 شاه ايواني ترکمان سي سال با کفار مغول دست و پنجه نرم کرده بودند و مغولان را به سختي شکست داده بودند. اين يکي از دلايلي بود که هولاکو جرأت حمله به بغداد را نداشت. و اگر خيانت احمد العلقمي نبود هولاکو اينگونه موفق به فتح نمي‌شد بلکه به زبوني کشيده مي‌شد. 
ابن العلقمي به نوشته منهاج‌ سراج در طبقات ناصري در فصل خروج مغول (صفحه 191 به بعد) پنهاني به هولاکونامه نوشت و با او يکي شد، سپس لشکريان از بغداد به اطراف فرستاد، به خليفه گفت که با مغولان صلح شده است و نيازي به لشکر نيست. وقتي بغداد از قشون خالي شد. لشکر مغول بحوالي بغداد رسيد، وزير دستور داد تا بر دجله پلي ساختند و مغول از آن گذشتند. اما جهادگران قلاع تکريت آن پل را سوختند، با مغول جهاد کردند و بسياري از آنها بشهادت رسيدند. امير ابوبکر و امير علم دارالخلافه سليمان شاه هولاکو و لشکريانش را وادار به فرار کردند. هولاکو بار دوم به بغداد حمله‌ور شد. هر چه سرداران خليفه اصرار کردند که ابن العلقمي خائن است که و حتي نامه‌اش به هولاکو را به خليفه نشان دادند وي قبول نکرد و گفت: وزير آدم سالمي است و اين يک توطئه است که بر ضد وي ساخته‌اند. 
مسيحيان بغداد هم در خفيه با هولاکو متحد شدند. در روز اول نبرد مغولان شکست خوردند. شب روز دوم نبرد بدستور وزير ملحد سد آب فرات را باز کردند از آنجا که لشکر مسلمين در موضع پايين رودخانه بودند، سيل لشکر اسلام را عاجز کرد و آنها عده‌اي شهيد و عده‌اي منهزم شدند. سرداران خليفه از او خواستند که بغداد را به قصد بصره ترک کنند و در آنجا با جمع‌آوري لشکر با مغول بجنگند اما وزير ملعون خليفه را از اين کار برحذر داشت و گفت که من با ايشان صلح کرده‌ام. آن ملعون با نامه‌هاي سري هولاکو را از نقشه‌هايش آگاه کرد. و باعث شد که بدون جنگ خليفه و امير ابوبکر و ديگر سرداران به چنگ مغول بيفتند، مغول هفت شبانه روز در بغداد کشتار کردند کليه ملاحده و مسيحيان و يهوديان را از شهر خارج کردند، و بقيه اهالي شهر که بين هشتصد هزار تا يک ميليون نفر بود را شهيد کردند، تمامي مساجد – مدارس و کتابخانه‌ها را آتش زدند. حمدالله مستوفي مدت قتل‌عام بغداد را چهل روز ذکر کرده است. اما اکثر مؤرخين آنرا هفت شبانه روز و تعداد شهدا را يک ميليون نفر بر خلاف رأي مستوفي که هشتصد هزار کس نوشته است مي‌دانند. ويل دورانت در تاريخ تمدن جلد 4 کتاب تمدن اسلامي صفحات 304 تا 305 مي‌نويسد: در بغداد سي و شش کتابخانه عمومي علاوه بر کتابخانه‌هاي شخصي وجود داشت که در حمله مغول طعمه حريق شد. قضيه اولجايتو (1)
مادر اولجايتو از قبيله عيسوي کرائيت بود، وي مطابق رسم دين مسيحيت اولجايتو را غسل تعميد داد و تا زمان مرگ مادر، اولجايتو عيسوي بود. بعد از مرگ او، اولجايتو زني مسلمان اختيار کرد. آن زن پاکدامن وي را به اسلام خواند و بدين ترتيب اولجايتو به اسلام گرويد. در سال 709 ه‍. ق اولجايتو در اثر تبليغ يکي از امراي متنفذ خود بنام طرمطاز و تشويق سيد تاج‌الدين آوجي به ملاحده گرويد. وي دستور داد تا نام خلفاي راشدين را از خطبه و سکه بيندازند و بجاي آن نام حضرت علي و دو فرزندش را بياورند. همچنين لفظ علي‌ ولي‌الله را در رديف شهادتين گردانند و مردم ايران را شيعه کنند. همچنين حي علي خيرالعمل را به اذان اضافه کنند. اولجايتو براي اشاعه عقايد ملاحده پيشوايان اين مذهب را جلب کرد و در جنب گنبد سلطانيه مدرسه‌اي درست کرد که در آن شصت معلم و دويست شاگرد بسر مي‌بردند. براي از بين بردن مذهب اهل سنت جمال‌الدين حسن بن مطهر حلي 648-726 ه‍. ق معروف به علامه حلي و پسرش فخرالدين محمد به درگاه اولجايتو مي‌شتابند تا از فرصت بدست آمده کمال استفاده را ببرند. علامه حلي براي منحرف کردن مسلمين کتاب منهاج الکرامه را نوشت. اين کتاب دلايل حلي را درباره ولايت حضرت علي و ديگر عقايد وي را شامل است. خواجه نصير طوسي ملاحده ديگر نيز با خيانت‌هاي خود تا آنجا که توانست در اين زمينه کوشيد. 
در آن زمان علماي بزرگي با اين انديشه‌هاي ملاحده به مبارزه برخواستند که مشهورترين آنها عبارتند از قاضي بيضاوي صاحب تفسير و علامه ابن تيميه – قاضي بيضاوي در سال 685 ه‍. ق وفات نمود. اما ابن تيميه که تا سال 728 ه‍. ق زنده بود با فعاليت شديدي که داشت مسير تاريخ را در ايران تغيير داد. ابن تيميه با نوشتن کتاب‌هاي در رد ملاحده و مذهب تصوف بزودي اين دو فرقه را که تحت حمايت مغول رشد کرده بودند را به حاشيه راند. اين عالم بزرگوار در رأس علمايي قرار داشت که سعي و کوشش آنها اولجايتو را مجبور ساخت دست از روافض بردارد و دوباره به اهل سنت بگرود. علامه ابن تيميه معتقد بود، شيطان بدو طريق مردم را به نافرماني خداوند سوق مي‌دهد: يکي افراطي‌گري ديگري تفريط. وي براي دفاع از اسلام کتاب‌هاي زيادي نوشت که از آن جمله است: 
1- منهاج السنة النبوية في نقد کلام اهل الرفض و الاعتزال: ابن تيميه اين کتاب را در رد مذهب حلي نوشت. وي در اين کتاب، کتاب منهاج الکرامه حلي را جمله به جمله آورده و آن را نقد کرد. اين کتاب بنام منهاج السنة النبوية في نقد كلام الشيعة والقدرية نيز مشهور است. و منهاج الاعتدال في نقد کلام اهل الرفض و الاعتزال، مختصر آن است که علامه ذهبی شاگرد امام ابن تيميه آن را اختصار نموده است(2).
3- الفرقان بين أولياء الرحمن وأولياء الشيطان 
4- الصوفية و الفقهاء
5- مجموع الرسائل 
در آن زمان با حمايت‌هايي که خواجه رشيدالدين از مذهب تصوف به عمل آورد و رسم جشن‌هاي چهل روزه تولد پيامبر اسلام در سالروز رحلت جانگداز آن پيامبر عظيم الشان -صلى الله عليه وسلم- به راه انداخت. شيوخ صوفي مذهب نيز تا آنجا که توانستند به بسط خرافات پرداختند. اوحدي مراغه‌اي در جام جم مي‌گويد: (3)
اعمال اهل ذوق و تلبيس باعث شده است، دين و ايمان چون سيمرغ و کيميا ناياب شده و طريقت و تصوف دامي گشته که شياداني بنام پير و شيخ در سر راه خامان ره نرفته گسترانده‌اند: 
بي‌خطر نيست کار سير امروز
		ديده‌ور شو که نيست خبر امروز

اهل مکر و حبل بکوشيدند
		به ريا روي دين بپوشيدند

سخن صدق سر به لاف آورد
		دين چوسيمرغ رو به قاف آورد

طالبي چشم و گوش باش اي دل
		با چنين‌ها بهوش باش اي دل

که بسي دام و دانه در راهست
		گذرت جمله بر سر چاهست

چون نهنگند بازکرده دهان
		همه در نيل خرقه گشته نهان

اوحدي وضع خانقاها و درويشان روزگار خود را سخت انتقاد کرد، و آنها را به مارگيري و حقه‌بازي و نيرنگ و دروغ‌بافي و راحت‌طلبي و گدايي متهم ساخته و حقيقت‌جويان را از خوردن گول آنها برحذر داشته مي‌گويد: 
بدرآي اي حکيم فرزانه
		پرنشايد نشست در خانه

چند در خانقاه دود کني
		سفري کن مگر که سود کني

نشود مرپخته‌ بي‌سفري
		تا نکوشي نباشدت ظفري

رنگ‌پوش دروغ چون پر شد
		عقد خرمهره رشته درشد

خلق دريافت زرق سازيشان
		حق نهايي و حقه بازيشان

نام تليسان بساني رفت
		که کرامات ده بنايي رفت

بروش چون 