد زيرا راه اينها از همة راه‌ها صحيح‌تر است. و شافعي مي‌گويند: هنگامي که يکي از اهل حديث را مي‌بينم گويا يکي از اصحاب رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- را ديده‌ام خداوند ايشان را جزاي خير دهد که اصل و پاية دين را براي ما حفظ کرده و بر ما منّت دارند که در اين مورد اين شعر را سروده است:
کلُّ العلوم سوي القرآن مشغلة
		العلم ما کان فيه قال حدّثنا

إلا الحديث و إلا الفقه في‌الدّين
		وما سوي ذاک وسواس الشّياطين(2) 

ابن کثير مي‌گويند: ربيع و بسياري از شاگردان ممتاز امام مي‌گويند: امام شافعي در برابر آيات و احاديثي که صفات خداوند را بيان مي‌فرمايند راه و روش سلف را انتخاب کرده بودند. يعني بدون شبيه کردن خداوند به کسي از بندگانش و نه مشخص کردن و چگونگي آن صفت و نه نفي کردن آن صفت از خداوند و نه تعبير کردن به معاني‌اي که مخالف با اصل آيات و احاديث مي‌باشد(3) .
ابن حجر در کتاب توالي التّاسيس در باب (ذکر آنچه که از شافعي در پيروي از سلف در اعتقادات و احترام گذاشتن به احاديث پيامبر نقل شده است) از امام شافعي نقل مي‌کنند که مي‌گويند: ه